تبليغاتX
نوادگان کوروش

Winston Churchill: We make a living by what we get, but we make a life by what we give.


+ نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم مهر 1388ساعت 9:1 قبل از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|

نمی­توانم بپذیرم که تلاش نکنم. من در درونم می­دانستم که می­خواهم چه باشم و چگونه بازیکنی بشوم. من به درستی می­دانستم کجا می­خواهم بروم و روی آن جایگاه کیانی (=متمرکز) شدم تا به آن رسیدم.                         (مایکل جردن)


+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 8:23 قبل از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|
هر دانایی باید دیگران را از دانشِ خود بهره مند سازد، چه، بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند.              

                                        ‌اشو زرتشتِ سپنتمان

 


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 12:42 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|
ببار ای بارون ببار!

از کجا شروع کنم نمی دانم؟

رعد و برقی می زند بله هم اکنون می زند چقدر هم صدایش بلند است گاهی آرزو می کنم کاش همین رعد و برق قدرتی بیشتر از یک صدا داشت و می توانست بشوید بشوید آنچه را که نبایست باشد اندر این زمین پاک.البته باران پس از رعد و برق فرو میریزد ولی گویا قدرت شستن این ضایعات را ندارد.بشر اینقدر عمیق در این سرا ریشه زده که حتی باران هم او را ا جایش تکان نمی دهد!

یک سال دیگر هم تمام شد مقصودم سال تحصیلی بود!البته امسال با سال های پیش تفاوتی بزرگ داشت امسال کلاس های ریاضی و تجربی از هم جدا می شوند چه بسیار رفیق که امسال دیگر در یک کلاس نیستیم ۲سال بعد همکه دانشگاه که باز هم جدایی !نمی دانم را این انسان ها فقط دنبال جدا کردن هستند.گویی با زبان بی زبانی داد می زنند ما برای فصل کردن آمدیم و اصلا وصل کردن را بریز دور!یا بگو دیوار فاصل!

حال می خواهم بدانم !می خواهم بدانم در کجای دنیا دانش آموزان تیزهوش(که البته آزمون ورودیش هم برای خودش داستانی دارد!)را با آزمونی از میان دانش آموزان دیگر دستچین می کنند و در آخر از آنها هم برای تحصیل پول می گیریند!جالب است نه ؟ای کاش وبلاگمان بازدید کننده انگلیسی زبان هم داشت که البته فارسی هم می بایست بلد بود!تا این نکته را بداند!

اصلا قضیه مدرسه تیزهوشان می دانید چیست؟این قصه سری دراز دارد!

از آنجایی که ما در کشورمان از زمان بوق تا بحال همه چیز باید داشته باشیم گفتیم یک مدرسه تیزهوشان هم داشته باشیم بعد آمدند یک آزمونی طرح کردند که مضحک ترین نوغ آزمون ها بود البته خدا پدرشان را بیامرزد لااقل یک عده را پول دار کردند !با رنگین کمانی از کتب ......!

بعد که با این آزمون وارد مدرسه شدیم تنها فرقمان با دانشآموزان دیگر در این بود که درس ها را جلو جلو می خواندیم یا بگو پیش خوانی می کردیم!نه خبری از موسیقی و .... بود که البته هنوز به درستی در ایران شناخته شده نیست!

از این ها بگذریم مدیر مدرسه ما راعوض کردند بون اینکه از ما نظر خواهی کنند که لااقل چه چیزی از مدیر جدیدتان انتظار دارید!اصلا ولش کن مدیر و مدیریت در این مدرسه از میان رفته چه رسد به نظر خواهی!

البته بگذارید یک نکته را بگویم که بودجه کم است!این جمله را هرجا که کم آوردید می تونید به کار برید مثلا وقتی اول سال سال ۵۰۰۰۰ تومان به خاطر فوق برنامه دریافت کردید که خود شامل موارد زیر است دوباره موقع اردو از دانش آموزان ۵۰۰۰ تومان پول بگیرید اوکی؟!؟!؟!؟!؟!

(هزینه نشریات و اردوها ی علمی و........)

البته نباید هم خیلی این مدیر جدید را این گونه مورد لطف قرار داد!هم زیاد شکل خوبی ندارد هم اینکه این مدیر حدید و عزیز ما جناب آقای محمدی کارهای جدیدی را در این مدرسه انجام داده که جای تحسین دارد با همه این مسائل فکر می کنم امیدی برای بهتر شدن مدرسه با این مدیریت جدید وجود داردحنما بهتر خواهد شد!من می دانم!اگر خدا بخواهد.به امید حق! 




