وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
Winston Churchill: We make a living by what we get, but we make a life by what we give. نمیتوانم بپذیرم که تلاش نکنم. من در درونم میدانستم که میخواهم چه باشم و چگونه بازیکنی بشوم. من به درستی میدانستم کجا میخواهم بروم و روی آن جایگاه کیانی (=متمرکز) شدم تا به آن رسیدم. (مایکل جردن) هر دانایی باید دیگران را از دانشِ خود بهره مند سازد، چه، بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند.
اشو زرتشتِ سپنتمان
ببار ای بارون ببار!
از کجا شروع کنم نمی دانم؟ رعد و برقی می زند بله هم اکنون می زند چقدر هم صدایش بلند است گاهی آرزو می کنم کاش همین رعد و برق قدرتی بیشتر از یک صدا داشت و می توانست بشوید بشوید آنچه را که نبایست باشد اندر این زمین پاک.البته باران پس از رعد و برق فرو میریزد ولی گویا قدرت شستن این ضایعات را ندارد.بشر اینقدر عمیق در این سرا ریشه زده که حتی باران هم او را ا جایش تکان نمی دهد! یک سال دیگر هم تمام شد مقصودم سال تحصیلی بود!البته امسال با سال های پیش تفاوتی بزرگ داشت امسال کلاس های ریاضی و تجربی از هم جدا می شوند چه بسیار رفیق که امسال دیگر در یک کلاس نیستیم ۲سال بعد همکه دانشگاه که باز هم جدایی !نمی دانم را این انسان ها فقط دنبال جدا کردن هستند.گویی با زبان بی زبانی داد می زنند ما برای فصل کردن آمدیم و اصلا وصل کردن را بریز دور!یا بگو دیوار فاصل! حال می خواهم بدانم !می خواهم بدانم در کجای دنیا دانش آموزان تیزهوش(که البته آزمون ورودیش هم برای خودش داستانی دارد!)را با آزمونی از میان دانش آموزان دیگر دستچین می کنند و در آخر از آنها هم برای تحصیل پول می گیریند!جالب است نه ؟ای کاش وبلاگمان بازدید کننده انگلیسی زبان هم داشت که البته فارسی هم می بایست بلد بود!تا این نکته را بداند! اصلا قضیه مدرسه تیزهوشان می دانید چیست؟این قصه سری دراز دارد! از آنجایی که ما در کشورمان از زمان بوق تا بحال همه چیز باید داشته باشیم گفتیم یک مدرسه تیزهوشان هم داشته باشیم بعد آمدند یک آزمونی طرح کردند که مضحک ترین نوغ آزمون ها بود البته خدا پدرشان را بیامرزد لااقل یک عده را پول دار کردند !با رنگین کمانی از کتب ......! بعد که با این آزمون وارد مدرسه شدیم تنها فرقمان با دانشآموزان دیگر در این بود که درس ها را جلو جلو می خواندیم یا بگو پیش خوانی می کردیم!نه خبری از موسیقی و .... بود که البته هنوز به درستی در ایران شناخته شده نیست! از این ها بگذریم مدیر مدرسه ما راعوض کردند بون اینکه از ما نظر خواهی کنند که لااقل چه چیزی از مدیر جدیدتان انتظار دارید!اصلا ولش کن مدیر و مدیریت در این مدرسه از میان رفته چه رسد به نظر خواهی! البته بگذارید یک نکته را بگویم که بودجه کم است!این جمله را هرجا که کم آوردید می تونید به کار برید مثلا وقتی اول سال سال ۵۰۰۰۰ تومان به خاطر فوق برنامه دریافت کردید که خود شامل موارد زیر است دوباره موقع اردو از دانش آموزان ۵۰۰۰ تومان پول بگیرید اوکی؟!؟!؟!؟!؟! (هزینه نشریات و اردوها ی علمی و........) البته نباید هم خیلی این مدیر جدید را این گونه مورد لطف قرار داد!هم زیاد شکل خوبی ندارد هم اینکه این مدیر حدید و عزیز ما جناب آقای محمدی کارهای جدیدی را در این مدرسه انجام داده که جای تحسین دارد با همه این مسائل فکر می کنم امیدی برای بهتر شدن مدرسه با این مدیریت جدید وجود داردحنما بهتر خواهد شد!من می دانم!اگر خدا بخواهد.به امید حق! ![]()
از برای رخت کهنه ات شرمگین مباش، برای اندیشه های کهنه ات شرم داشته باش.
اینشتین سلام بچه های گل این سرزمین!
چطورین خووووووووووووووووووفین؟!؟!؟!؟!؟ می دونین چی شده نمی دونین؟ بر اساس آخرین مصوبات شورای پر بارمدرسه قراره یه ماستی تولید کنیم که همه ی قابلیت های ماست های دیگه رو داشته باشه : یه ماستی تولید شده به نام ماست نظرآوران تاریخ تولید این ماست :دو ما قبل از انقضا و تاریخ انقضا :دو ماه پس از تولید!البته لازمه ذکر کنم قیمت این ماست به نظار(بر حسب دلار) هست و ما همواره مشتاقیم بدونیم عکس روی جلدش چیه؟!؟!؟! حالا از اینها بگذریم بریم سراغ تهدید های مکرر وبلاگ!من نمی دونم ما تو وبلاگمون چی مینویسیم که مسئولین ما رو تهدید می کنن! اگه بدونبن توی یکی از مدارس ایران یه خبر جدید خوندم: بههههههههههههههههههههههه!نمی دونین دیگه شد!مبسر همون کلاس توی خبر در عرض یه هفته دو دفعه از کلاس اخراج شد و کلا نزدیک بود از مدرسه اخراج بشه! بعد از اینها بگذریم تا سال های متمادی معدل دانش آموزا به ریاضی وفیزیک بستگی داشت ولی امسال طبق اختراعات جدید به درس پرورشی بستگی داره! حالا اینو گوش کن!یه امتحان گرفتن از دهه فجر که سوالش تکراری بود واسه سال قبل!حالا تکراری بود هیچی یکی از سوالاش فقط یک گزینه داشت! قضیه کارت سرویس هم که طبق معمول به در دستشویی خورد! دوستان خبر دادند یکی ازدبیرهای عزیز با زیرپیراهن فوتبال کرده اگه کسی می دونه میدونه اسمشو بگه!
این آهنگ رو هم دوستای عزیز دانلود کنن یکی از شعرهای کتاب فارسیه! http://www.mediafire.com/?lilwmdmzxyn توی این لینک برین بعدشم صبر کنین تا کاملا صفحه لود شه! برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
منبع :یک وبلاگ خیلی قشنگ که پیشنهاد می کنم سر بزنید http://sarailoveyou.blogfa.com/ ![]() هرگاه خواستی چیزی را بشناسی ، خودت را به سویش پرتاب کن . در جهان ، هیچ چیز همه اش نادرست نیست ؛ یک تسوی از کارافتاده هم روزی دو بار زمان را به درستی نشان می دهد . نسک « بریدا » از پائولو کوئلیو ( تسو = ساعت ) یکی از ریییس جمهور های پیشین آمریکا حرف خیلی جالبی زد.سناتور ریگان وقتی به آخرای عمرش نزدیک می شد از آلزایمر رنج می برد.در همین خلال یک روز پسرش را صدا کرد و با او از زندگی سخن می گفت.او اصولا انسان شوخ طبعی بود و زندگی را بسیار زیبا می دانست.یه پسرش گفت:می دونی خوبی الزایمر چیه؟ پسر:نمی دونم. پدر:خوبیش اینه که هر روز با آدمای جدیدی آشنا می شم!
با این داستان خواستم به اون کسایی که از زندگی نا امید شدن بگم که حتی در بدترین شرایط هم زیبایی وجود داره زندگی زیباست.تا شقایق هست زندگی باید کرد! « در زندگی به جای شناور بودن ، شناگر باش .» چه چیزی زیباتر از این تصویر است؟من فکر نمی کنم چیزی یا کسی جز آفریننده ی این وضعیت (خدای متعال)زیباتر از این تصویر باشد؟
وقتی قلب ها به یکدیگر پیوند می خورند دیگر هیچ چیز نمی تواند آنها را از هم جدا کند.قلب مرکزیت آدمی است.قلب بزرگ است بسیار بزرگ و شاید بسیار بزرگتر ولی نمی دانم چرا بیشتر از یک نفر در آن جایی نیست؟!؟!؟برعکس مغز که فضای زیای دارد ولی می دونی فرق مغز با قلب چیه؟مغز نمی تونه احساساتو ثبت کنه ولی قلب کانون ثبت احساساته!احساسات زیبا!بیایم احساس آفرین باشیم! تا حالا تو کسی احساسی ایجاد کردین؟نگید نه چون خودتون نمی فهمید مردم بسیاری پیرامونتون هستن که شما توشون احساس ایجاد کردین!و مغز قابلیت دریافت عشق را ندارد چون عشق در قانون نمی گنجد!عشق می خواهد فرار کند و برود و برود.....
سلام دوباره به بیننده های عزیز این جمله ها خیلی زیبا هستن هر کسی هم که می دونه تو نظرات بنویسه که این مربوط به کدوم کتاب یا فیلم و... هست می خواستم ببینم کی می دونه!
"می دونی زندگی اون جوری که رو کاغذ هست نمی گذره این مردمن که زندگی رو می گذرونن!یه عده قانون رو رعایت می کنن یه عده هم نه و تو باید خیلی خوش شانس باشی که کسی زندگیتو خراب نکنه!" حباب ها همیشه قربانی
هوای درون خویشند! سلام بر دوستان خوبم که همیشه ما را در این وبلاگ کمک کردند.
امروز می خوام دریاره ی یه موضوع قشنگ صحبت کنم(تصمیم گرفتم از این به بعد کمتر از اینور و اونور مطلب بگبرم و بیشتر خودم بنویسم) زندگی آب تنی در حوضچه ی اکنون است رخت ها را بکنیم آب در یک قدمی است!(سهراب) نمی دونم چرا برخی ها همیشه دارن به آینده فکر می کنن همیشه فکر می کنن که مثلا فردا قراره چی بشه من خودم یکی از اونا بودم خیلی دوست دارم بدونم چرا این طور فکر می کنن یا مثلا کسایی که تو گذشته فکر می کنن یا بهتر بگم تو گذشته زندگی می کنن شاید برخی ها بگن مثلا درس گرفتن از گذشته که عیب نیست یا آینده نگری جزیی از زندگیه اما خیلی از ما اینطور نیستیم مثلا به جای این که آینده نگری کنیم و فرض محال برای امتحان از یه روز قبل بخونیم از یک ماه قبل یا اصلا یه هفته قبل دنبال یه امتحان یا یه اتفاقیم که اصلا شاید پیش نیاد . یا واسه ی نمونه از گذشته یه خاطره ای داریم که شاید تمام زندگیمون به یاد اونیم (مثلا یه خاطره ید) و می تونم این طور بگم که حتا خودمون نمی خوایم ازش جدا بشیم. از چیزایی می ترسیم که ارزش ترسیدن ندارن(به قول پائولو کوییلو از هرچه که بترسی همان بر سرت می آید و ترس در واقع همان آرزوی بد کردن است و هر وقت ترسیدیم بهتر است بگوییم که من نمی خواهم آرزوی بدی بکنم.!) من که هنوز دلیلش را نفهمیده ام اگر از دوستان کسی هست که دلیلش رو می دونه به من هم اطلاع بده چون خیلی کنجکاو این قضیه ام . یکی از نویسنده های معروف عرب که بسیار هم زیبا می نویسه نامش جبران خلیل جبرانه این هم یه داستان از این نویسنده ی پرطرفدار :
روی ماسه ها
مردی به دیگری گفت : مدت ها پیش در بالا ترین مد دریا با نوک عصایم خطی روی ماسه ها نوشتم . مردم هنوز می ایستند تا آن را بخوانند و مراقب اند که مبادا پاکش کنند . و مرد دوم گفت:من هم خطی روی ماسه ها نوشتم در آن وقت که مد کاملا پایین بود و امواج دریی پهناور آن را پاک کردند . بگو تو چه نوشته بودی؟
و مرد اول پاسخ دادو گفت:این را نوشتم: "من همانم که هست" تو چه نوشتی؟ مرد دوم پاسخ داد : نوشتم : "من چیزی جز قطره ای از این اقیانوس عظیم نیستم." جبران خلیل جبران در جواب نظرات دوستی به نام خلیج همیشه عرب باید بگم که:
من فکر می کنم بلاگفا از استفاده از فحش در نظرات جلوگیری می کنه چون می دونه نشان از بی فرهنگی در میان بعضی از تبعه های ایران به چشم می خورد(و الا وبلاگ یه مکان فرهنگیه چرا باید کسی در اون از فحش استفاده کنه!) البته من خودم فکر می کردم هیچ بی فرهنگی وارد این وبلاگ نشه و حداقل اعلام وجود نکنه ولی ظاهرا این انسان بی فرهنگ(حتی بی فرهنگ تر از اعراب قبل از پیامبر!)وارد این وبلاگ (که مکان مقدسی برای افراد وبلاگ محسوب می شده) شده و با استفاده از یک سری اراجیف و مخصوصا الفاظ رکیک بی فرهنگی خودش رو ثابت کرده منم اون نظری رو که از الفاظ رکیک درش استفاده می شده رو پاک کردم البته با اجازه ی دوستان( و باید بگم که برو ماستت رو بخور بی فرهنگ بی غیرت!) واقعا وجود همچنین انسان هایی برای جامعه مضر است و باید هرچه سریعتر جامعه را از وجود چنین بی فرهنگانی که نام و ننگ ایران را از یاد بشریت می برند پاک کرد. و به همه ی جهانیان ثابت کرد که ایرانیان بزرگ تر از چنین ارازل و نقطه چین هایی هستند! والسلام!
« خورشید باش که اگر خواستی بر کسی نتابی ، نتوانی .» این یه سخنه از اشوزرتشت : « کسی که از راستی پیروی می کند ، برای خود در فروغ روشنایی جایگاهی بر می گزیند . کسی که دروغ کار است ، سال های درازی را در تیرگی با افسوس سر می کند .» یه سخن از وخشور آریایی ، اشو زرتشت که امیدوارم خوشتون بیاد : راه در جهان یکی است ، آن ، راه راستی است .
اگر جانت در خطر بود بجای پنهان شدن بکوش همگان را از گرفتاری خویش آگاه سازی . اُرد بزرگ پروردگارا
به من آرامش بده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم و بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم و مرا فهم ده تا متوقغ نباشم که دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند |