وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
رسیدیم به ماه محرم. این جستار رو واسه این ماه و سوگواری اش نوشتم. مردم رو تو کوچه ها می بینیم که پرچم می برن بالا، شیپور می زنن، تنشون رو زخم می کنن، ... ای وای بر ما!!! می خوام از مردم خواهش کنم کمی به کارهاشون بیندیشن. سال هاست که دارن این دو ماه رو به سر و سینه می زنن. بی این که چیزی دستگیرشون بشه. نه اندیشه ای، نه راهبردی، نه این که رفتار و پندارشون بهتر می شه، نه این که برداشت بهتری بهشون می رسه. عاشورا بایستی هزاران سال می موند تا دین رو نگه داره. ولی امروز می بینیم که چنین کارکردی نداره، چرا؟ پذیرشش سخته ، ولی من می گم چون از درون تهی شده. از درون تهی اش کردیم. همه ی اون چه این سال ها و تو این ماه ها تو نخش بودیم، چیزایی در رویه (= سطحی) بود. همه اش گریه می کردیم که چرا پیشوای سوممون اون همه زخم برداشت و کشته شد، برادرش جوون بود، پسرش جوون بود، کودک 6 ماهه اش چرا بایستی اون گونه باهاش رفتار می شد، چرا تو گوش دختر 3 ساله اش زدن، چرا بهشون تشنگی دادن، ... . اگه خوب اینا رو خونده باشین ، می بینین که همه اش دنبال آسیب ها و رنج های تن و پیکرشون بودیم. همه اش دردهایی که به تنشون رسید. چرا به دردهای روانشون، به رنج هایی که درونشون رو آزار داد، نپرداختیم یا کمتر پرداختیم؟ اکنون برخی نگرانن که سوگواری های نوینی که دراومده، این رخداد بزرگ و موندگار رو آسیب می زنه. من می گم درسته، ولی دیر دست به کار شدین. مردم ما هنوز واسه پرچم گریه می کنن. هنوز دنبال دست بریده ان. سال هاست تنها با شنیدن نام ها گریه می کنن. تا می گی دست بریده از درد فریاد می کشن. بابا، بسه. همه ی این چیزایی که گفتم ناجوانمردانه بود، درست. دَدمَنِشانه (= وحشیانه) بود، ناسزا بود، آزار بود، رنج بود، گریه داشت... ولی نه این همه. نه این که گنجایش (=ظرفیت) ما و گنجایش این دو ماه، همه اش گریه باشه. چرا یه خرده نمی اندیشین؟ چرا یه کم چیز یاد نمی گیرین؟ چرا پس از سال ها به سر و سینه زدن، هنوز گمون می کنین که واسه رسوا نشدن باید همرنگ دیگران باشین؟ چرا زیر بار ستم می رین؟ چرا چشماتون رو باز نمی کنین؟ چرا سر پیمانتون نمی مونین؟ مگه همه ی اینا رو نمی شه از عاشورا برداشت کرد؟ آیا هنگامی که گریه می کنین و دلتون راه خِرَد رو می بنده ، می تونین دراین باره بیندیشین؟ ستم ستیزی عاشورا، خردورزی عاشورا، آزادگی عاشورا رو کجا می تونیم پیدا کنیم؟ چرا تو پوسته گیر کردیم؟ مغز دین کجاست؟ آرمیچر = سیم آسه آلومینیوم = سیمَک آمپول = آوَندک اسکناس = ارزبرگ پنگوئن = یخ مرغ پونز = پخ میخ پیراشکی = خور پیچ خلسه = ربودگی طبقه = اُشکوب عُقاب = آلوه علی رغم ... = برکامه ی ... غار = اِشکِفت ، گاباره ققنوس = آتش افروز قلع = ارزیر کوارتز = مَهایَـک مزاج = خیم ، سرشت ملاط (ملات، همون که تو ساختمون سازی به کار می ره) = آژند + نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 6:20 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| به جای «افراط» و «تفریط» می تونیم بگیم : «فراخرَوی در کار» و «کــَمرَوی در کار». با این که «سرنوشت سازان» پارسیه ، ولی می تونیم به جاش چیزای دیگه هم بگیم ؛ مانند : «اَبَرگـَران». خوبه بدونین که «سهم» واژه ایه که هم تو پارسی هست و هم تو تازی. ولی با چم (=معنی) های گوناگون . تو پارسی : سهم = ترس و تو تازی : سهم = بهره ، دانگ . پس اونجایی که دارین می گین «سهم من رو بده» دارین از تازی اش بهره می برین و اونجایی که می گین «سهمگین» با پارسی اش سر و کار دارین. «سهام» هم تازیه و «بازار سهام» به پارسی می شه «بها بازار». «آگر» یه واژه ی پارسیه و تازیان به «آجر» دیگرگونش کردن. «اَزَل» که به «زمان بی آغاز» گفته می شه ، از «اَسَر» پارسی گرفته شده. اگه چیزی «نسخه ی