+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 5:22 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
از برای رخت کهنه ات شرمگین مباش، برای اندیشه های کهنه ات شرم داشته باش.                      

                                                         اینشتین


+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 6:6 قبل از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|
سلام بچه های گل این سرزمین!

چطورین خووووووووووووووووووفین؟!؟!؟!؟!؟

می دونین چی شده نمی دونین؟

بر اساس آخرین مصوبات شورای پر بارمدرسه قراره یه ماستی تولید کنیم که همه ی قابلیت های ماست های دیگه رو داشته باشه :

یه ماستی تولید شده به نام ماست نظرآوران تاریخ تولید این ماست :دو ما قبل از انقضا و تاریخ انقضا :دو ماه پس از تولید!البته لازمه ذکر کنم قیمت این ماست به نظار(بر حسب دلار) هست و ما همواره مشتاقیم بدونیم عکس روی جلدش چیه؟!؟!؟!

حالا از اینها بگذریم بریم سراغ تهدید های مکرر وبلاگ!من نمی دونم ما تو وبلاگمون چی مینویسیم که مسئولین ما رو تهدید می کنن!

اگه  بدونبن توی یکی از مدارس ایران یه خبر جدید خوندم:

بههههههههههههههههههههههه!نمی دونین دیگه شد!مبسر همون  کلاس توی خبر در عرض یه هفته دو دفعه از کلاس اخراج شد و کلا نزدیک بود از مدرسه اخراج بشه!

بعد از اینها بگذریم تا سال های متمادی معدل دانش آموزا به ریاضی وفیزیک بستگی داشت ولی امسال طبق اختراعات جدید به درس پرورشی بستگی داره!

حالا اینو گوش کن!یه امتحان گرفتن از دهه فجر که سوالش تکراری بود واسه سال قبل!حالا تکراری بود هیچی یکی از سوالاش فقط یک گزینه داشت!

قضیه کارت سرویس هم که طبق معمول به در دستشویی خورد!

دوستان خبر دادند یکی ازدبیرهای عزیز با زیرپیراهن فوتبال کرده اگه کسی می دونه میدونه اسمشو بگه!

این آهنگ رو هم دوستای عزیز دانلود کنن یکی از شعرهای کتاب فارسیه!

http://www.mediafire.com/?lilwmdmzxyn

توی این لینک برین بعدشم صبر کنین تا کاملا صفحه لود شه!


+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

منبع :یک وبلاگ خیلی قشنگ که پیشنهاد می کنم سر بزنید http://sarailoveyou.blogfa.com/


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:41 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|

     هرگاه خواستی چیزی را بشناسی ، خودت را به سویش پرتاب کن .

     در جهان ، هیچ چیز همه اش نادرست نیست ؛ یک تسوی از کارافتاده هم روزی دو بار زمان را به درستی نشان می دهد .

نسک « بریدا » از پائولو کوئلیو

( تسو = ساعت )


+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 5:22 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|
یکی از ریییس جمهور های پیشین آمریکا حرف خیلی جالبی زد.سناتور ریگان وقتی به آخرای عمرش نزدیک می شد از آلزایمر رنج می برد.در همین خلال یک روز پسرش را صدا کرد و با او از زندگی سخن می گفت.او اصولا انسان شوخ طبعی بود و زندگی را بسیار زیبا می دانست.یه پسرش گفت:می دونی خوبی الزایمر چیه؟ پسر:نمی دونم. پدر:خوبیش اینه که هر روز با آدمای جدیدی آشنا می شم!

با این داستان خواستم به اون کسایی که از زندگی نا امید شدن بگم که حتی در بدترین شرایط هم زیبایی وجود داره زندگی زیباست.تا شقایق هست زندگی باید کرد! 


+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|

« در زندگی به جای شناور بودن ، شناگر باش .»


+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 1:53 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|
چه چیزی زیباتر از این تصویر است؟من فکر نمی کنم چیزی یا کسی جز آفریننده ی این وضعیت (خدای متعال)زیباتر از این تصویر باشد؟

وقتی قلب ها به یکدیگر پیوند می خورند دیگر هیچ چیز نمی تواند آنها را از هم جدا کند.قلب مرکزیت آدمی است.قلب بزرگ است بسیار بزرگ و شاید بسیار بزرگتر ولی نمی دانم چرا بیشتر از یک نفر در آن جایی نیست؟!؟!؟برعکس مغز که فضای زیای دارد ولی می دونی فرق مغز با قلب چیه؟مغز نمی تونه احساساتو ثبت کنه ولی قلب کانون ثبت احساساته!احساسات زیبا!بیایم احساس آفرین باشیم! تا حالا تو کسی احساسی ایجاد کردین؟نگید نه چون خودتون نمی فهمید مردم بسیاری پیرامونتون هستن که شما توشون احساس ایجاد کردین!و مغز قابلیت دریافت عشق را ندارد چون عشق در قانون نمی گنجد!عشق می خواهد فرار کند و برود و برود.....


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 3:46 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
سلام دوباره به بیننده های عزیز این جمله ها خیلی زیبا هستن هر کسی هم که می دونه تو نظرات بنویسه که این مربوط به کدوم کتاب یا فیلم و... هست می خواستم ببینم کی می دونه!

"می دونی زندگی اون جوری که رو کاغذ هست نمی گذره این مردمن که زندگی رو می گذرونن!یه عده قانون رو رعایت می کنن یه عده هم نه و تو باید خیلی خوش شانس باشی که کسی زندگیتو خراب نکنه!"


+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 10:16 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
حباب ها همیشه قربانی

 

هوای درون خویشند!


+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 2:9 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
سلام بر دوستان خوبم که همیشه ما را در این وبلاگ کمک کردند.

امروز می خوام دریاره ی یه موضوع قشنگ صحبت کنم(تصمیم گرفتم از این به بعد کمتر از اینور و اونور مطلب بگبرم و بیشتر خودم بنویسم)

زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است!(سهراب)

نمی دونم چرا برخی ها همیشه دارن به آینده فکر می کنن همیشه فکر می کنن که مثلا فردا قراره چی بشه من خودم یکی از اونا بودم خیلی دوست دارم بدونم چرا این طور فکر می کنن یا مثلا کسایی که تو گذشته فکر می کنن یا بهتر بگم تو گذشته زندگی می کنن شاید برخی ها بگن مثلا درس گرفتن از گذشته که عیب نیست یا آینده نگری جزیی از زندگیه اما خیلی از ما اینطور نیستیم مثلا به جای این که آینده نگری کنیم و فرض محال برای امتحان از یه روز قبل بخونیم از یک ماه قبل یا اصلا یه هفته قبل دنبال یه امتحان یا یه اتفاقیم که اصلا شاید پیش نیاد . یا واسه ی نمونه از گذشته یه خاطره ای داریم که شاید تمام زندگیمون به یاد اونیم (مثلا یه خاطره ید) و می تونم این طور بگم که حتا خودمون نمی خوایم ازش جدا بشیم. از چیزایی می ترسیم که ارزش ترسیدن ندارن(به قول پائولو کوییلو از هرچه که بترسی همان بر سرت می آید و ترس در واقع همان آرزوی بد کردن است و هر وقت ترسیدیم بهتر است بگوییم که من نمی خواهم آرزوی بدی بکنم.!) من که هنوز دلیلش را نفهمیده ام اگر از دوستان کسی هست که دلیلش رو می دونه به من هم اطلاع بده چون خیلی کنجکاو این قضیه ام . 


+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 7:57 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
یکی از نویسنده های معروف عرب که بسیار هم زیبا می نویسه نامش جبران خلیل جبرانه این هم یه داستان از این نویسنده ی پرطرفدار :

روی ماسه ها
مردی به دیگری گفت : مدت ها پیش در بالا ترین مد دریا با نوک عصایم خطی روی ماسه ها نوشتم . مردم هنوز می ایستند تا آن را بخوانند و مراقب اند که مبادا پاکش کنند . و مرد دوم گفت:من هم خطی روی ماسه ها نوشتم در آن وقت که مد کاملا پایین بود و امواج دریی پهناور آن را پاک کردند . بگو تو چه نوشته بودی؟

و مرد اول پاسخ دادو گفت:این را نوشتم:                                                          

                                                     "من همانم که هست"

تو چه نوشتی؟

مرد دوم پاسخ داد : نوشتم :

                                   "من چیزی جز قطره ای از این اقیانوس عظیم نیستم."

                                                                جبران خلیل جبران


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
در جواب نظرات دوستی به نام خلیج همیشه عرب باید بگم که:

  من فکر می کنم بلاگفا از استفاده از فحش در نظرات جلوگیری می کنه چون می دونه نشان از بی فرهنگی در میان بعضی از تبعه های ایران به چشم می خورد(و الا وبلاگ یه مکان فرهنگیه چرا باید کسی در اون از فحش استفاده کنه!) البته من خودم فکر می کردم هیچ بی فرهنگی وارد این وبلاگ نشه و حداقل اعلام وجود نکنه ولی ظاهرا این انسان بی فرهنگ(حتی بی فرهنگ تر از اعراب قبل از پیامبر!)وارد این وبلاگ (که مکان مقدسی برای افراد وبلاگ محسوب می شده) شده و با استفاده از یک سری اراجیف و مخصوصا الفاظ رکیک بی فرهنگی خودش رو ثابت کرده منم اون نظری رو که از الفاظ رکیک درش استفاده می شده رو پاک کردم البته با اجازه ی دوستان( و باید بگم که برو ماستت رو بخور بی فرهنگ بی غیرت!)

واقعا وجود همچنین انسان هایی برای جامعه مضر است و باید هرچه سریعتر جامعه را از وجود چنین بی فرهنگانی که نام و ننگ ایران را از یاد بشریت می برند پاک کرد. و به همه ی جهانیان ثابت کرد که ایرانیان بزرگ تر از چنین ارازل و نقطه چین هایی هستند!

والسلام!


+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 8:40 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|

 

« خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی .»


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 2:39 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|

این یه سخنه از اشوزرتشت :

« کسی که از راستی پیروی می کند ، برای خود در فروغ روشنایی جایگاهی بر می گزیند . کسی که دروغ کار است ، سال های درازی را در تیرگی با افسوس سر می کند .»


+ نوشته شده در شنبه یازدهم اسفند 1386ساعت 7:42 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|

چند کلام از بزرگان.
آرزو
افلاطون:اگر روزگاری شان و مقامت پایین آمد نا امید مشو زیرا آفتاب هر روز هنگام غروب پایین
میرود تا بامداد روز دیگر بالا بیاید.
ازدواج

ناپلئون:ازدواج همیشه به عشق پایان داده است.
اعتقاد
سقراط:اگر میخواهی هستی را بشناسی خود را بشناس.
اعتماد به نفس
شیللر:در دنیا تنها کسی موفق میشود که به انتظار دیگران ننشیند و همه چیز را از خود بخواهد.
عشق
شکسپیر:عشق غالبأ یکنوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.
  

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 10:46 بعد از ظهر
توسط موضوع: سخن|

یه سخن از وخشور آریایی ، اشو زرتشت که امیدوارم خوشتون بیاد :

راه در جهان یکی است ، آن ، راه راستی است .


+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386ساعت 6:32 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: سخن|

 

 

اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی .

 اُرد بزرگ


+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 7:47 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
پروردگارا

به من آرامش بده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

و بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم

 و مرا فهم ده تا متوقغ نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|

blogema

دون کرلیونه(مدیر)

blogema

http://blogema.blogfa.com

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

<<زنده باد کوروش شهریار آزادی ها>>
صبر کنین آهنگ وبلاگ بالا بیاد خیلی قشنگه خیلی!

به وبلاگ ما خوش آمدید!این وبلاگ عاری از هرگونه مطالب غیر اخلاقی بوده و وابسته و یا متمایل به هیچ یک از تشکیلات دولتی و یا گروه های سیاسی نمی باشد.در این وبلاگ سعی می شود به موضوعات روز دنیا همچنین مشکلات مدرسه ما (سمپاد آمل) پرداخته شود تا مدرسه ای بهتر داشته باشیم.به آرشیو مطالب حتما سر بزنید!
خواهشمندیم ما را از نظرات خود آگاه کنید!
با تشکر ار بازدید شما بیننده عزیز
مدیر وبلاگ آرش توکلی

وصیت نامه ی کوروش یزرگ(شهریار آزادی ها)
من در طول مدت عمر خود هر آرزويی كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاری كه زدم پيروز شدم دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند .
دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند.
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامی بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما می سپارم .
من به خاطر ندارم در هيچ جهادی برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسی خوشبخت ميدانم زيرا : فرزندانی كه خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه می باشد و آيندگان مرا مردی خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و فناپذير نمی گردد . مرگ چيزی است شبيه به خواب .
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست از كژی و ناروايی بترسيد .
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت كه از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش
اينك من به ياری خداوند تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروزی
كه زنده ام و خداوند توفيق سلطنت به من بدهد دين و آداب و رسوم ملتهايی را
كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و
زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر
ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .
من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و خداوند توفيق
سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را
پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه
پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت كه كسی
به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم
گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را
به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .
من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد
و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .
من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است داشته
باشد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی
را غصب نكند .
وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد
به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .
من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد
به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد .
و مجازات برادر گناهكار و بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا
طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .
من تا روزی كه به ياری خداوند سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت
كه مردان و زنان را بهعنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من
مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان
به عنوان غلام و كنيز شوند .
رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از خداوند خواهانم كه مرا در راه
اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك چهارگارنه
برعهده گرفته ام موفق گرداند
وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل

نوادگان کوروش

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog