وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
آرمیچر = سیم آسه آلومینیوم = سیمَک آمپول = آوَندک اسکناس = ارزبرگ پنگوئن = یخ مرغ پونز = پخ میخ پیراشکی = خور پیچ خلسه = ربودگی طبقه = اُشکوب عُقاب = آلوه علی رغم ... = برکامه ی ... غار = اِشکِفت ، گاباره ققنوس = آتش افروز قلع = ارزیر کوارتز = مَهایَـک مزاج = خیم ، سرشت ملاط (ملات، همون که تو ساختمون سازی به کار می ره) = آژند + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| به جای «افراط» و «تفریط» می تونیم بگیم : «فراخرَوی در کار» و «کــَمرَوی در کار». با این که «سرنوشت سازان» پارسیه ، ولی می تونیم به جاش چیزای دیگه هم بگیم ؛ مانند : «اَبَرگـَران». خوبه بدونین که «سهم» واژه ایه که هم تو پارسی هست و هم تو تازی. ولی با چم (=معنی) های گوناگون . تو پارسی : سهم = ترس و تو تازی : سهم = بهره ، دانگ . پس اونجایی که دارین می گین «سهم من رو بده» دارین از تازی اش بهره می برین و اونجایی که می گین «سهمگین» با پارسی اش سر و کار دارین. «سهام» هم تازیه و «بازار سهام» به پارسی می شه «بها بازار». «آگر» یه واژه ی پارسیه و تازیان به «آجر» دیگرگونش کردن. «اَزَل» که به «زمان بی آغاز» گفته می شه ، از «اَسَر» پارسی گرفته شده. اگه چیزی «نسخه ی بدل» باشه ، بهش می گیم «پچین». «غاموس» هم پارسیه و تازیا بهش می گن «قاموس». «پیژامه» به پارسی می شه «پاجامه» . این دو واژه بسیار همانند هم هستن. شاید انگلیسی از پارسی گرفته باشه. شاید هم از اون جا که ریشه ی این دو زبون بسیار نزدیک و هماننده از هزاران سال پیش این دو واژه تو این زبون ها موندگار شده. ما می تونیم تو پارسی به «قرآن» بگیم «نـِـپی» . واژه ی «خطه» به پارسی می شه «کــُـسته» و گمون می ره که تازیا اون رو از پارسی اش گرفتن. برخی از شماها شاید گمون می کردین که «آک بند» واژه ای بیگانه است. ولی باید بدونین این واژه که به جای «بی عیب» کاربرد داره، پارسیه و از گویش شیرازی اومده. آک = عیب واژه ی «برهان» از پارسی به تازی رفته و پارسی اش «پَروهان»هست. «ارابه» هم پارسیه و اگه جایی «عرابه» دیدین بدونین دستکاری تازیاست. «محراب» هم پارسی تازی شده است. درستش می شه «مهراب». راستی واژه ی «آمار» پارسیه . «فلان» به پارسی می شه «بَهمان» . این همه پارسی تازی شده گفتم، یکی هم تازی پارسی شده بگم: واژه ی «کپل» از «کفل» تازی گرفته شده و پارسی اش می شه «سُرین». شمارگان پارسی واژه ی «صِفر» از «زفر» گرفته شده که اوستاییه . زفر = چنبر (= حلقه). به جای «ده هزار» که خودش پارسیه می تونیم بگیم «بیوَر». واژه ی «کرور» پارسی نیست، هندی تازی شده است . چم (= معنی) این واژه «پانسد هزار» هست . ولی روشنه که نیازی نیست هم تراز پارسی داشته باشه. پارسی «میلیون» هم «وَسان» می شه . جاش می تونیم از «سَد بیوَر» هم بهره ببریم. میلیارد هم می شه «وَسیار» . در انگارش (= ریاضی) به جای «رقم» از واژه ی «پیکر» بهره می بریم. گرچه این واژه چم های دیگه ای داره ، ولی این جا هم به کار می ره . از دستورزبان در دستور زبان پارسی به جای واژه ی «فعل» از واژه ی بسیار زیبای «کارواژه» بهره می بریم. می تونیم «پویه» هم بگیم. به جای «مفعول» هم می گیم «پوییده». پیش از این گفته بودم که «فاعل» می شه «کــُنا» . اکنون بدونین که «پوینده» هم می شه. «مصدر» هم به پارسی «وَچَـک» می شه . «صفت» رو می گیم «زاب» .
پزشکی و روانشناسی آوانگاری = سونوگرافی پرتوشناسی = رادیولوژی پستان نگاری ، پــِستنگاری = ماموگرافی روان نژند = عصبی پی = عصب
ورزش ها به پارسی بیلیارد = تــَـشیره ، گوی بازی تنیس = پَـگ تاب فوتبال = لِپگام والیبال = گوی پَر باز هم ساستاری آریستوکراسی = نژاده خواهی بورژوازی = دارامندی بوروکراسی = دیوان سالاری تئوکراسی = دین سالاری دموکراسی = مردم سالاری این مرد رو که می شناسین . تو شاهنامه ازش فراوون هست . ولی از اونجا که از گفت و گو درباره ی نام ها خوشم میاد اومدم این نام رو بررسی کنیم : پارسی اش می شه «دهاک». این دیدگاه که این واژه پارسیه بیشتر با خرد همخونی داره. یکی این که برخی ها می گن «دهاک» همون «آژی دهاک» هست که واپسین شاه ماد بوده. خود واژه ی «دهاک» هم واژه ی بسیار زیباییه که این گونه ساخته شده : ده + آک (=عیب) . می گن ده تا آک بزرگ داشته که ایناهاشن : 1- زشت پیکری 2- کوتاهی 3- بادسری 4- بی شرمی 5- شکم بارگی 6- بد زبانی 7- ستمگری 8- شتاب زدگی 9- بد دلی 10- دروغ گویی (خودمونیم ها، چی بوده واسه خودش !!!) ولی یه دیدگاه دیگه هست که می گه این بچه پدر و مادرش تازی بوده ان و هنگامی که این بچه زاده شد دو تا دندون نیش داشت. به گونه ای که گویی داره می خنده. از این رو پدر و مادرش که تازی بودن نامش رو «ضحاک (=خندان)» گذاشتن . امروز می خوایم چندتا واژه رو با هم بررسی کنیم که تو آیین اسلام بسیار به کار رفته ان و اکنون دیدگاه هایی اونا رو پارسی می دونه : واژه ی «حج» از پارسی گرفته شده!!! باورش واسه خود من هم آسون نبود. چندان به خودتون فشار نیارین. پارسی اش «هـَنج» بود!!! «حاجی» هم می شه «هنجی»! واژه ی «مسجد» رو یه جایی خوندم که از پارسی گرفته شده. به اندازه ای واسم شگفتی آفرین بود که هنوز نتونستم باورش کنم. دیدگاه های گوناگونی در این باره هست. در دستور زبان تازی می بینیم که «سجده» و «ساجد» و «مسجد» و ... از همدیگه گرفته شده ان. ولی سخن دیگه ای هست که می گه اینا پارسی ان. شاید باشه. چون اگه «مسجد» از پارسی گرفته شده باشه ، چون ساختارش به زبان تازی می خوره و هم تراز «مَفعِل» هست ، شاید تازی ها همین رو گرفتن و ازش «سجده» و ... رو ساختن. ولی دیدگاه اونایی که این واژه رو از پارسی می دونن چیه ؟ اونا می گن که «مسجد» از «مزگت» اومده و این خودش در گذشته «مزکد» بوده : مز = والا ــــ کد = خانه و هاتا (=حتی) می گن که «مزکد» همون «مزداکده» هست که می شه «خانه ی دانا(خدا)» . گفته شده برخی زبان شناسان یهودی برای این دیدگاه سخنان فراوانی گفته اند و بی بروبرگرد اون رو پارسی دونسته ان. اگه شما چیزی می دونین ، بیاین با هم رایزنی کنیم. زبان به راستی چیز شگفتیه. بسیاری ازم درباره ی «نقطه» پرسیدن. بهتون بگم که این واژه به پارسی می شه «دیل» یا «پــِـنـده». ولی یه جاهایی باید چیز دیگه ای بگیم. مانند این که به جای «نقطه ی حرکت» می گیم «تازگاه» یا این که به جای «نقطه نظر» می گیم «دیدگاه» یا «نگرش». ولی به جای «نقطه گذاری» می تونیم بگیم «دیل گذاری» یا به جای «نقطه چین» از «دیل چین» بهره می بریم. نقطه ی اوج = بالِست نقطه ی ضعف = زبونگاه نقطه ی عطف = چرخش گاه راستی «قواره» به پارسی می شه : کــَرَج !!! باز هم با پزشکی و زیست شناسی اومدم:
پروتئین = سپیده بار تریاک = آپیون ، نارکوک دیابت = پانیذه ذات الریه = سینه پهلو ژن = زَک سرطان = چَـنگار سکته = بازمان ویتامین = زیوین هروئین = میرگــَرد هومئوستازی = خودپایداری یرقان = کاخه ، زردکاناین بار با پارسی شده ی نام برخی دبستان های(مکاتب) ساستاریک (سیاسی) اومدم:
امپریالیسم = شاه خواهی لیبرالیسم = آزادی خواهی کمونیسم = هنبازگرایی ناسیونالیسم = تیره خواهی کاپیتالیسم = سرمایه داری سوسیالیسم = چپیره گرایی این هم چند تا زبانزد ساستاریک دیگه : آپارتاید = جدازیستی حزب سیاسی = باهـَماد رئیس جمهور = مردم بـَد قوه ی قضاییه = نیروی دادرسی قوه ی مجریه = نیروی دادکاری قوه ی مقننه = نیروی دادگــُذاری لایحه = نمود ، آشکاره وزارت خانه = دیوان وزارت ارشاد = دیوان پیش برد وزارت اقتصاد = دیوان آبـُری وزارت امور خارجه = دیوان برون مرز وزارت دفاع = دیوان پدافند "پارسی بگوییم" امروز رو درباره ی زیست و پزشکی فراهم کردم. این واژگان ، زبانزدهای زیست شناسی و پزشکی هستن :
آب دان = مثانه اَرش = ساعد بـَـرآغاله = هورمون بـَنـدگاه = مفصل بیماربـَـر = آمبولانس پانیذ = ساکارز پیکرشناسی ، اندام شناسی ، کالبد شناسی = آناتومی تــَـمـیک = میکروب تنگ دمی = آسم جـَرَنده ، کــَـرکــَـرانک = غضروف جــِــگــَـرآمـاه = هپاتیت چــَـمین = مدفوع ریزبین = میکروسکوپ ساگ = ساق سِپُرز ، اُسبُل = طحال سپیده = آلبومین شکردیس = ساکارین (ساخارین) شوس ، مردآب = مـَـنی زایاخته = گامِت زَردابــَـست = کلسترول زَهدان = رَحِم فاجین پزشک = نسخه ی دکتر کــُـلــَن تــَـراو = آدرنالین کــُم = معده کـُـمکـُــلـَـن = پانکراس ، لوزالمعده کژبینایی = آستیگماتیسم گــُـرده = کلیه گــَُـرده کــُـلــَن = آدرنال گــُـنـد ، کــُـلــَن = غده گیاتــُرشک = اسید آمینه میزه = ادرار نرمایه = اسپرم هـَراشیدن = استفراغنخست از استاد کزازی سپاسگزاری می کنم که نسک بسیار زیبای "پرنیان پندار" رو که آبشخور(= منبع) این نوشته ی منه، نوشتن. گفته بودم که به زودی چکیده هایی از این نسک رو براتون میارم. امروز یه بخش از این کار رو آوردم:
واژه ی "وردة" رو که باهاش تو آموزه ی تازی آشنا شدین. گفته بودم که این واژه پارسیه و تازیا اون رو به این ریخت درآوردن و به زبون خودشون بردن. این واژه که پارسی گویان امروز "ورد" می خوننش و در چم (=معنی) "گل سرخ" کاربرد داره ، پیش از اسلام ریختش " وَرتَ " بوده. ولی شگفت آور اینه که همین واژه بوده که در گذر زمان به ریخت "گل" دراومده! استاد کزازی نشون داده ان که چگونه چنین چیزی شده. نمی دونم از دگرش واژگان تو زبان ها چیزی می دونین یا نه (برای آشنایی باهاش بهتر همین نسک "پرنیان پندار" رو بخونین) . در زبان ما، "و" و "ب" و "گ" به هم دیگرگون می شن. به همین سامانی (= ترتیب و نظم) که گفتم. پس واژه ی "وَرتَ" به "گُرتَ" دیگرگون شده. هم چنین "ر" و "ل" به هم دیگر(= تبدیل) می شن . پس : گلتَ و "تَ" از پایانش افتاده و شده "گل" !!! من که تا این روخوندم بسیار شگفت زده شدم. شما چی؟شگفت زده نشین! این سخن بزرگوار زبان ما استاد میرجلال الدین کزازی است. ایشون تو نسک "پرنیان پندار" که همه ی شما رو به خوندنش فرامی خونم تو یکی از فرگرد(=فصل)های نسکش آورده که این که می گن چرا زبان پارسی چندی است از دگرش افتاده و دیگرگونی چندانی نمی پذیره و از چند سده ی پیش چندان دگرشی نداشته و ما می تونیم نوشته های هزار سال پیش پارسی رو بخونیم و دریابیم، از کاستی های زبان ما نیست. برخی این رو کاستی پارسی دونستن و می گن که زبان هایی مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی دارن چنین روندی رو می رن و پارسی ما تکونی به خودش نمی ده. استاد کزازی چنین پاسخ دادن که زبان پارسی این روندها، همه اش رو گذرونده و اکنون به پایان دگرش های زبانی رسیده و در ساخت واژه و در دستور به بـَـوندگان (= کمال) رسیده. ولی زبان های دیگر هنوز به این جا نرسیدن. اون زبان ها مانند نوجوانانی هستن که دارن دیگر می شن. ولی زبان ما دیگرگونی رو به پایان رسونده و همچون مرد میونسالیه و اکنون به جایی رسیده که هر زبانی به سوی اون در پویشه. باز هم می گم که "پرنیان پندار" رو بخونین. نوشته ی استاد کزازی بسیار شیواتر از منه. شاید تو سه چهار فرگرد نخست نسک چیز چندانی نباشه، ولی از اون پس کم کم شیوایی نسک اوج می گیره و بسیار خوندنی می شه. به گونه ای که نمی شه کنار گذاشتش. داشتم می گفتم. ایشون بسیار زیبا با آوردن فـَـرنود (=دلیل) های به جا نشون دادن که سخنشون درسته. برای نمونه نرینگی (= مذکربودن) و مادینگی (مونث بودن) و امردی (= خنثایی) رو که تو زبون های دیگه دیده می شه آوردن و بررسی کردن و گفتن که زبان پارسی ما هم که هم ریشه ی زبان های انگلیسی و آلمانیه ، این ساخت ها رو داشته ولی کم کم کنار زده. چون زبان به اینا نیازی نداره. این زبان ها هم در این چند سده دارن آروم آروم این کار رو می کنن. برای نمونه انگلیسی داره به پایان این کار می رسه. گرچه هنوز مونده واسش. تو دوگانگی (= تأنیث) هم ایشون سخن رانده و گفته که این هم چون نیاز زبان نبوده، در زبان ها کم کم داره کنار می افته و تو زبان ما پیش تر چنین شده و به کناری افتاده. (تازی ها هنوز دارنش و بی برو برگرد سالیان دراز خواهند داشت.) باز هم می گم "پرنیان پندار" رو بخونین. بسیاری گمون می کردن که این واژه ، تازیه . من هم همین گونه بودم . چون دبیره ی «ع» که تو هیچ واژه ی پارسی ای نیست ، این جا دیده می شه . ولی من می گم که این واژه پارسیه !!!
شگفت زده شدین . مگه نه ؟ این واژه با ریشه ی «ایش» تو بیش تر زبون های آریایی رهیابی می شه . با این که برخی می گن این واژه از عبری به تازی راه یافته ، ولی زبان شناسان چنین شایشی (= احتمال) رو ناشدنی می دونن و نشون داده ان که چنین چیزی رو با نگاه به ساختار این زبان ها نمی شه انجامش داد . اگه خواستین بگین تا براتون بنویسم که دیدگاهشون چی بوده و هست . پس این واژه هم همانند واژگان بسیار دیگه ایه که پارسی تازی شده ان ؛ همانند : هاتا (حتی) ، ادب ، جَـو ، بلبل ، ویچیر (وزیر) ، ... . به شایش بسیار فردوسی بزرگ این واژه رو به ریخت «ایشک» یا« اِشک» می نوشته . گرچه برخی می گن که این واژه از نام گیاه «عشقه» اومده ، ولی این رو هم برخی نپذیرفتن . شاید هم اگه چنین باشه ، خود «عشقه» از «ایش» یا «ایشک» پارسی گرفته شده باشه . بدونین و آسوده دل باشین که این واژه پارسیه و تازی نیست . هاتا (=حتی) یک بار هم تو قرآن واژه ی «عشق» نیومده و ایزد بزرگ و دانا همواره از واژگانی با ریشه ی «حب» تو این نسک آسمانی بهره جسته . بی خودی نگردین ، من گشتم .این هم واژه های پارسی از دانش مات شناسی. بسیار زیبان. امیدوارم بهره ببرین.
آب زای = هیدروژن آتوپال = نافلز ترشک = اسید توپال = فلز توپال دیس = شبه فلز تودَک = مولکول جیر = لاستیک ریزنا = الکترون ریزین ، رِساتــَر = اتم کان مات شناسی = شیمی معدنی مات = عنصر مات شناسی = شیمی ماتشناسی زیویک = شیمی آلی مات شناسی تــُخشاک = شیمی صنعتی میخ نایی = الکترود منفی میخ هایی = الکترود مثبت نا میخ = قطب منفی هاریز = پروتون ها میخ = قطب مثبت این هم یه واژه ی زیبای دیگه :
کاکویه = دایی پس از هفته ها اومدم. نمی دونستم چی بنویسم. ولی اکنون براتون چندتا واژه ی پارسی بسیار زیبا آوردم:
دم = دقیقه دمک = ثانیه تسوک = ساعت گیتیک = فیزیک آنگارش = ریاضی مات شناسی = شیمی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 5:29 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| ![]() سلام بچه ها امروز هم یک کاری برای پارسی گویان کردیم دیکشنری فارسی به پارسی !باور کنید!دروغ نیست شاید چند تا از شما ها هم این دیکشنری رو دانلود کرده باشید !کلا می گم بگیرین حلشو ببرید فقط قبل از استفاده بابیلون رو حتما حتما نصب کنید. پسورد هم:www.blogema.blogfa.com size:140KB **چند روز بعد پکیج کامل تصاویر خنده دار رو براتون می زارم**
یه بار دیگه رسانه های کشور خواستن واژه های بیگانه رو کنار بذارن که ... . تازگی ها از سیما یه آگهی برای بهره برداری درست از گاز پخش می شه که یکی از پیام هاش اینه که به جای واژه ی بیگانه ی ویو (view) بگیم «منظره». اینا به راستی نمی دونن یا خودشون می خوان به زبونمون آسیب بزنن ؟ اگه واژه نداشتیم ، تا پیش از این که واژه ای بسازیم یا زنده کنیم ، شاید اگه چنین کاری می کردن این اندازه زشت نبود. اکنون که ما خودمون دو تا واژه ی آسون داریم چرا این کارو کردن ؟ مگه «چشم انداز» یا «نما» چشه ؟ شما که می خواین واژگان بیگانه رو از زبون مردم ما بیرون کنین چرا واژه های پارسی رو نشونشون نمی دین ؟ مگه «منظره» بیگانه نیست ؟ راستی از این پس تو کار با رایانه به جای workbook بگین «کارپوشه» . به جای work sheet هم بگین «کاربرگ» . جای column هم می تونین بگین «ستون» . من اینا رو چندی پیش آموختم : به جای واژه ی بیگانه ی «شمال» بگین «اَباختر» به جای «جنوب» هم بگین «نیمروز» از این پس به جای « کلمه ی عبور » یا « پسورد » بگین « گذر واژه » . واژه های دستور ، فرمان ، هر دوتاشون واسه زبون خودمون هستن که به زبون تازی رفتن . گمون نکنین اینا تازی ان . باز هم می گم این دوتا تازی نیستن . راستی پیش از این هم گفته بودم در زبون پارسی به وزیر می گن دستور . شما هم همین رو بگین . از این پس می تونین به جای واژه ی فراکسیون بگین برخه . راستی واژه ی برخه یه جای دیگه هم کاربرد داره : به جای عدد کسری . واژه ی دوشک ( تشک ) که همون برخوابه یا زیر اندازه ، یه واژه ی پارسیه که به زبون تازی هم رفته . پس اگه این واژه رو تو نوشته های تازی دیدین گمون نکنین که دوشک واژه ای تازیه ؛ این واژه ، یه واژه ی پارسیه . هم چنین به جای بدون ( ب (پارسی) + دون (تازی) ) از بی ( پارسی ) بهره ببرین ؛ مانند : « بی هنر » به جای « بدون هنر » « بی واکنش » به جای « بدون واکنش » . . . . + نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 5:39 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم|
با نهايت اندوه و غم درگذشت نيكا رخش خورشيد را به اطلاع دوستان مي رسانم
چگونگي و علت مرگ در ادامه مطلب این هم یه بخش دیگه از « پارسی بگوییم » که یکی از دوستان می خواستش : تو ایران باستان به کتابچه ی نجومی ( کتاب یه واژه ی تازیه ، نجوم هم واژه ای تازی است .) می گفتن : ذیج . گرچه می شه اون رو نسکچه ی ستاره شناسی هم نامید . راستی ، از این پس به جای واژه ی تازی « امضا » بگین دستینه . هم چنین خوبه بدونین که : دستا دست ( پیشا دست ) : معامله ی نقد پستا دست ( پسا دست ) : معامله ی نسیه درباره ی واژه ی « دوران » بایستی بگم این واژه تازیه ، نه پارسی ؛ پارسی این واژه می شه : روزگار . « دوره » هم یه واژه ی تازیه که هم ارز پارسی اش می شه زمان ( روزگار هم می شه . ) . درباره ی واژه ی « زمان » هم بگم که این یه واژه ی پارسی باستانیه ؛ پس اگه تو زبون تازی واژه هایی مانند « آخرالزمان » دیدین ، گمون نکنین که واژه ی زمان یه واژه ی تازیه ؛ تازیا این واژه رو از ما گرفتن . هم چنین بدونین که واژه ی « نویسه » ، هم ارز پارسی واژه ی « حرف » تازیه . خواهش می کنم از این پس واژه ی نویسه رو به کار ببر ین . آیا می دونستین مهره ی « وزیر » تو بازی شترنگ ، به پارسی می شه : فرزین یا فرزی . + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت 9:9 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم|
شايد يكي از افتخارات ما ايرانيان داشتن پادشاهي است
كه درقرآن از او به نيكي ياد شده است.
بله پادشاه دادگر و مومن ايراني كوروش كبير كه از او در قرآن با نام ذوالقرنين و در تورات با نام عقاب شرق ياد شده است. خداوند در قرآن كريم در سوره مباركه كهف ضمن چند آيه نام شخصي از تاريخ قديم آمده است كه وي به ذي القرنين ملقب است. بين مفسرين و مورخين در مورد اينكه اين شخص كيست اختلاف وجود دارد. اين بخش از تفسير نمونه جلد دوازدهم ص 542-552 اتخاذ شده است. سپاسگزارم از نویسنده های نسک آموزشی «شیمی» سال یکم دبیرستان که با آوردن واژه های پارسی در کنار واژه های فرنگی در گسترش پارسی گفتن یاری مون کردن . امیدوارم همیشه پیروز باشن . دوستان ، بیاین ما هم از این واژه ها تو گفتگوهامون بهره ببریم : بسپار به جای پلیمر ، تک پار به جای مونومر ، هم پار به جای ایزومر ، چندسازه به جای کمپوزیت . امروز، چهارم اردیبهشت ماه ، سالروز پیدایش یه نهاد توی کشور ماست که « پارسی بگوییم » رو گسترش می داد . این نهاد که « فرهنگستان ایران » نام داشت تو سال 1314 ، روی کار اومد . جدا از گسترش زبان فارسی (پارسی) ، این فرهنگستان می بایست واژه های پارسی تازه ای رو بسازه تا پاسخگوی این همه چیز نو باشه که تو کشور اومده بود . پیش از این هم نوشته بودم که زبان فارسی (پارسی) توی واژه سازی تا چه اندازه توانایی داره ( پژوهش آگاهبد حسابی تو نوشته ی « توانایی زبان پارسی برابر زبان تازی » ) . این فرهنگستان که از کاراش می شه دگرگونی نام برخی از شهرای کشورمون رو نام برد ، تو سال 1333 درش رو بستن . هم چنین « فرهنگستان زبان ایران » از 1347 تا اندکی پس از 1357 راه فرهنگستان ایران رو پیش گرفت . فرهنگستان سوم رو که اکنون داریمش از سال 1369 بازش کردن . امیدواریم تلاش واسه ی پارسی گفتن ، روز به روز بیش تر بشه . هم چنین واژه ها همه اش پارسی باشن ( به جای واژه های فرنگی از واژه های تازی بهره نبریم ) . + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 7:10 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| دوستان من خوبه بدونین که واژه ی «رامش» که ازش تو نوشته ی نام های ایرونی ام بهره بردم ، همون «آرامش» یا «آسودگی» هستش . پیروز باشین .
دوستای من بدونین که : پارسی – بیگانه دربایست : لازم راستی خوبه بدونین که تو واژه ی «بزه کار» ، « ه » مانند e خونده می شه نه h . پس نبایستی به گونه ی «بزهکار» نوشته شه . این واژگان شما رو تو خوندن نوشته ی بالا درباره ی « دین در فرهنگ ایرانی » یاری می کنه . ترساها = مسیحیان دودلی = شک ، تردید نوگرایی = رنسانس + نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 8:39 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| توی این بخش که دنباله ی بخش پیشینه ، چند تا دیگه از واژه هایی که با « ب » آغاز می شن رو نوشتم . برین به ادامه ی مطلب . چند تا واژه که از بخشای پیشین جا موندن رو نوشتم که بهتره برین ادامه ی مطلب تا بخونینشون . این پژوهش رو آگاهبد محمود حسابی انجام داده . ایشون به زبونای فارسی ، تازی ، انگلیسی ، آلمانی ، فرانسه گفتگو می کرد . هم چنین یه چیزایی از زبونای ایتالیایی ، لاتین ، سانسکریت ، ... می دونستن ، پس یه زبان شناس بسیار توانا بودن . تو ادامه ی مطلب پژوهش ایشون رو که هیچ دست کاری ای روش نکردم ( مانند پارسی بگوییم ) ، بخونین . نخستین نوشته م تو سال نو رو گذاشتم واسه چند تا از واژه هایی که با « ا » آغاز می شن ؛ گرچه هنوز دنباله داره . برین به ادامه ی مطلب .