بدل» باشه ، بهش می گیم «پچین». «غاموس» هم پارسیه و تازیا بهش می گن «قاموس». «پیژامه» به پارسی می شه «پاجامه» . این دو واژه بسیار همانند هم هستن. شاید انگلیسی از پارسی گرفته باشه. شاید هم از اون جا که ریشه ی این دو زبون بسیار نزدیک و هماننده از هزاران سال پیش این دو واژه تو این زبون ها موندگار شده. این سخنان میهن گرای دیروز و میهن پرست امروزه. خودم رو می گم. دریافتم که میهن گرایی چه زشتی هایی داره و تا چه اندازه با میهن پرستی ناسازگاره. و می دونم که تا چه اندازه نوجوون های ما دارن به سوی میهن گرایی کشیده می شن. خواستم اینا رو بنویسم تا هم بگم که دیگه میهن گرا نیستم و هم بگم که میهن گرایی چیه و میهن پرستی چی؟
میهن پرستی یه چیز زیباست و چیزیه که با مهر و دوستی همراهه و همه میهنی رو که توش بزرگ شدن و از آب و خاکش خوردن و توش زندگی کردن، دوست دارن. چیزیه که واسه هر کشوری نیازه و مردم باید کشورشون رو دوست داشته باشن و ... ولی میهن گرایی چیه؟ میهن گرایی می گه تنها کشور من و نه هیچ کشور دیگه... میهن گرایی همراه با نژادپرستیه... پر از کینه است. توگذشته ها زندگی می کنه و چشماش کوره. نمی تونه خِرَد گرا باشه. چشم و گوشش بسته است و نمی تونه با جهان و پدیده ها و سرگذشت ها به درستی رو به رو بشه. میهن گرایی همواره یکی از ابزارهای توانمند واسه شاهان و سردمداران خودکامه بوده که با اون مردم رو واسه جنگ و خونریزی و کشورگشایی و هزاران کار زشت دیگه می بردن. میهن گرایی پر از خشم و کینه است و بیشتر بدبختی های سده ی بیستم واسه همین بوده. دامنه اش به دوتا جنگ جهانی هم رسیده و اونجا بود که یه بار دیگه نشون داد تا چه اندازه می تونه پلید و دهشتبار باشه. امیدوارم با خردورزی زندگی کنین و بدونین چه گام هایی برمی دارین. راستی این نوشته می تونه دیدگاه بسیاری از شما رو بپذیره. چشم به راه گفته های همراه و یا ناهمراهتونم. ما می تونیم تو پارسی به «قرآن» بگیم «نـِـپی» . واژه ی «خطه» به پارسی می شه «کــُـسته» و گمون می ره که تازیا اون رو از پارسی اش گرفتن. برخی از شماها شاید گمون می کردین که «آک بند» واژه ای بیگانه است. ولی باید بدونین این واژه که به جای «بی عیب» کاربرد داره، پارسیه و از گویش شیرازی اومده. آک = عیب واژه ی «برهان» از پارسی به تازی رفته و پارسی اش «پَروهان»هست. «ارابه» هم پارسیه و اگه جایی «عرابه» دیدین بدونین دستکاری تازیاست. «محراب» هم پارسی تازی شده است. درستش می شه «مهراب». راستی واژه ی «آمار» پارسیه . «فلان» به پارسی می شه «بَهمان» . این همه پارسی تازی شده گفتم، یکی هم تازی پارسی شده بگم: واژه ی «کپل» از «کفل» تازی گرفته شده و پارسی اش می شه «سُرین». ۲۹ اکتبر (۷ آبان) روز جهانی کورش بر جهانیان فرخنده باد.
Winston Churchill: We make a living by what we get, but we make a life by what we give. شمارگان پارسی واژه ی «صِفر» از «زفر» گرفته شده که اوستاییه . زفر = چنبر (= حلقه). به جای «ده هزار» که خودش پارسیه می تونیم بگیم «بیوَر». واژه ی «کرور» پارسی نیست، هندی تازی شده است . چم (= معنی) این واژه «پانسد هزار» هست . ولی روشنه که نیازی نیست هم تراز پارسی داشته باشه. پارسی «میلیون» هم «وَسان» می شه . جاش می تونیم از «سَد بیوَر» هم بهره ببریم. میلیارد هم می شه «وَسیار» . در انگارش (= ریاضی) به جای «رقم» از واژه ی «پیکر» بهره می بریم. گرچه این واژه چم های دیگه ای داره ، ولی این جا هم به کار می ره . از دستورزبان در دستور زبان پارسی به جای واژه ی «فعل» از واژه ی بسیار زیبای «کارواژه» بهره می بریم. می تونیم «پویه» هم بگیم. به جای «مفعول» هم می گیم «پوییده». پیش از این گفته بودم که «فاعل» می شه «کــُنا» . اکنون بدونین که «پوینده» هم می شه. «مصدر» هم به پارسی «وَچَـک» می شه . «صفت» رو می گیم «زاب» .
پزشکی و روانشناسی آوانگاری = سونوگرافی پرتوشناسی = رادیولوژی پستان نگاری ، پــِستنگاری = ماموگرافی روان نژند = عصبی پی = عصب
ورزش ها به پارسی بیلیارد = تــَـشیره ، گوی بازی تنیس = پَـگ تاب فوتبال = لِپگام والیبال = گوی پَر باز هم ساستاری آریستوکراسی = نژاده خواهی بورژوازی = دارامندی بوروکراسی = دیوان سالاری تئوکراسی = دین سالاری دموکراسی = مردم سالاری این مرد رو که می شناسین . تو شاهنامه ازش فراوون هست . ولی از اونجا که از گفت و گو درباره ی نام ها خوشم میاد اومدم این نام رو بررسی کنیم : پارسی اش می شه «دهاک». این دیدگاه که این واژه پارسیه بیشتر با خرد همخونی داره. یکی این که برخی ها می گن «دهاک» همون «آژی دهاک» هست که واپسین شاه ماد بوده. خود واژه ی «دهاک» هم واژه ی بسیار زیباییه که این گونه ساخته شده : ده + آک (=عیب) . می گن ده تا آک بزرگ داشته که ایناهاشن : 1- زشت پیکری 2- کوتاهی 3- بادسری 4- بی شرمی 5- شکم بارگی 6- بد زبانی 7- ستمگری 8- شتاب زدگی 9- بد دلی 10- دروغ گویی (خودمونیم ها، چی بوده واسه خودش !!!) ولی یه دیدگاه دیگه هست که می گه این بچه پدر و مادرش تازی بوده ان و هنگامی که این بچه زاده شد دو تا دندون نیش داشت. به گونه ای که گویی داره می خنده. از این رو پدر و مادرش که تازی بودن نامش رو «ضحاک (=خندان)» گذاشتن . جومونگ هم به پایان رسید. بسیاری ها تو این چند ماه می گفتن که چیه این برنامه های کره ای رو نشون می دین و چیزای بهتر رونمی کنین. پاسخ اینا رو کوتاه می دم. تو این سال ها برنامه ای پخش شده که تا این اندازه آموزنده باشه؟ روند پایه گزاری یه کشور و تلاش ها و از خود گذشتگی هایی که نیاز داره رو به خوبی تو «جومونگ» دیدیم. رفتار زبر دست با زیردست ها رو دیدیم. یاد گرفتیم چگونه خشم و کینه رو پنهان کنیم. چگونه آماجی (=هدف) واسه زندگی مون داشته باشیم و واسه رسیدن بهش تلاش کنیم و ... . جدا از این یه چیز دیگه هم هست که دیشب بهش پی بردم و اون چرایی (=علت) ساخت «جومونگ» هست. «جومونگ» واسه کره ی اباختری (= شمالی) و بزرگترین شاه اوناست که شاهنشاهی «هان» رو که پس از «هخامنشیان» و «ساسانیان» بزرگترین فرمانروایی آسیا بوده نابود کرد. اکنون دو کره ی اباختری و نیمروزین (= جنوبی) با هم به گونه ای هستن که به گفته ی یکی از خود کره ای های نیمروزین مانند ایران و اسرائیلن ! باور کنین این سخن یه کره ایه که خودم باهاش گفت و گو کردم. ولی چرا کره ی نیمروزین اومد و «جومونگ» رو ساخت و گذشته ی پرشکوه دشمنش رو نشون داد؟ به دید من کره ای های نیمروز خواستن تا ریشه شون رو به همه نشون بدن. «اونجو» پسر دوم «سوسانو» بود که بخش چشمگیری از کشورشون رو پایه ریزی کرد. اونا «جومونگ» رو ساختن تا بگن که نیاکانشون چه تلاش ها کردن و اگه سپس دو ریشه شدن (با این که هر دو از یه ریشه ان) همه ی شکوه اونا با همه. امروز جهان پیشرفت کره ی نیمروزی رو داره به چشم می بینه . کره ی اباختری (=شمالی) که خودتون می دونین داره چی کار می کنه. هر اندازه هم باشه به پیشرفت کره ی نیمروزین (=جنوبی) نمی رسه . کره ی نیمروزی اکنونش روشنه و همه دارن می بیننش. ولی نیاز داشت تا گذشته اش هم روشن باشه. هاتا (=حتی) اگه تو این کار شکوه گذشته ی دشمنش هم بالا بره ولی چیزی از ارزش های کره ی نیمروزی کم نمی شه و سود بیش تر واسه اوناست. و این خودش یه آموزش دیگه است واسه ماها که هاتا به پیشینه ی خودمون نگاه نمی کنیم و نمی دونیم که چگونه می شه با بالاتر بردن دشمنمون خودمون سود کنیم. امروز می خوایم چندتا واژه رو با هم بررسی کنیم که تو آیین اسلام بسیار به کار رفته ان و اکنون دیدگاه هایی اونا رو پارسی می دونه : واژه ی «حج» از پارسی گرفته شده!!! باورش واسه خود من هم آسون نبود. چندان به خودتون فشار نیارین. پارسی اش «هـَنج» بود!!! «حاجی» هم می شه «هنجی»! واژه ی «مسجد» رو یه جایی خوندم که از پارسی گرفته شده. به اندازه ای واسم شگفتی آفرین بود که هنوز نتونستم باورش کنم. دیدگاه های گوناگونی در این باره هست. در دستور زبان تازی می بینیم که «سجده» و «ساجد» و «مسجد» و ... از همدیگه گرفته شده ان. ولی سخن دیگه ای هست که می گه اینا پارسی ان. شاید باشه. چون اگه «مسجد» از پارسی گرفته شده باشه ، چون ساختارش به زبان تازی می خوره و هم تراز «مَفعِل» هست ، شاید تازی ها همین رو گرفتن و ازش «سجده» و ... رو ساختن. ولی دیدگاه اونایی که این واژه رو از پارسی می دونن چیه ؟ اونا می گن که «مسجد» از «مزگت» اومده و این خودش در گذشته «مزکد» بوده : مز = والا ــــ کد = خانه و هاتا (=حتی) می گن که «مزکد» همون «مزداکده» هست که می شه «خانه ی دانا(خدا)» . گفته شده برخی زبان شناسان یهودی برای این دیدگاه سخنان فراوانی گفته اند و بی بروبرگرد اون رو پارسی دونسته ان. اگه شما چیزی می دونین ، بیاین با هم رایزنی کنیم. زبان به راستی چیز شگفتیه. نمیتوانم بپذیرم که تلاش نکنم. من در درونم میدانستم که میخواهم چه باشم و چگونه بازیکنی بشوم. من به درستی میدانستم کجا میخواهم بروم و روی آن جایگاه کیانی (=متمرکز) شدم تا به آن رسیدم. (مایکل جردن) بسیاری ازم درباره ی «نقطه» پرسیدن. بهتون بگم که این واژه به پارسی می شه «دیل» یا «پــِـنـده». ولی یه جاهایی باید چیز دیگه ای بگیم. مانند این که به جای «نقطه ی حرکت» می گیم «تازگاه» یا این که به جای «نقطه نظر» می گیم «دیدگاه» یا «نگرش». ولی به جای «نقطه گذاری» می تونیم بگیم «دیل گذاری» یا به جای «نقطه چین» از «دیل چین» بهره می بریم. نقطه ی اوج = بالِست نقطه ی ضعف = زبونگاه نقطه ی عطف = چرخش گاه راستی «قواره» به پارسی می شه : کــَرَج !!! کارل گوستاو یونگ ، بزرگمرد سوئیسی ، درباره ی فرهنگ ایرانی گفته که اگر این فرهنگ گرانسنگ نمی بود و به باخترزمین نمی رفت ، هرگز فرهنگ پیشتاز نو در آن سامان آغاز نمی گرفت و اروپاییان به آن چه بدان رسیده اند ، نمی توانستند رسید.
باز هم با پزشکی و زیست شناسی اومدم:
پروتئین = سپیده بار تریاک = آپیون ، نارکوک دیابت = پانیذه ذات الریه = سینه پهلو ژن = زَک سرطان = چَـنگار سکته = بازمان ویتامین = زیوین هروئین = میرگــَرد هومئوستازی = خودپایداری یرقان = کاخه ، زردکاناین بار با پارسی شده ی نام برخی دبستان های(مکاتب) ساستاریک (سیاسی) اومدم:
امپریالیسم = شاه خواهی لیبرالیسم = آزادی خواهی کمونیسم = هنبازگرایی ناسیونالیسم = تیره خواهی کاپیتالیسم = سرمایه داری سوسیالیسم = چپیره گرایی این هم چند تا زبانزد ساستاریک دیگه : آپارتاید = جدازیستی حزب سیاسی = باهـَماد رئیس جمهور = مردم بـَد قوه ی قضاییه = نیروی دادرسی قوه ی مجریه = نیروی دادکاری قوه ی مقننه = نیروی دادگــُذاری لایحه = نمود ، آشکاره وزارت خانه = دیوان وزارت ارشاد = دیوان پیش برد وزارت اقتصاد = دیوان آبـُری وزارت امور خارجه = دیوان برون مرز وزارت دفاع = دیوان پدافند "پارسی بگوییم" امروز رو درباره ی زیست و پزشکی فراهم کردم. این واژگان ، زبانزدهای زیست شناسی و پزشکی هستن :
آب دان = مثانه اَرش = ساعد بـَـرآغاله = هورمون بـَنـدگاه = مفصل بیماربـَـر = آمبولانس پانیذ = ساکارز پیکرشناسی ، اندام شناسی ، کالبد شناسی = آناتومی تــَـمـیک = میکروب تنگ دمی = آسم جـَرَنده ، کــَـرکــَـرانک = غضروف جــِــگــَـرآمـاه = هپاتیت چــَـمین = مدفوع ریزبین = میکروسکوپ ساگ = ساق سِپُرز ، اُسبُل = طحال سپیده = آلبومین شکردیس = ساکارین (ساخارین) شوس ، مردآب = مـَـنی زایاخته = گامِت زَردابــَـست = کلسترول زَهدان = رَحِم فاجین پزشک = نسخه ی دکتر کــُـلــَن تــَـراو = آدرنالین کــُم = معده کـُـمکـُــلـَـن = پانکراس ، لوزالمعده کژبینایی = آستیگماتیسم گــُـرده = کلیه گــَُـرده کــُـلــَن = آدرنال گــُـنـد ، کــُـلــَن = غده گیاتــُرشک = اسید آمینه میزه = ادرار نرمایه = اسپرم هـَراشیدن = استفراغنخست از استاد کزازی سپاسگزاری می کنم که نسک بسیار زیبای "پرنیان پندار" رو که آبشخور(= منبع) این نوشته ی منه، نوشتن. گفته بودم که به زودی چکیده هایی از این نسک رو براتون میارم. امروز یه بخش از این کار رو آوردم:
واژه ی "وردة" رو که باهاش تو آموزه ی تازی آشنا شدین. گفته بودم که این واژه پارسیه و تازیا اون رو به این ریخت درآوردن و به زبون خودشون بردن. این واژه که پارسی گویان امروز "ورد" می خوننش و در چم (=معنی) "گل سرخ" کاربرد داره ، پیش از اسلام ریختش " وَرتَ " بوده. ولی شگفت آور اینه که همین واژه بوده که در گذر زمان به ریخت "گل" دراومده! استاد کزازی نشون داده ان که چگونه چنین چیزی شده. نمی دونم از دگرش واژگان تو زبان ها چیزی می دونین یا نه (برای آشنایی باهاش بهتر همین نسک "پرنیان پندار" رو بخونین) . در زبان ما، "و" و "ب" و "گ" به هم دیگرگون می شن. به همین سامانی (= ترتیب و نظم) که گفتم. پس واژه ی "وَرتَ" به "گُرتَ" دیگرگون شده. هم چنین "ر" و "ل" به هم دیگر(= تبدیل) می شن . پس : گلتَ و "تَ" از پایانش افتاده و شده "گل" !!! من که تا این روخوندم بسیار شگفت زده شدم. شما چی؟شگفت زده نشین! این سخن بزرگوار زبان ما استاد میرجلال الدین کزازی است. ایشون تو نسک "پرنیان پندار" که همه ی شما رو به خوندنش فرامی خونم تو یکی از فرگرد(=فصل)های نسکش آورده که این که می گن چرا زبان پارسی چندی است از دگرش افتاده و دیگرگونی چندانی نمی پذیره و از چند سده ی پیش چندان دگرشی نداشته و ما می تونیم نوشته های هزار سال پیش پارسی رو بخونیم و دریابیم، از کاستی های زبان ما نیست. برخی این رو کاستی پارسی دونستن و می گن که زبان هایی مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی دارن چنین روندی رو می رن و پارسی ما تکونی به خودش نمی ده. استاد کزازی چنین پاسخ دادن که زبان پارسی این روندها، همه اش رو گذرونده و اکنون به پایان دگرش های زبانی رسیده و در ساخت واژه و در دستور به بـَـوندگان (= کمال) رسیده. ولی زبان های دیگر هنوز به این جا نرسیدن. اون زبان ها مانند نوجوانانی هستن که دارن دیگر می شن. ولی زبان ما دیگرگونی رو به پایان رسونده و همچون مرد میونسالیه و اکنون به جایی رسیده که هر زبانی به سوی اون در پویشه. باز هم می گم که "پرنیان پندار" رو بخونین. نوشته ی استاد کزازی بسیار شیواتر از منه. شاید تو سه چهار فرگرد نخست نسک چیز چندانی نباشه، ولی از اون پس کم کم شیوایی نسک اوج می گیره و بسیار خوندنی می شه. به گونه ای که نمی شه کنار گذاشتش. داشتم می گفتم. ایشون بسیار زیبا با آوردن فـَـرنود (=دلیل) های به جا نشون دادن که سخنشون درسته. برای نمونه نرینگی (= مذکربودن) و مادینگی (مونث بودن) و امردی (= خنثایی) رو که تو زبون های دیگه دیده می شه آوردن و بررسی کردن و گفتن که زبان پارسی ما هم که هم ریشه ی زبان های انگلیسی و آلمانیه ، این ساخت ها رو داشته ولی کم کم کنار زده. چون زبان به اینا نیازی نداره. این زبان ها هم در این چند سده دارن آروم آروم این کار رو می کنن. برای نمونه انگلیسی داره به پایان این کار می رسه. گرچه هنوز مونده واسش. تو دوگانگی (= تأنیث) هم ایشون سخن رانده و گفته که این هم چون نیاز زبان نبوده، در زبان ها کم کم داره کنار می افته و تو زبان ما پیش تر چنین شده و به کناری افتاده. (تازی ها هنوز دارنش و بی برو برگرد سالیان دراز خواهند داشت.) باز هم می گم "پرنیان پندار" رو بخونین. هر دانایی باید دیگران را از دانشِ خود بهره مند سازد، چه، بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند.
اشو زرتشتِ سپنتمان
بسیاری گمون می کردن که این واژه ، تازیه . من هم همین گونه بودم . چون دبیره ی «ع» که تو هیچ واژه ی پارسی ای نیست ، این جا دیده می شه . ولی من می گم که این واژه پارسیه !!!
شگفت زده شدین . مگه نه ؟ این واژه با ریشه ی «ایش» تو بیش تر زبون های آریایی رهیابی می شه . با این که برخی می گن این واژه از عبری به تازی راه یافته ، ولی زبان شناسان چنین شایشی (= احتمال) رو ناشدنی می دونن و نشون داده ان که چنین چیزی رو با نگاه به ساختار این زبان ها نمی شه انجامش داد . اگه خواستین بگین تا براتون بنویسم که دیدگاهشون چی بوده و هست . پس این واژه هم همانند واژگان بسیار دیگه ایه که پارسی تازی شده ان ؛ همانند : هاتا (حتی) ، ادب ، جَـو ، بلبل ، ویچیر (وزیر) ، ... . به شایش بسیار فردوسی بزرگ این واژه رو به ریخت «ایشک» یا« اِشک» می نوشته . گرچه برخی می گن که این واژه از نام گیاه «عشقه» اومده ، ولی این رو هم برخی نپذیرفتن . شاید هم اگه چنین باشه ، خود «عشقه» از «ایش» یا «ایشک» پارسی گرفته شده باشه . بدونین و آسوده دل باشین که این واژه پارسیه و تازی نیست . هاتا (=حتی) یک بار هم تو قرآن واژه ی «عشق» نیومده و ایزد بزرگ و دانا همواره از واژگانی با ریشه ی «حب» تو این نسک آسمانی بهره جسته . بی خودی نگردین ، من گشتم .این هم واژه های پارسی از دانش مات شناسی. بسیار زیبان. امیدوارم بهره ببرین.
آب زای = هیدروژن آتوپال = نافلز ترشک = اسید توپال = فلز توپال دیس = شبه فلز تودَک = مولکول جیر = لاستیک ریزنا = الکترون ریزین ، رِساتــَر = اتم کان مات شناسی = شیمی معدنی مات = عنصر مات شناسی = شیمی ماتشناسی زیویک = شیمی آلی مات شناسی تــُخشاک = شیمی صنعتی میخ نایی = الکترود منفی میخ هایی = الکترود مثبت نا میخ = قطب منفی هاریز = پروتون ها میخ = قطب مثبت
از برای رخت کهنه ات شرمگین مباش، برای اندیشه های کهنه ات شرم داشته باش.
اینشتین می شناسم کسایی رو که تو رای دادن به خونواده شون زور می گن تا به اونی رای بدن که اونا می خوان. یه زنی که خودش می دونه چی درسته چی نادرسته، چرا باید از ترس شوهرش با اون همراه بشه ؟ و تازه این که چیزی نیست ، دخترش هم باید همین کار رو بکنه ! باور کنین مرده خودش خودکار رو می گیره و می نویسه ! پس کی نگهبان این چیزاست؟
این آزادیه !
این سروده رو خودم تو همین چند روز سرودم تا ستایش کوچیکی باشه واسه استاد سخن ، فردوسی بزرگ :
به نام ایزدی کز جو ببارید سرافرازی برای خور ایران که تو از توس با خشم فریدون ستانیدی کلاه و تخت و باران تو با ساز سَره شوری نمودی که جام می برای جان جانان تو چون خورشیدِ نامش زر فشردی که در میدان جنگش ، پور دستان تو ایران را سراسر یکه کردی تو گویی جنگ کردی بهر سامان چه آغاز خوشی بر کار ما بود به روزی نه خرد بود و نه خفتان پلیدی ها دل و جان را گهر بود سر گردن فرازان گشته خیزان ز نام و از نشان نیکی نهان شد دگرگون گشته شهر فر ، سپاهان چو بودش بر زبان میزان و عقرب بگرداندی زبان را مهر و آبان دُژَم کردی ستوه و دَد همه خشم بباریدی ز کاخت مهر یزدان چو خوانم نسک پاک آریاییـت نبایـد تا سخن گویم فراوان نشاید تا که رخشا بهر الگو تو را گیرد ، مگر جانش به پیمان کِشَک 2 : کلاه نشونه ی جنگاوری ، تخت نشونه ی پادشاهی و بارون هم نشونه ی خرمی و سرسبزیه . کِشَک 6 : روزی که نه از خرد خود بهره می بردیم و نه جنگی در کار بود ( دست روی دست گذاشته بودیم ) ، تو برای آزادی میهن آغاز به سرودن شاهنامه کردی . کِشَک 7 : ... سر گردن فرازان گشته (بود) خیزان کِشَک 8 : ایرانی بودن از نام و از نشان ما بیرون رفت (نام های ما دگرگون شد) . برای نمونه نام سپاهان دگرش یافت ( و اصفهان نامیده شد). کِشَک 9 : از اون جا که نام ها دگرگون شد و ماه هفتم رو "میزان" و ماه هشتم رو "عقرب" نامیده بودن ، تو کاری کردی که سال ها پس از تو "مهر" و "آبان" زنده بشن . کِشَک 10 : کاخ همون شاهنامه است ؛ خودش گفته که : پی افکندم از نظم کاخی بلند ... کِشَک 12 : شایسته نیست که کسی مانند من (رخشا) تو رو الگو بگیره و خودش رو دنباله رو و پیرو تو بخونه ؛ مگه این که به جونش پیمان ببنده که همه ی تلاشش رو واسه زنده کردن ارزش هات انجام بده . این هم یه واژه ی زیبای دیگه :
کاکویه = دایی وای بر شما!
این چه بازی ای بود؟چی کار دارین می کنین؟چرا از تازیا می بازین؟به راستی آیا شما نمی تونین؟ چرا نمی خواین؟ پول می گیرین؟ چه اندازه؟ چه اندازه می ارزه؟ به اندازه ی اشکای یه ایرونی تو یه کشور بیگانه؟ با این همه دل چی کار دارین می کنین؟ وای ب شما! پس از هفته ها اومدم. نمی دونستم چی بنویسم. ولی اکنون براتون چندتا واژه ی پارسی بسیار زیبا آوردم:
دم = دقیقه دمک = ثانیه تسوک = ساعت گیتیک = فیزیک آنگارش = ریاضی مات شناسی = شیمی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 5:29 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم| فردا چهارشنبه سوریه. چند سالیه که هر چی ناسزاست به این جشن بزرگ گفته می شه. من از همه ی ایرانیای گل خواهش می کنم این جشن رو درست برگزار کنن. این یه جشن باستانی برای تندرستی و یه جشن دینیه. نذارین همین رو هم ازمون بگیرن. جدا از نوروز و جشن سوری جشن دیگه ای از جشنای فراوون باستانی مون نمونده. خواهش می کنم هم یاری کنین.
در گذشته به این جشن می گفتن «جشن سوری» (سوری= سرخ رنگ(به رنگ آتیش)) و در روزهای پایانی سال برگزار می شد. نه تو شب چهارشنبه. زیرا تو ایران باستان ما هفته نداشتیم. پس از اسلام این جشن به شب چهارشنبه ی پایانی کشیده شد. ما ایرانیا تو این جشن آتیش روشن می کردیم تا همه ی زشتی ها و بیماری ها رو بسوزونه و سال نو رو با خوشی آغاز کنیم. همه ی خونواده کنار آتیش می شستن و آش می خوردن و از خدا نیکی و تندرستی درخواست می کردن. امیدوارم جشن امسال درست برگزار بشه. یه بار دیگه رسانه های کشور خواستن واژه های بیگانه رو کنار بذارن که ... . تازگی ها از سیما یه آگهی برای بهره برداری درست از گاز پخش می شه که یکی از پیام هاش اینه که به جای واژه ی بیگانه ی ویو (view) بگیم «منظره». اینا به راستی نمی دونن یا خودشون می خوان به زبونمون آسیب بزنن ؟ اگه واژه نداشتیم ، تا پیش از این که واژه ای بسازیم یا زنده کنیم ، شاید اگه چنین کاری می کردن این اندازه زشت نبود. اکنون که ما خودمون دو تا واژه ی آسون داریم چرا این کارو کردن ؟ مگه «چشم انداز» یا «نما» چشه ؟ شما که می خواین واژگان بیگانه رو از زبون مردم ما بیرون کنین چرا واژه های پارسی رو نشونشون نمی دین ؟ مگه «منظره» بیگانه نیست ؟ راستی از این پس تو کار با رایانه به جای workbook بگین «کارپوشه» . به جای work sheet هم بگین «کاربرگ» . جای column هم می تونین بگین «ستون» . هم میهن من به اینجا برو تا نوروز رو جهانی کنیم:
http://www.petitiononline.com/Norouz/petition.html به یاری همه ی ایرانیان نیازمندیم. این یه سروده ی تازه از منه به زبون پارسی. چگونه است؟
به مهر تو در این خاکت بخیزم سرایی از سر شادی بسیزم به خون خواهی به کین خواهی برویَم گلی با خار به دامانت نریزم بسیاری از شماها نام این نویسنده ی برزیلی رو شنیدین یا شاید نسک هایی ازش خونده باشین . من خودم هفت تا نسکش رو خوندم . یه زمانی من هم مانند بسیاری از شماها اون رو یه مرد درست می دونستم ، چیزایی که می گفت رو گمون می کردم ، درسته . تا این که به خودم اومدم دیدم بسیاری از نوشته هاش نادرسته . خوندن بسیاری از نسک هاش ما رو گمراه می کنه ؛ بدتر از اون چیزی که بودیم . این دیدگاه ها رو کارشناسای بسیاری درست می دونن . پائولو کوئلیو جدا از « کیمیاگر » ، « مکتوب » ، « دومین مکتوب » تو نوشته های دیگه اش داره چیزای نادرستی رو گسترش می ده . به گفته ی یکی از کسایی که دیدگاه من رو داره اون شاید یه نویسنده ی بازرگان باشه تا یه آگاهبد که می خواد دیگران رو درست کنه . ما نمی تونیم اون رو با بزرگان خودمون یا بیگانه هایی مانند شکسپیر یا ویلیام بلیک ، سبک سنگین کنیم . من گمون می کنم یکی باید بیاد خودش رو درست کنه . اون داره پشت کیمیاگری که نوشته با نوشتن چرندهایی سود می کنه . پس اگه نسک هایی ازش می خونین مانند « زهیر» یا « ورونیکا می خواهد بمیرد » یا « والکیری ها » کمی هم بیندیشین . هر چیزی رو نپذیرین . دوستایی که این نویسنده رو بیش تر می شناسن ، دیدگاهشون رو بنویسن تا بهتر بشناسیمش . تو یکی از نبردهای آغازین ساسانیا با تازیا ، یکی از تازیا اومد تا از سپاه ایران آگاهی هایی بگیره. دید ایرانیا دارن به دندوناشون ، دندون شور می زنن. اون بدبخت هم که مانند تازیای دیگه تا اون زمان دندون شور ندیده بود رفت به فرماندهاش گفت که ایرانیا دارن دندوناشون رو تیز می کنن تا ما رو بخورن !!! تازیا اون نبرد رو از ترس خورده شدن نجنگیدن !!! این است میهنم :
این سایت ها ، سایت خودِ خودِ خودِ این باشگاه ها هستن . خود باشگاه ها اینا رو راه انداختن : سایت باشگاه یونتوس : www.juventus.it سایت باشگاه آت میلان : www.acmilan.com سایت باشگاه آ اس رم : www.asromacalcio.it من اینا رو چندی پیش آموختم : به جای واژه ی بیگانه ی «شمال» بگین «اَباختر» به جای «جنوب» هم بگین «نیمروز» امروز می خوام درباره ی پدیده ای بنویسم که شاید بسیاری از شماها باهاش آشنا باشین : جی برگ یا همون فلش کارت . این پدیده تو ایران ما نخستین بار چند سال پیش از نسکفروشی پگاه – مالکی سر درآورد . گرچه امروزه با نام های گوناگون از جاهای گوناگون می شه گرفتش . باید بگم که من واسه هیچ کدومشون آگهی نمی دم . من خودم جی 5 دارم ، دیدم به درد می خوره گفتم شما هم بهره ببرین . گرچه می تونین از جایی نخرینش . این گونه درست می شه : خودتون بشینین برگه هایی تو اندازه ی 6 در 5 درست کنین . چیزی که می خواین یاد بگیرین ( زبان بیگانه ، زیست ، قرآن یا هر چی که به سرتون زد ) رو به گونه ی پرسش ، جای ... ، چند گزینه ای یا راه های دیگه تو یه روی برگه بنویسین ؛ مانند : یک نوع استروئید که در غشاهای سلولی جانوری یافت می شود ، چیست ؟ پاسخ رو تو اون روی برگه بنویسین ؛ مانند : کلسترول زیر پاسخ بنویسین که این پرسش یا پاسخ رو از کجا گرفتین ؛ برای نمونه : زیست 7 (نمونه هایی رو که نوشتم از زیست دوم دبیرستان گرفتم .) این برگه ها رو هر روز بخونین . می بینین چه اندازه به یادگیری چیزها یاری می رسونه . اگه می خواین بخرینش می تونین سفارش بدین . من که سه سال پیش می خواستم جی 5 بخرم زنگ زدم سفارش دادم (شماره اش یادم نیست) . گونه های فراوونی هم داره . نگین این ها چیه یا زمانم رو می گیره یا بهونه های دیگه . رایگان خودتون درست کنین تا اگه خوشتون نیومد زیان نکرده باشین که می دونم همه اش سوده . دیگه خودتون می دونین . + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: آموزش زبان آلمانی| در این بخش که بخش نخست آموزش زبان فرانسه است ، شماره ها رو آوردم . دنباله ی نوشته رو بخونین . + نوشته شده در پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 6:42 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: آموزش زبان فرانسه| به زودی آموزش زبان های آلمانی ، اسپرانتو ، ترکی ، شاید فرانسوی رو آغاز می کنم . امیدوارم خوشتون بیاد .
این بار نام های ایرونی زیبایی رو آوردم که با نویسه ی « ا » آغاز می شن . دنباله ی نوشته ام رو بخونین . بیچاره ها ! بندبازی می کنین ؟ نمی تونین درست بازی کنین ببرین ؟ این 6 تا زدن بهتون مزه داد ؟ هفدهم می موندین آبروتون رو بهتر نگه می داشتین . گفتم پس از ماه ها دوباره سری به آموزش زبان ایتالیایی بزنم تا دوستدارای این بخش هم بهره ای ببرن . دنباله ی نوشته ام رو بخونین ، درباره ی روزای هفته است . + نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 5:43 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: آموزش زبان ایتالیایی| هرگاه خواستی چیزی را بشناسی ، خودت را به سویش پرتاب کن . در جهان ، هیچ چیز همه اش نادرست نیست ؛ یک تسوی از کارافتاده هم روزی دو بار زمان را به درستی نشان می دهد . نسک « بریدا » از پائولو کوئلیو ( تسو = ساعت ) « در زندگی به جای شناور بودن ، شناگر باش .» این سروده رو خودم سرودم . گرچه به زبون فارسیه ( پارسی نیست ) ؛ من رو ببخشید . راستی نوشتن دیدگاه یادتون نره .
وطن یعنی سده ، یعنی نوروز وطن یعنی به پای کشورت سوز وطن یعنی اشوزرتشت و کورش وطن سوگند پاکی سیاوُش وطن یعنی به آرش مرز دادن وطن یعنی به پایش جان فتادن وطن یعنی که در بندت کراسوس برآری آه دشمن را ز افسوس وطن یعنی درآری خون ضحاک ز شمشیرت ، اهریمن تنش چاک وطن یعنی سه رنگش جامه ی تن وطن ، آسودگی در خاک میهن وطن یعنی شکوه خرگه ی پارس وطن یعنی خلیج تا ابد فارس وطن یعنی به پاکی اش بنازی سر و جان را دهی ، کشور نبازی وطن یعنی سرای غیرت و نام برایت هم پدر باشد ، هم مام وطن یعنی بر و بومی ز دنیا به ارزانی به پایش جان نیکا وطن کوه است و دشت است و بیابان به مهر ایزدی است آغشته ، ایران
اگه به این جا برین ، می تونین با نوشتن نام هاتون به انگلیسی ، چینی شده اش رو ببینین :
http://lexiquetos.ohui.net/nombres-japones/?nombre=hello از این پس به جای « کلمه ی عبور » یا « پسورد » بگین « گذر واژه » . |