وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
این سروده رو خودم تو همین چند روز سرودم تا ستایش کوچیکی باشه واسه استاد سخن ، فردوسی بزرگ :
به نام ایزدی کز جو ببارید سرافرازی برای خور ایران که تو از توس با خشم فریدون ستانیدی کلاه و تخت و باران تو با ساز سَره شوری نمودی که جام می برای جان جانان تو چون خورشیدِ نامش زر فشردی که در میدان جنگش ، پور دستان تو ایران را سراسر یکه کردی تو گویی جنگ کردی بهر سامان چه آغاز خوشی بر کار ما بود به روزی نه خرد بود و نه خفتان پلیدی ها دل و جان را گهر بود سر گردن فرازان گشته خیزان ز نام و از نشان نیکی نهان شد دگرگون گشته شهر فر ، سپاهان چو بودش بر زبان میزان و عقرب بگرداندی زبان را مهر و آبان دُژَم کردی ستوه و دَد همه خشم بباریدی ز کاخت مهر یزدان چو خوانم نسک پاک آریاییـت نبایـد تا سخن گویم فراوان نشاید تا که رخشا بهر الگو تو را گیرد ، مگر جانش به پیمان کِشَک 2 : کلاه نشونه ی جنگاوری ، تخت نشونه ی پادشاهی و بارون هم نشونه ی خرمی و سرسبزیه . کِشَک 6 : روزی که نه از خرد خود بهره می بردیم و نه جنگی در کار بود ( دست روی دست گذاشته بودیم ) ، تو برای آزادی میهن آغاز به سرودن شاهنامه کردی . کِشَک 7 : ... سر گردن فرازان گشته (بود) خیزان کِشَک 8 : ایرانی بودن از نام و از نشان ما بیرون رفت (نام های ما دگرگون شد) . برای نمونه نام سپاهان دگرش یافت ( و اصفهان نامیده شد). کِشَک 9 : از اون جا که نام ها دگرگون شد و ماه هفتم رو "میزان" و ماه هشتم رو "عقرب" نامیده بودن ، تو کاری کردی که سال ها پس از تو "مهر" و "آبان" زنده بشن . کِشَک 10 : کاخ همون شاهنامه است ؛ خودش گفته که : پی افکندم از نظم کاخی بلند ... کِشَک 12 : شایسته نیست که کسی مانند من (رخشا) تو رو الگو بگیره و خودش رو دنباله رو و پیرو تو بخونه ؛ مگه این که به جونش پیمان ببنده که همه ی تلاشش رو واسه زنده کردن ارزش هات انجام بده . این یه سروده ی تازه از منه به زبون پارسی. چگونه است؟
به مهر تو در این خاکت بخیزم سرایی از سر شادی بسیزم به خون خواهی به کین خواهی برویَم گلی با خار به دامانت نریزم این سروده رو خودم سرودم . گرچه به زبون فارسیه ( پارسی نیست ) ؛ من رو ببخشید . راستی نوشتن دیدگاه یادتون نره .
وطن یعنی سده ، یعنی نوروز وطن یعنی به پای کشورت سوز وطن یعنی اشوزرتشت و کورش وطن سوگند پاکی سیاوُش وطن یعنی به آرش مرز دادن وطن یعنی به پایش جان فتادن وطن یعنی که در بندت کراسوس برآری آه دشمن را ز افسوس وطن یعنی درآری خون ضحاک ز شمشیرت ، اهریمن تنش چاک وطن یعنی سه رنگش جامه ی تن وطن ، آسودگی در خاک میهن وطن یعنی شکوه خرگه ی پارس وطن یعنی خلیج تا ابد فارس وطن یعنی به پاکی اش بنازی سر و جان را دهی ، کشور نبازی وطن یعنی سرای غیرت و نام برایت هم پدر باشد ، هم مام وطن یعنی بر و بومی ز دنیا به ارزانی به پایش جان نیکا وطن کوه است و دشت است و بیابان به مهر ایزدی است آغشته ، ایران
ترجيح ميدهم که شعر شيپور باشد نه لالايي.
احمد شاملو
وقتی به شعرهایش گوش می کنیم براستی نور اشعار نو فارسی بر قلبمان می تابد.وقتی ترجمه هایش را می خوانیم گویی متن اصلی را می خوانیم.ذوق و زیبایی هنری در کارهایش مشهود است و انگار که انسان می تواند آن را با دست لمس کند.چه خوب است که می توانیم بر وجود چنین مردانی ببالیم.ای کاش او زنده بود.ولی نه لااقل از او از شکنجه ی تن آزاد شد و به دیار باقی شتافت.بله بهتر است این گونه بگوییم تا روحش آرامش پذیرد. سالگرد درگذشت احمد شاملو شاعر بزرگ ایران زمین سرزمین کوروش ها و داریوش ها و حافظ ها و سعدی ها و .... گرامی باد.(۲ مرداد ۱۳۷۹)
خب فیلم این هفته که می خوام براتون بگم اسمش کازابلانکاست حتما ببینیدچون واقعا زیباست!
ممکن است داستان فیلم در متن زیر لو برود (پس بهتر است بعد از دیدن فیلم آن را بخوانید!) برندهٔ اسکار بهترین فیلم
ز چپ به راست - همفری بوگارت - کلود دینز - اینگرید برگمن - پاول هنرید (منبع:ایران کلاسیک Iranclassic.com ) آلبوم شماره یک کلیپ ها در ادامه ی مطلب + نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:48 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: شعر| همه عالم تن است و ایران دل نیست گوینده زین قیاس خجل چون که ایران دل زمین باشد دل ز تن به بود یقین باشد
میکل آنجلو بونارتی یا همون میکل آنژ ، پیکر تراش ، چهره گر ایتالیایی ، که از هنرمندای بنام فرنگیا ست این سروده رو سروده که بایستی تو ادامه ی مطلب بخونینش .
|