دوستان من بدونن : تسو = ساعت شاید بسیاری از شما می اندیشیدین که دیگه بخش های « پارسی بگوییم » به پایان رسیده ، از این پس تو بخش های « پارسی بگوییم » واژه هایی رو که از بخش های پیشین جا موندن ، می نویسم. اگه دوست دارین برین به ادامه ی مطلب. باید بگم واژه ی ممنون یه واژه ی تازیه که من ناآگاهانه ازش تو نوشته هام بهره می بردم . واسه این کار از همه تون پوزش می خوام . از این پس به جای این واژه بگین سپاسگزارم . اگه یه جایی تو نوشته هام از یه واژه ی بیگانه بهره بردم ، چراش رو هم نگفتم ، برام بنویسین . سپاس گزارم ما مازندرانی ها یه گویش داریم به نام گویش مازندرانی که همه تو رسانه های استان ازمون می خوان به این گویش گفتگو کنیم . می گن نبایس بذاریم این زبون فراموش بشه . تو ادامه ی مطلب دنباله ش رو بخونین . دیشب تو رسانه ی سیما تو برنامه ای چیزی دیدم که کمرم رو شکست ... اشکم داشت در میومد ... . باور نمی کردم این همه تلاش برای پارسی گفتن و پاس داشتن زبون پارسی پاسخ دگرگون بده . تو اون برنامه تو یه گفتگوی تلفنی از یه پسره پرسیدن که به جای واژه ی همکاری می تونیم از کدوم واژه بهره ببریم ، پاسخش می شد مساعدت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! هنوز باورم نمی شه اون برنامه که از مردم می خواست واژه ی مرسی رو چون فرنگیه به کار نبرن ، می خواد به جای همکاری تو مغز مردم ما مساعدت رو بچپونه . اکنون دیگه تازیا به جایی رسیدن که از خودمونن (بیگانه نیستن؟) ؟ هرگز هرگز هرگز هرگز ... . دیگه چرا تازی زدگی ؟ نژادی پست تر پیدا نکردن ؟ به جوونای ما می گن غرب زده (باختر زده – فرنگی دوست) ، پس چرا به خودشون نمی گن عرب زده (تازی زده) ؟؟؟ نفرین بر همه ی تازیا ، بیگانه پرست ها ، کارکنای اون برنامه ی تازی زده ، ... . ننگ بر " " " " " " " " " " مرگ بر " " " " " " " " " " امروز هم براتون یه بخش دیگه از «پارسی بگوییم» رو آوردم که واسه دیدن یا خوندنشون باید برین تو ادامه ی مطلب .
تا امروز به چیزایی که تو رسانه ها می گن خوب گوش کردین ؟ می گن فارسی را پاس بداریم. با این چیزی که می گن ، می خوان تو کشور جا بندازن که به جای دیلیت بگیم حذف ، به جای اسپیس بگیم فضای خالی ، به جای دکتر یا پروفسور بگیم علامه ، .... بابا یکی نیست بهشون بگه اگه دیلیت ، اسپیس ، دکتر ، پروفسور ، ... واژه های فرنگی هستن ، حذف ، فضای خالی، علامه ، ... هم واژه های تازی هستن یا از اون زبون گرفته شدن. پس چگونه است که با این کار فارسی پاس داشته می شه .جدا از اینا چرا به جای پارسی می گن فارسی. اگه تازیا نمی تونن "پ" رو بخونن ، ما که می تونیم. دیگه خوندن نام زبونمون رو که نباید از بیگانه ها بگیریم . این بخش کوتاه ترین بخش پارسی بگوییمه .یکی خواست بدونه تو اون نوشته درباره ی خشایارشا و یونانیا واژه ی کرور چند تاست ، پاسخش هم اینه : کرور = پانصد هزار
این هم واژه هایی که با م آغاز می شن.برین تو ادامه ی مطلب
خب ، دوستان امیدوارم این بخش های « پارسی بگوییم » به دردتون بخوره. امروز هم چند تا واژه ی دیگه آوردم ، با این خواهش که تلاش کنین تا از اینا تو گفتگوهاتون بهره ببرین. |