تبليغاتX
نوادگان کوروش

روزهای ماه مبارک رمضان ماه خودسازی بر شما پیروز باد.

علی با نان از راه می رسد.نان سنگک است آخر مادر بزرگش فقط نان سنگک دوست دارد.

-علی جان پسرم نون گرفتی؟

-آره ننه گرفتم

-شلوغ بود ننه؟

علی با اینکه 45 دقیقه در صف ایستاده بود ولی گفت:نه ننه شلوغ نبود

خاله سفره را پهن کرد.پنیر را هم مادرش گذاشت پنیر شش گوش سفید که همچون زندگی آن ها برق می زد و سرشار از لطف و مهربانی بود.

دایی آش را آورد .بوی دست پخت زن دایی خانه را گرفته بود.بوی سفره افطار البته بیشتر خود نمایی می کرد.سفره ای که مزین به سبزی تازه ی باغ خان دایی بود.سفره ای که فرنی سفید و براق مادربزرگ را نمایان می کرد.بوی گلاب که این سفره را چون بوستانی پر گل کرده بود البته بوی گلاب ایرانی!

الله اکبر الله اکبر اشهد ان.....

صدای اذان که آمد وضو گرفتن ها آغاز شد.گوهر آدمی را با آبی زلال جلا می دادند تا نکند که گرد و غبار مانع از نمایان شدن این یگانه  مخلوق صاحب اراده گردد.سپس نماز شروع شد تا به یادش باشند.

سر سفره که نشستند مادربزرگ گفت:بسم االه الرحمن الرحیم  به نام یزدان بخشنده ی مهربان

محمد 4 ساله گفت :مادربزرگ چگونه فهمیدی خداوند بخشنده ی مهربان است؟

مادربزرگ کمی فکر کرد و سپس گفت:چون ما را اینجا گرد هم آورده محمد جان.

محمد گفت:خوب این چه فایده ای دارد؟

مادربزرگ گفت:می فهمیم انسان ها وقتی هستند، وقتی حضور دارند، وقتی موفق هستند که گرد هم باشند و از گوهر جمعیت بر زیبایی انسانیت خود بیافزایند.وافطار بهانه ای بود برای جمع شدن برای یاد آوردن آن یگانه یزدان پاک که بزرگیش در زبان نمی گنجد.

از خواننده تقاضا دارم برای شادی روح مادربزرگ عزیزم صلواتی ختم کند .

(عکس زیر عکس مادربزرگ من نیست.برای شادی این مادربزرگ اگر زنده است و یا اگر خدای نکرده فوت شده است برای شادی روحش صلواتی ختم کنید)


+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم شهریور 1388ساعت 7:59 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
به خارزار جهان ، گل به دامنم ، با عشق
صفاي روي تو ، تقديم مي كنم ، با عشق
درين سياهي و سردي بسان آتشگاه
هميشه گرمم ، هميشه روشنم با عشق
همين نه جان به ره دوست مي فشانم شاد
به جان دوست ، كه غمخوار دشمنم با عشق
به دست بسته ام اي مهربان ، نگاه مكن
كه بيستون را از پا در افكندم ، با عشق
دواي درد بشر يك كلام باشد و بس
كه من براي تو فرياد مي زنم : با عشق

فريدون مشيري


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 10:2 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |

مژده !       بر شما باد کشف جهان            مژده!

انجمن نجوم آماتوری حاسب آمل با حمایت اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تقدیم می نماید:

به مناسبت سال جهانی نجوم اولین نمایشگاه عمومی نجوم در شهرستان آمل برگزار می گردد.

همراه با بخش هایی متنوع همچون آموزش رصد آسمان نمایش نمونه های واقعی تلسکوپ رصد مداوم به وسیله تلسکوپ غرفه مخصوص نقاشی کودکان و ....

زمان:۲۷-۲۸-۲۹ مرداد ماه از ساعت ۹صبح تا ۱۰ شب

مکان:

۱)خیابان شهید بهشتی (چاکسر)-اندیشه ۴۹ -مجتمع فرهنگی هنری ولیعصر-اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی

۲)خیابان طالب آملی-کوچه ی فیاض بخش-دو راهی مسجد امام حسن عسگری(ع)-سمت چپ-مجتمع فرهنگی هنری ولیعصر(عج)-اداره ی فرهنگ و ارشاد اسلامی

اگر می خواهید با دنیای نجوم بیشتر آشنا شوید این فرصت را از دست ندهید.


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 2:15 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: مطالب مفید|


+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 8:2 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|

اندر ساختن مدرسه ای جدید برای دختران تیزهوشان شهرستان آمل:

گویند روی یکی از ثروتمندان شهر قصد قربت کرد و خواست مدرسه ای بنا کند از قضا در همان زمان مدرسه ای نیاز بود برای دختران در حال دستور فرمود تا بروند و بسازند.گویند نمی دانست رسم ساختن چیست و نمی دانست که را بگوید تا برایش بسازد.در این حال با خود مشغول مناظره بود که آن را به مردی به ظاهر دانا سپرد!

مرد شروع به ساختن و کرد اما مدتی بعد دلایلی پیش روی خود دید که چه سود است که این مکان ساخته شود و چه بسا سود هایی که در عدم ساختن این بنا نصیب همگان شود:

دلایل به شرح زیر بود:

1.      مدرسه جای تصیلاست و اصل چه نیاز است که دوباره مدرسه ای سازیم همین که خرابه ای در شادمحل موجود باشد تا عده ای در آن بخبند و بخوانند و بخورند و .... کافی است!

2.      اصلا کی گفته که آنجا خرابه است؟مگر جایی که دیوارش بریزد خرابه است؟وا اسفا بر مردمی که این مکان را خرابه بدانند!

3.      اصلا من می خواهم می سازم نمی خواهم نمی سازم تو رو چه؟یا بگو مگر فضولی؟

4.      و کلا رو ماستت را بخور و به اینها کاری نداشته باش!

در همین حال بود که گروهی به ظاهر اندک انقلابی نو بر پا کردند تا بتوانند مدرسه را راه بیندازند همین بود که مدیر مدرسه عوض شد و گفتند اصلا دیگر انقلاب را ول کن!

حالا این دختران بیچاره (کیج کیجائون!)همچنان در انتظار ساخت مدرسه جدیدند ولی تاسف که تا لوله کش بخواهد لوله بخرد ...... ده ها سال طول می کشد!

بگذار بگویم:

از اکنون 2 سال طول می کشد تا مسئولین مدرستین ببیند که مدرسه ای در حال ساخت در کنار مدرسه موجود است!

6 ماه بعد سئولین تصمیم می گیرند که مدرسه را بررسی کنند که ببیند که آن را ساخته است!

یکی از مسئولین پس از 3 سال تلاش می فهمد که مدرسه توسط همین مسئولین مدرسه ساخته شده است!

در طی 2 سال بعد مسئولین تصمیم به بررسی مجدد می گیزند و سپس ایند و روند و خورند و ...وزند!

در طی 7 سال بعد لوله کشی گاز و برق  و آب و باالخص لوله کشی برق و تلفن صورت می گیرد و جشن پیروزی صورت می یپذیرد!

بالاخره بعد از 14 سال مدرسه ساخته  می شود ولی مدرسه بید مراحل اداری را طی کند و در آخر به دلیل کمبود بودجه مدرسه را به یک مرغداری اجاره می دهند!

نکته:اصل بروکراسی یا کاغذ بازی وجود خارجی نداد.

نکته من به شخصه از تمام دانش آموزان ساعی و کوشای مدرسه فرزانگان که در انتظار آرمان شهر (منظورم همون مدرسه جدیده!)می خواهم صبر پیشه کنند از تمام قربانیان این ساخت و ساز هم تسلیت قبلی به عمل می آید!  

ان شا الله به مدرسه جدید نقل مکان کنید.

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 11:54 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|

درود بر دوستان پاک ایرانی

چگونه اید؟

دوستان شعری زیبا را بخوانید و لذت ببرید!

هـــر کــه در احمقی تمـام بـود

خلق گوينـد مغز خر خورده ست

در ســرش مغــز نيسـت پنـداری

مغـز او را خـر دگـر خــورده ست!

 


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:7 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
ببار ای بارون ببار!

از کجا شروع کنم نمی دانم؟

رعد و برقی می زند بله هم اکنون می زند چقدر هم صدایش بلند است گاهی آرزو می کنم کاش همین رعد و برق قدرتی بیشتر از یک صدا داشت و می توانست بشوید بشوید آنچه را که نبایست باشد اندر این زمین پاک.البته باران پس از رعد و برق فرو میریزد ولی گویا قدرت شستن این ضایعات را ندارد.بشر اینقدر عمیق در این سرا ریشه زده که حتی باران هم او را ا جایش تکان نمی دهد!

یک سال دیگر هم تمام شد مقصودم سال تحصیلی بود!البته امسال با سال های پیش تفاوتی بزرگ داشت امسال کلاس های ریاضی و تجربی از هم جدا می شوند چه بسیار رفیق که امسال دیگر در یک کلاس نیستیم ۲سال بعد همکه دانشگاه که باز هم جدایی !نمی دانم را این انسان ها فقط دنبال جدا کردن هستند.گویی با زبان بی زبانی داد می زنند ما برای فصل کردن آمدیم و اصلا وصل کردن را بریز دور!یا بگو دیوار فاصل!

حال می خواهم بدانم !می خواهم بدانم در کجای دنیا دانش آموزان تیزهوش(که البته آزمون ورودیش هم برای خودش داستانی دارد!)را با آزمونی از میان دانش آموزان دیگر دستچین می کنند و در آخر از آنها هم برای تحصیل پول می گیریند!جالب است نه ؟ای کاش وبلاگمان بازدید کننده انگلیسی زبان هم داشت که البته فارسی هم می بایست بلد بود!تا این نکته را بداند!

اصلا قضیه مدرسه تیزهوشان می دانید چیست؟این قصه سری دراز دارد!

از آنجایی که ما در کشورمان از زمان بوق تا بحال همه چیز باید داشته باشیم گفتیم یک مدرسه تیزهوشان هم داشته باشیم بعد آمدند یک آزمونی طرح کردند که مضحک ترین نوغ آزمون ها بود البته خدا پدرشان را بیامرزد لااقل یک عده را پول دار کردند !با رنگین کمانی از کتب ......!

بعد که با این آزمون وارد مدرسه شدیم تنها فرقمان با دانشآموزان دیگر در این بود که درس ها را جلو جلو می خواندیم یا بگو پیش خوانی می کردیم!نه خبری از موسیقی و .... بود که البته هنوز به درستی در ایران شناخته شده نیست!

از این ها بگذریم مدیر مدرسه ما راعوض کردند بون اینکه از ما نظر خواهی کنند که لااقل چه چیزی از مدیر جدیدتان انتظار دارید!اصلا ولش کن مدیر و مدیریت در این مدرسه از میان رفته چه رسد به نظر خواهی!

البته بگذارید یک نکته را بگویم که بودجه کم است!این جمله را هرجا که کم آوردید می تونید به کار برید مثلا وقتی اول سال سال ۵۰۰۰۰ تومان به خاطر فوق برنامه دریافت کردید که خود شامل موارد زیر است دوباره موقع اردو از دانش آموزان ۵۰۰۰ تومان پول بگیرید اوکی؟!؟!؟!؟!؟!

(هزینه نشریات و اردوها ی علمی و........)

البته نباید هم خیلی این مدیر جدید را این گونه مورد لطف قرار داد!هم زیاد شکل خوبی ندارد هم اینکه این مدیر حدید و عزیز ما جناب آقای محمدی کارهای جدیدی را در این مدرسه انجام داده که جای تحسین دارد با همه این مسائل فکر می کنم امیدی برای بهتر شدن مدرسه با این مدیریت جدید وجود داردحنما بهتر خواهد شد!من می دانم!اگر خدا بخواهد.به امید حق! 




+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 5:22 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
آه از این پشه ها !

همه جا هستند این پشه ها ! 

در این تاریک خانه ی خلوت من ولم نمی کنند این پشه ها !

آه از این پشه ها!

ساعت ۲ و ۴۵ دقیقه بامداد است ولی هستند این پشه ها!

کی می خواهند بروند این پشه ها ؟!

نمی گذارند بخوابی !

در دستشویی هم ولت نمی کنند این پشه ها!

دانه ریز و دانه درشت ندارد همشان مثل همند این پشه ها!

اگر نیش بزنند;

خودش نعمتی است!

ولی نیش نمی زندد این پشه ها!

فقط در گوشت وز وز می کنند این پشه ها!

آری بال دارن این پشه ها!

برو قرص بخر تا از بینشان ببری !

ولی اگر پشه ها نبودند کارگران قرص سازی کجا می رفتند پشه ها!

آی پشه ها آی پشه ها!

 


+ نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت 3:10 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
انسان با سه بوسه کامل می شود ...
1 _ بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی می گذارد..
2 _ بوسه ی عشق که با آن زندگی می کند ..
3 _ بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت می گذارد ...

(منبع وبلاگ رویرو  http://2khtarayeriazi.blogfa.com/


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:46 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|

درود دوستان خوبین؟سرانجام فرصتی شد تا مطلبی کوتاه درباره ی مدرسه بزارم !

اینم نمایشنامه بعد از نبردن به نمایشگاه کتاب:

نمک آبرود بهتراست یا نمایشگاه کتاب

 

پرده اول:

پسر:پدر ممکن است معدل ترم اول من کمتر از 5/19شود.

پدر:مسئله ای نیست پسرم چندصدم کمتر فرقی نمی کند.

پسر:آنوقت اردوی یک روزه مدرسه به نمایشگاه کتاب را ازدست می دهم چون شرط اعزام،  مثل سالهای قبل داشتن معدل 5/19در ترم اول است.

پدر:اگر معدلت به حد نصاب نرسید خودمان خانوادگی به نمایشگاه می رویم .

پسر :ولی برنامه جمعی وهمراه دوستان لذت بیشتری دارد .

 

پرده دوم :

پسر:پدر با اینکه مشکل معدل ندارم ولی از نمایشگاه خبری نیست .

پدر:چرا؟

پسر:گفتند از بالا بخشنامه کردند که مدرسه نبایستی اردوی اعزام به نمایشگاه کتاب داشته باشد. ولی چهارشنبه اردوی نمک آبرود گذاشتند.من وتعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم به جای نمک آبرود خودمان ماشین کرایه کرده وبه نمایشگاه کتاب برویم.

پدر: از نظر من اشکالی ندارد.اما چطور مدرسه اردوی نمک آبرود  را که در هر مقطع از سال می شود به آنجا رفت را تدارک دیده اما برای اردوی نمایشگاه کتاب که فقط در مدت محدودی از سال برگذارمیشودمجوز ندارد؟

پسر:می گویندفقط اعزام به نمایشگاه ممنوع است جای دیگر اشکال ندارد.

تازه گفتند کسانی که به نمک آبرود نمی آیند حتما باید در مدرسه حاضر باشند وما مجبوریم روز تعطیل به نمایشگاه کتاب برویم.

 

پرده سوم:

پسر:خیلی خوش گذشت دیگر حتی سالهای آینده حتی اگر هم مدرسه  برنامه بگذارد ما خودمان به طورمستقل به نمایشگاه میرویم .خیلی دلم برای بقیه بچه های مدرسه تیز هوشان (استعدادهای درخشان ) شهر آمل سوخت ومن در این فکرم که وقتی تیزهوشان را به جای نمایشگاه کتاب به نمک آبرود می برندحتما کسانی را هم به جای نمک آبرود به نمایشگاه کتاب می برند.

 .

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: داستان|
عشق را عاطفه را زندگی را باید از او آموخت و بس!
عطر او کشور همسایه را به هم پیوند زده است!
او نماد انقلاب است!
او زیبایی است!
او زیبایی خالقش را به نمایش میگذارد!
او دیگر کیست؟!
ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna) ( ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ ، روساریو، استان سانتا فه - ۹ اکتبر ۱۹۶۷) که بیش‌تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیست، درِ آرژانتین زاده شد.

گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِفیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد.چه‌گوارا چندین پست‌ مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایه‌گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه‌را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.

پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 9:11 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
یک روز ارس گردم اطراف تو را گردم!یک روز که باشم مست لایعقل و ترد و سست  

عکس:دکتر حسابی


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
درود دوستان

این کتاب را بخوانید تا بفهمید.......

از اینجا میتونید نسخه کامل کتاب “قلعه حیوانات” نوشته جرج اورول رو دانلود کنید.

لینک دانلود از رپیدشیر (پیشنهاد میکنم از اینجا دانلود کنید)


+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
درود بر دوستان خب من! خوبید چه خبر جه می کنید؟

شير و آدميزاد

شیر گردن کلفت

يکی بود يکی نبود ، غير از خدا هيچکس نبود.
يک روز شير در ميدان جنگل نشسته بود و بازي کردن بچه هايش را تماشا مي کرد که ناگهان جمعي از ميمونها و شغالها در حال فرار به آنجا رسيدند. شير پرسيد: « چه خبر است؟» گفتند: « هيچي، يک آدميزاد به طرف جنگل مي آمد و ما ترسيديم.»
شير با خود فکر کرد که لابد آدميزاد يک حيوان خيلي بزرگ است و مي دانست که خودش زورش به هر کسي مي رسد. براي دلداري دادن به حيوانات جواب داد: « آدميزاد که ترس ندارد.»
گفتند: « بله، درست است، ترس ندارد، يعني ترس چيز بدي است، ولي آخر شما تا حالا با آدم جماعت طرف نشده ايد، آدميزاد خيلي وحشتناک است و زورش از همه بيشتر است.»
شير قهقه خنديد و گفت: « خيالتان راحت باشد، آدم که هيچي، اگر غول هم باشد تا من اينجا هستم از هيچ چيز ترس نداشته باشيد.»
اما شير هرگز از جنگل بيرون نيامده بود و هرگز در عمر خود آدم نديده بود. فکر کرد اگر از ميمون ها و شغال ها بپرسد آدم چييست به او مي خندند و آبرويش مي رود. حرفي نزد و با خود گفت فردا مي روم آنقدر مي گردم تا اين آدميزاد را پيدا کنم و لاشه اش را بياورم اينجا بيندازم تا ترس حيوانات از ميان برود. شير فردا صبح تنهايي راه صحرا را پيش گرفت و آمد و آمد تا از دور يک فيل را ديد. با خود گفت اينکه مي گويند آدميزاد وحشتناک است بايد يک چنين چيزي باشد. حتماً اين هيکل بزرگ آدميزاد است.
پيش رفت و به فيل گفت: « ببينم، آدم تويي؟ »
فيل گفت: « نه بابا، من فيلم، من خودم از دست آدميزاد به تنگ آمده ام. آدميزاد مي آيد ما فيلها را مي گيرد روي پشت ما تخت مي بندد و بر آن سوار مي شود و با چکش توي سرما مي زند. بعد هم زنجير به پاي ما مي بندد و يا دندان ما را مي شکند و هزار جور بلا بر سرما مي آورد. من کجا آدم کجا.»
شير گفت: « بسيار خوب، خودم مي دانستم ولي مي خواستم ببينم يک وقت خيال به سرت نزند که اسم آدم روي خودت بگذاري.»

...............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:24 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|
درود بر دوستان گل من امروز از سایت گردا دیدن کردم که پیشنهاد می کنم شما هم دیدن کنید واقعا دست برنامه نویسای  سپاه درد نکنه
در یک عملیات سازمان یافته سپاه شروع به هک و بستن سایت های مستهجن کرده و افراد گرداننده ی اونها رو که با شبکه های بزرگ ضد جوانان  ایرانی کار می کردن دستگیر کرده به همراه عکس و مشخصاتشون در سایتش گذاشته ببینید حتما!
الیس الله بکاف عبده؟ایا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟
ایا می دانی چرا خداون شیطان را از درگاه خود راند؟
چون فرمان خدا را برای سحده بر انسان اطاعت نکرد.
اما بی وفایی برخی ادمیان را بنگر که از خدا رو م یگردانند و حلقه ی بندگی شیطان به گردن می اویزند.
رسول خدا (ص) می فرماید:خداوند به چنین انسان هایی خطاب می کند:
من به خاطر تو شیطان را طرد نمودم اما تو او را دوست گزفتی و به اطاعت او در آمدی؟


لینک های زیر عکس اون کثافت هاست
http://gerdab.ir/fa/pages/?cid=157
http://www.gerdab.ir/fa/pages/?cid=227
منبع سایت: gerdab.ir

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 7:50 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|
سلام آقا محمد با ارادت و عرض احترام از روی عادت

به رسم خوب ایام رفاقت نوشتم نامه تا گیرم سراغت

نوشتم نامه ای با عشق و امید اگر خطم بده لطفاً ببخشید

گمانم برده ای مارا ز یادت؟ منم ... «کبلا مرادو» از ولایت

چه ایام خوشی با هم سپردیم چه بحث و گفتمان‌هایی که کردیم ...

حدوداً دوم خرداد بودا ... دل مردم ز غم آزاد بودا ...

مث برق و مث توفان گذشت‌ها ... به یادت هست که؟ هفتاد و هشت‌ها ...!..........
............
............

 بقیه در ادامه ی مطلب صفای وجود هرچی ایرانی و انسان وفادار که به رفقاش خیانت نمی کنه!

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 9:39 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|
سلام دوستان بزرگ من
نوروز و سیزده بدر یگانه(میرزانوس)بزرگ آیین ایران زمین بر همه همایون باد!(از زبان میرزانوس)
من فقط توی سال جدید یه سوال دارم اگه اولین زنگ سال جدید پرورشی داشتین چی کار می کردین!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!
حالا دعای سال جدید
خدایا مراسم صبحگاهی را بیشتر کن
خدایا هرچی نامرد و هرچی آدم که رفیقاشو لو می ده تا ارزشش زیاد بشه از روی زمین پاک کن!
خدایا بعضی از اعضای مدرسه رو عوض کن بعضی زنگ ها(یکی از زنگ ها)رو پاک کن!
خدایا مسئولیت مدیر مدرسه رو زیاد کن(خیلی مسئولیتش کمه بیچاره!)
خدایا مسئولیت بعضی دیگر (دو تن!)از اعضای مدرسه رو زیاد کن بیچاره ها هیچ مسئولیتی جز سرک کشیدن توی کار دیگران ندارن!
آمین
عکس زیر هم دو یابوی عاشق رو نشون می ده شباهتو نگاه!

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 9:3 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|
سلام بر دوستان گلم متن امروز را با شعری از نانزاریو(جانواریو!) شروع می کنم در باره ی یک مدرسه هست به نام .....

(شوفاژ کلاس اب داد کل کلاسو اب گرفت)

خشک آمد کلاس من

بالاخره از اب شوفاژ

گر چع می گویند می گریند توی نماز خونه

سوگواران در میان سوگواران

قاصد سطل و جارو کی خشک می شود اینجا

در کلاسی که شوفاژی نیست یا اگه هست خراب

دردرون کلاس عزیز من که هیچ چیزش به کلاس نمی مونه!

چون جیگر زلیخا در هجران یاران!

خوب دوستان چه خبر خوبین ایشالا؟
این هفته یک ملاقات جالب بین خونواده ها و دبیرها برقرار بود مثلا قرار بود که اینا به هم ملاقات کنن

برنامه از این قرار بود

۱.سخنرانی یکی از مسئولین مدرسه

۲.سخنرانی همون آدم

۳.برای ایجاد تنوع سخنرانی یکی ار مسئولین مدرسه

۴.برای اینکه کسی خسته نشه بازم همون آدم.....

والا!

روز ان شنبه یکی از مسئولین شهر به ملاقات مدرسه اومد و سر صف قرار شد به کسایی که به سوالاش جواب درست بدن جوایزی اهدا بشه من این جوایزو براتون می خونم

۱.یک فروند مداد استدلر

۲.یک دستگاه خودکار با کله ی طلایی

۳.تسهیلات خرید مداد تراش شمشیر نشان!

۴. ۱۰ ریالی به ارتفاع پرچم مدرسه!

دیگه نگم بهتره!

 


+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: داستان|
انتخاب کیت وینسلت به عنوان بهترین بازیگر زن اسکار امسال(به خاطر بازی زیبا در فیلم کنتابخوان) را به همه ی طرفدارانش تبریک می گم!


+ نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت 1:10 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
Actor in a Leading Role: Sean Penn, Milk

Actress in a Leading Role: Kate Winslet, The Reader

Actor in a Supporting Role: Heath Ledger, The Dark Knight

Actress in a Supporting Role: Penélope Cruz, Vicky Cristina Barcelona

Director: Danny Boyle, Slumdog Millionaire

Original Screenplay: Dustin Lance Black, Milk

Adapted Screenplay: Simon Beaufoy, Slumdog Millionaire

Animated Feature Film: WALL-E

Foreign Language Film: Departures (Japan)

Original Score: A.R. Rahman, Slumdog Millionaire

Original Song: “Jai Ho,” A.R. Rahman and Gulzar; Slumdog Millionaire

Art Direction: The Curious Case of Benjamin Button

Cinematography: Slumdog Millionaire

Costume Design: The Duchess

Makeup: The Curious Case of Benjamin Button

Film Editing: Slumdog Millionaire

Documentary Feature: Man on Wire

Documentary Short Subject: Smile Pinki

Animated Short Film: La Maison en Petits Cubes

Live Action Short Film: Spielzeugland (Toyland)

Sound Editing: The Dark Knight

Sound Mixing: Slumdog Millionaire

Visual Effects: The Curious Case of Benjamin Button

Jean Hersholt Humanitarian Award: Jerry Lewis


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387ساعت 3:8 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سینما|

سلام بر دوستان گلاب قند و نبات چطورین خوبین ایشالا!؟!؟!؟؟!؟!!؟!؟

ما که خوبیم !حالا از اینها بگذریم؟از کدوما؟از همینا دیگه؟
بریم سراغ مدرسه و این هفته!

از همون اولین روز مدرسه که تحقیق شروع شد!باورتون نمیشه بچه ها موضوعات تحقیقی دادن که بسیار جالب توجه بود فقط نمی دونم چرا همشون مربوط به بزهکاری بود!

به یک سری موضوعتی که مربوط به بزهکاری نبود توجه کنید:

(دبیر از ما خواستن سه تا موضوع بیاریم تا یکیشو انتخاب کنیم!)

سه تا موضوع اقای XXمرتضی ملکیانXX این بود(اسمشو نبردما!)

1.حمل و نقل

2.حمل و نقل شهری

3.حمل و نقل روستایی

4.(این اشانتیونه!)حمل و نقل و گروه

حالا از اون سمت در همون سمت یعنی زنگ بعد یک نوع جدیدی از امتحان کشف شده که به امتحان آنلاین معروفه البته ترجمه ی فارسیش می شه امتحان مشورتی که خوب هیچ ربطی به هم ندارند!

این هفته یک عزاداری اربعین هم در مدرسه داشتیم که خیلی جملات مختلفی داشت فقط نمی دونم چرا از اول تا آخر این بود:غوغا نمود زینب

البته لازمه ذکر کنم مداح رو هم از خارج مدرسه آوردن ولی به صورت اتفاقی از کارکنان مدرسه بود!

از هرچه بگذریم از ولخرجی های مکرر مدرسه نمی شه گذشت که به همه ی مدرسه روز اربعین یعنی روز بعد اربعین یک داااااااااااااااااااااااااااااااااااانه خرما دادن فکر کن!

ضمنا از مسئولین مدرسه خبر رسیده که جشن سپندارمدگان یک جشن صهیونیستیه و نباید برگزار بشه!

در اینجا لازمه ذکر کنم که ما آزمون داریم می پرسیم منابع آزمون؟از اول تا هر جا خوندین!یعنی مثلا درس ایکس که یک دفعه سه تا درس گرفتیم تا کدوم درس میاد خدا می دونه؟؟؟

دبیران میدان گشوده نظر            که اول بار که گیرد تذکر

که ناگاه نظرو آن گیر نبرد       برانگیخت سمندش بیفشاند گرد

چو آن آهنین کوه آمد به دشت    همه رزمگه سوییچ فولاد گشت

بیامد به دشت و سوییچ کردراست      پس آنگه باستاد و گیراب خواست

همه برده سر در گرریبان فرو     نشد هیچ کس را هوس چیز او

به جز آرش توکلی و مرتضی ملکیان     که شد طالب رزم ان انظرا

به سوی هژبر ژیان کرد رو          به پیشش امد آرش جنگجو

نظیرند از زیر نز نظر هم      نظر نظر بستند بر نظر هم

نخست ان سیه روز و برگشته بخت      برافراخت سوییچش چو چیز خدنگ

چنان دید بر روی دشمن ز خشم      که شد ساخته کارش از زهر چشم

شجاع نظربند نظر نظیری      نهنگ نظر قدرت یا نظیر

 چو ارش و مرتضی راند بر نیظ تیغ    به سر کوفت نظران دو دست دریغ

چقدر تمیزه !


+ نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387ساعت 5:27 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: مطالب خنده دار|
سلام همه ی دوستان گل من جشن همتون شادباد!

سپندار مذگان، روز دلدادگان ايرانی

  كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه سده پس از ميلاد، كه از بيست سده پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟
 
  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|
و این است داستان......

مطالب زیر مربوط به مدرسه خصوصی ارش توکلی است که در یکی از ایالات انگولا ساخته شده است!(به دل نگیرین!)

باید گذشت از آنچه می توان گذشت و باید گفت آنچه را می توان گفت!

فلسفه ی این جمله؟اها اینا طبق تهدیدات مکرر که ما مجبور شدیم اینجوری خلاصه بنویسیم!

ما که خلاصه نمی نویسیم ما فقط یه کمی اضافه می نویسم!(طبق قانون گامائم منزریم هر چیزی با عکسش برابره!)

حالا بریم سر اصل مطلب بعد از اون قضیه که گفتم اختراعات فراوان و ..... ما طی تشمیماتی در مدرسه مورد بحث تصمیم گرفتیم که مدرسه رو به یک دانشگاه تبدیل کنیم یعنی طبق همون قانوون ان ام .... که هر چیزی باید داشته باشیم! تصمیم گرفتیم مدرسه رو به یک دانشگاه تبدیل کنیم !حالا تعجب نکنین طبق پارتی های فراوان که آقایون دارند تصمیم گرفتیم از زیر بنا دانشگاه رو ابداع کنیم! می پرسین زیر بنا چیه؟الان براتون می گم یعنی دانش آموز سال دوم دبیرستان باید یه تحقیق بنویسه که نمی شه اینجا نوشت عناوینش چیه چون خیلی زیاده!فقط بگم کسایی که می خوان بدونن به کتاب روش تحقیق و مطالعه داشنگاه تهران مراجعه کنن!

حالا اینجا رو ببینید یه جوایزی اهدا شده به دوستان برتر مدرسه که جوایز به شرح زیره که اگر کسی در جشن شرکت نکنه باهاش برخورد می شه!:
۱.نفر اول جایزش با بقیه فرق می کنه لوح تقدیر

۲.نفر دوم جایزش بابقیه فرق داره لوح تقدیر

۳.نفر سوم هم همینطور لوح تقدیر

.

..

.

.

.

 

نفر ان ام.هم طبق بقیه لوح تقدیر ولی با بقیه فرق داره ها!

فقط آقایون نشستن فکر کردن  تویهمون انگولا که ببینن چی کار کنن که جایزه کمتر بدن با خودش فکر کردند یوزارسیف رو هم خبر کردند بعد طبق نظر یکی از آقایون که همش دهون ولار(خمیازه!) می کنه دیدند که فقط یک نفر در این مدرسه ممتاز آنگولایی تونست توی استان سیم(سه وم) بشه بقیه هم نتونستن توی مرز نمودار باشن پس گفتن که به کسایی که توی آزمون استانی رتبه آوردن جایزه ویژه میدیم یه لوح تقدیر دیگه و بازم یه لوح تقدیر دیگه و ان تا لوح تقدیر به علاوه ی ۳۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال*۴ (به ازای هر ریال یک صفر کم کنید!)

حالا از اینها گذشته اگر دوستان درباره ی لوح تقدیر خواستن اطلاعاتی بگیرن بگن به من تا بهشون بگم کجا بخرن!

طبق این جایزه دادن چه تعداد انسان ها شغل دار شدند

۱.کتابفروشی آقای نضیری که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا لوح تقدیر فروخت!

۲.کامیون داری که بار زد آورد

۳.کسی که اونا رو خالی کرد

۴.کسی که اونا رو نوشت

۵.آقای میزایی عزیز انبارش خالی شد که جا برای بقیه وسایلش داشته باشه(گرمم شد)

حالا بریم سر مطالب دیگه

مطلبی نمونده! خداحافظ..........................................

عکس زیر هم منتسب به یکی از .....


+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 8:41 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: مطالب مفید|
سلام بچه های گل این سرزمین!

چطورین خووووووووووووووووووفین؟!؟!؟!؟!؟

می دونین چی شده نمی دونین؟

بر اساس آخرین مصوبات شورای پر بارمدرسه قراره یه ماستی تولید کنیم که همه ی قابلیت های ماست های دیگه رو داشته باشه :

یه ماستی تولید شده به نام ماست نظرآوران تاریخ تولید این ماست :دو ما قبل از انقضا و تاریخ انقضا :دو ماه پس از تولید!البته لازمه ذکر کنم قیمت این ماست به نظار(بر حسب دلار) هست و ما همواره مشتاقیم بدونیم عکس روی جلدش چیه؟!؟!؟!

حالا از اینها بگذریم بریم سراغ تهدید های مکرر وبلاگ!من نمی دونم ما تو وبلاگمون چی مینویسیم که مسئولین ما رو تهدید می کنن!

اگه  بدونبن توی یکی از مدارس ایران یه خبر جدید خوندم:

بههههههههههههههههههههههه!نمی دونین دیگه شد!مبسر همون  کلاس توی خبر در عرض یه هفته دو دفعه از کلاس اخراج شد و کلا نزدیک بود از مدرسه اخراج بشه!

بعد از اینها بگذریم تا سال های متمادی معدل دانش آموزا به ریاضی وفیزیک بستگی داشت ولی امسال طبق اختراعات جدید به درس پرورشی بستگی داره!

حالا اینو گوش کن!یه امتحان گرفتن از دهه فجر که سوالش تکراری بود واسه سال قبل!حالا تکراری بود هیچی یکی از سوالاش فقط یک گزینه داشت!

قضیه کارت سرویس هم که طبق معمول به در دستشویی خورد!

دوستان خبر دادند یکی ازدبیرهای عزیز با زیرپیراهن فوتبال کرده اگه کسی می دونه میدونه اسمشو بگه!

این آهنگ رو هم دوستای عزیز دانلود کنن یکی از شعرهای کتاب فارسیه!

http://www.mediafire.com/?lilwmdmzxyn

توی این لینک برین بعدشم صبر کنین تا کاملا صفحه لود شه!


+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:0 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
سلام دوستان گل!

بعد از یک دوره امتحانات سخت و جان فرسا(!) که تمام مقررات در آن رعایت می شد(!) در خدمت شما هستم با آخرین اخبار مدرسه.

اول یزارین یکی از زیباترین شعرهای آقای ابولناظر نظروسی رو براتون بخونم که در وصف مدرسه هست.

این شعر وصف حماسی جنگ دو نفر در مدرسه است!

قالب این شعر مخصوص خود ایشان است و به نظیره معروف است!

دلیری کجا نام او ناظاروس        همی برخروشید بر سان کوس

بیامد که همچو الاغ بیکار بود       نبودش هیچ کار و بیزار بود

چو می خواست می گرفت او شغل   میزدش این و آن را تا گرفتش شغل

بدو دادند یک شغل ناب    در این روز و این گردش آفتاب

بود این شغل نامش دستمالی  که او را گویند دستمال و فرش وقالی 

بود این شغل بی نام و رکن    کندر ان هر چه خواستی بکن

فور اکزمپل(For example) اگر خواستی برو مدیر باش    اگر هم نخواستی برو وزیر باش

ولی او به اینها راضی نبود   از ان رو هر روز می کرد شغل عوض(با ضمه بخوانید!)

یکی روز بودش او آبدار    دگر روز دیدیم او را در کلاس

گر امروز بود او سر به زیر    چو فردا می شد او بود کلویر(برگرفته از وازه clever به معنای تیزهوش و زرنگ)

تو دانی که او نامش چه بود     که این همه در این و آن سر می بورد(فضولی میکرد)

ورا نام مادرش گی نهاد     که تا خلق از او باشند به نهاد

ولی او یکی روز در مدرسه    کاری ثابت و ..........

به یک لحظه از خود پرسید ای مشنگ   چه کاره ای تو در دبستان بی پشنگ

به خود گفت منم در اینجا هیچ کاره    که هستم بعضی اوقات همه کاره

در انجام شغل بود که اندر زمان       به پیش خود گفت با مکر و کان(منظور کینه است!)

من از این روز بایدکه باشم ملنگ     نه چون عباسی دوست خوب پشنگ(منظور بچه های مدرسه )

پس شروع کرد به گیر دادن                ورا نگذاشت یک دم آرام این گیر دادن

ولی او هر روز در یک کلاس         به نام کلاس پشنگان کلاس

چه بد گیر می فتاد او در این کلاس   از این آرش توکلی پلاس!

چون او می گفت اینست    آرش گفت نه 

بقیه باشه واسه ی بعد

امیدوارم فهمیده باشین راجع به کی نوشتم

 

 

 


+ نوشته شده در پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 3:18 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: داستان|
درود بر دوستان گل من برای دیدن ویدیو های جنایت غزه روی لینک زیر کلیک کنید
http://whats-happening.net/fa/video/index.htm
یه بازی هم در ادامه ی مطلب هست حتما برید ببینید بازی فلشه و حجم کمی داره بر ضد اسراییل!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 5:23 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
درود دوستان یه شعر از یکی از شعرای این مدرسه ی استعداد درخشان (اسمشو از اقبال لاهوری کش رفته!)

آن کس که بداند، و بداند که بداند ، اسب شعف از گنبد گردون برهاند …


آن کس که بداند و نداند که بداند ، بیدار کنیدش که شبی خفته نماند …


آن کس که نداند و بداند که نداند ، لنگان خرک خویش به منزل برساند …


آن کس که نداند و نداند که نداند ، در جهل مرکب ابدالدهر بماند . !!!!(وصف حال شاعر)



+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 6:45 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
نمرات درس آمار و مدل سازی سال دوم دبیرستان رشته ی ریاضی طبق دستور جناب اقای آپیک به شرح زیر است:

کلاس 201

آرش حسنی مقدم 20
عرفان توکلی 20
علیرضا مهرداد 20
علیرضا پارسا 19.5
سعید قبادی 19.5
سید محمدرضا شکوهیان 19.5
سعید مسعود نیا 19.25
سعید خانزاد 19.25
آروین صادق زاده 19
نصرت الله احمد پور 19
رضا قلی پور 18.5
مصطفی هادیزاده 18.25
هادی محمدی 18.25
امیرحسین شعبانی 18.25
معین محمودی 18
امیر عباس روشنایی 18
آرمان اشرفی 17.75
آرش بهاری فر 17.25
سید مهدی حسینی راد ۱۸
کلاس 202

اوستا جعفری 17.5
مجید رسولی 19.5
آرمین کاویانی 16.75
علی علی نژاد 18
محمد روحی 16.25
میثم کاوه آملی   20
حمیدرضا واحدی 16
محمد نبی پور 19.5
محمد شبانی عمران 18.5
علیرضا قلی زاده 14.25
نیما سیفی 16.5
سید رضا رضی پور حسینی 20
محمد حسین زاده 19.5
رضا رحمانی 19
علی عبداللهی 18.5
ابراهیم قادی 18.5
مرتضی ملکیان 18.25
لونجی 18.25
محمد قادی 17.75
رضا زروک 17.75
امیرحسین حیدری 17


+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 3:35 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|

درود دوستان من چگونه اید؟ خوش می گذره؟

آقا اگه بودین و می شنیدین از اختراعات جدید این مدرسه تیزهوشان نام.

من نمی دونم چطور بگم! همین قدر بگم که اگه می خواین اینو بخونین مظاب خودتون باشین!

می دونین که کمر بند ایمنی رو کی اختراع کرده؟نمی دونین آقای نظربند نظربند زاده که از ایرانیان قیور(آره با قاف)هستن و ما هم خدمتشون ارادت خاصی داریم.حالا شاید می خواین بدونین که ایشون چطور استانداردی برای این کمربند اندازه گرفتن یعنی من خودم اینو ازشون پرسیدم چون هم من که زیاد چاق نیستم هم اون زنای توپولف ازش استفاده می کنن!حالا براتون می گم ایشون برای این کار از یک شخصیت کارتونی استفاده کردن این شخصیت کسی نیست جز................................گوریل انگوری..........

حالا از این بگذریم میدونین که بعد از اون قضیه شعبه ی سازمان بورس و از این حرفا بنا شد که یه نمایندگی آرایشی بهداشتی تو مدرسه بزنیم تا پشت موی برخی از دبیرا(فقط یک نفر!)رو باهاش ژل بزنیم یعنی از همون جا ژل بخریم و چون ما نمی تونیم کروکی مدرسه رو درست بدیم بهتر دیدیم که حالا که هر چیزی ما داریم یه نمایندگی ژل هم داشته باشیم.

حالا حدس بزنین از چه شرکتی قراره نمایندگی بگیریم ؟نمی دونین خب قرار بود از نیوآ نمایندگی بگیریم ولی چون ما نمی خواستیم برای غربی ها تبلیغات بشه اسمشو گذاشتیم نینوا!

حالا به یه مکالمه گوش کنین:

-          بهرام بهرام  این ژل خار هسه؟

-          پسر ته شه خدش کل هسی ژل خوانی چی کار؟

-          بهرام بهرام من شه فیلم سه خوامه و.

-          اسم فیلم شما چی هسه؟

-          سیروس و اراذل

تا حالا دیده بودین برای دبیرا مراقب بزارن اگه ندیدین بازم از اونجایی که توی مدرسه ما همه چیز پیذا می شه  این رو هم داریم چون به بچه ها از طرف دبیرا زیاد تقلب می رسید براشون مراقب گذاشتن!

لازمه ذکر کنم قانون اینکه ما همه چیز باید داشته باشیم از طرف رابرت نویز (امتحان شیمی داریم دیگه!)یک شیمی دان جامعه شناس بیان شد که ما کلی در خدمتشون هستیمو بودیم رفتیم و .........

بروحاشو ببر


+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
سلام دوستان !اشالا همتون خوب باشین؟خاله وچه خارنه؟ وچون مچون خارنه؟ اشالا همه خار بوشن!

خوب این هفته اگه گتین چی شد؟!؟!؟!!؟نمیدونین چرا مگه اخبار نمی بینین؟یه مدرسه ی تیزهوشان نامی در آمل برای صرفه جویی در مصرف انرژی یه وسیله جدید مثل دوره های قبل اختراع کرد مثل همون سازمان بورس و این برنامه ها.... حالا می پرسین این وسیله چیه ؟سازنده این وسیله گفته بدون اینکه اسمشو ببرم سازندشو بگم منم اسمشو نمی گم اسمش هست XXنوظرایXX ایشان که یکی از هیوت علمی دانشگاه آکسفورد هستند از خاطراتشون در این دانشگاه هم برای ما میگن و ما کلی فیض می بریم!حالا برم سر اون وسیله این وسیله که آب سرد کن شوفاژی نام دارد.می پرسین این دیگه چیه الان براتون می گم!ببینین چون مدرسه های کناری ما همه فقیرن و ما هم خیلی پول داریم و از مکانیزم های تولید انرژی توسط بادهای مجازی حاصل از لوبیا استفاده می کنیم بهتر دیدیم که انرژی گرمایی شوفاژ رو ببخشیم و به جاش از شوفاژ به جای آب سرد کن استفاده کنیم یعنی هروقت قرار شد درجه ی هوا رو سرد کنیم دو تا کار می تونیم بکنیم:
1.تعداد دانش آموزا رو کم کنیم
2. شوفاژ رو باز کنیم
برای گرم کردن هم چند تا راه داریم
مثلا می تونیم توی هوای برفی پنجره رو باز کنیم باور کنین مدرسه ما شنبه همین حالت ها رو داشت!
حالا بریم سر روز های بعد 
اصولا در مدرسه ما هر وقت گفتن فردا باید مدرسه بیاین یعنی نباید بیاین!من نمی دونم دوستان عزیز من چطور هنوز این قضیه رو نفهمیدن و سه شنبه که ما فرداش امتحان داریم اومدن مدرسه بعدش زنگ دوم فرستادنشون خونه!
(لازم هست ذکر کنم قانون فوق برای اولین بار توسط رودولف نوظی یکی از جامعه شناسان مدرسه که با کارل مارکس همکاری داشت بنیان گذاری کرده پس بگبن قانون ایپسیلونیم نوظی!)
حالا همه اینها یک طرف تا 5 دقیقه به دو مدرسه موندن یک طرف یعنی ما همه روز 10 دقیقه به دو تعطیل می شیم ولی 4 شنبه چون قراره زود تططیل بشیم 5 دقیقه به دو تعطیل خواهیم شده بوده است گشت کردید سنگک .......(خودتون کاامل کنین!)
حالا از هرچه بگذریم از رتبه افشانی دانش آموزان مدرسه ی استعداد های درخشان آمل در آزمون استانی نمی تونیم بگذریم که در کل 6 پایه فقط یه نفر تونست تو استان رتبه زیر 3 (زیر تک )بیاره!دلیلش رو هم که میدونین چون می درس زیاد جلو بودیم اینطوری شد دیگه!برووووووووووووووو حال کن!


+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 5:15 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|

کنکووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووور!

نترسین متنم هیچ ربطی به کنکور نداره!از این که حذف شده هست یا نا؟!من که نمی دونم شما فهمیدین به ما هم بگین!

فکر می کنین این هفته مدرسه ی ما چه خبر بود؟

اووووووووووووووووووووو!می گین خبری نبود پس بزارین براتون بگم!

تا حالا شنیده بودین توی مدرسه سازمان بورس شعبه بزنه؟!؟!؟ نشنیده بودین حالا من براتون می گم!یه سازمانی بوجود اومده توی مدرسه ی ما که زنگ می فروشه روند کارش هم اینطوریه که  یه روز به روزهای معمول هفته اضافه می کنه بعد جز صحیح (براکت) اون روز رو بدست می اره آخرش ضربدر لگاریتم حقوق دبیر می کنه بعد آخر سر هم به این نتیجه می رسه که به علت اینکه زیرا در علت های معلولی ......(بقیشو خودتون کامل کنین!اگه حوصله داشتین من که حوصله نداشتم!)حالا از همین سازمان قراره معلم شیمی ما یه 7 -8 تایی زنگ بخره!چون طبق معمول عقبیم !البته شیمی که تقریبا آسونه !شانس آوردیم!

3 شنبه آزمون استانی داشتیم!اصلا بهمون نگفتن آمار توی آزمون نمی آد!ما هم خوندیم !خوش به حالمون!حالا اینجا رو ببینین فیزیک شیمی دینی و ...... توی این آزمون ما عقب بودیم که باز هم دلیلش رو می تونین از سازمان بورس بپرسین!شما فکر کنین اوایل سال که دبیرا حواسشون نیست هی .......(ولش کن خودتون می دونین دیگه!)

حالا این رو داشته باشین !یه قانون هست به نام قانون ان ام ناظاری (ایشان از یکی از فیزیکدانان بزرگ  کوبایی هستند که با چگوارا با هم بودن چیک تو چیک!)این قانون می گه در مدارس تیزهوشان هر وقت 4 تا یا 5 تا امتحان قراره برگزار بشه همشون همدیگرو خنثی می کنند و برایند این امتحان ها  امتحانیه  که قرار نبود داشته باشیم و در خلاف جهت!

میگین مدرستون مدیر داره نداره؟ما مدیراضافه داریما زیاد تا دلتون بخواد هر کسی تو مدرسه ی ما مدیره والا!(>>>>>><<<<<<<)

حالا اینجا رو داشته از سخنان گهربار مدیر عزیز ما:اینهکه باید از معلم جلو باشین!

من قبول دارم ولی ظاهرا نباید جلو باشیم باید اصلا تو دید نباشیم یعنی جغرافیا 4درس جلوتر بخونیم چون قرارهتو یه روز همشونو درس بده!یا با اینکهنمی دونین کدوم درسا توی آزمون می آد برین بخونین که اول بشین!

 


+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 9:8 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام!

به بچه ها قول داده بودم که هر هفته مطالب طنز رو بزارم تا برن حال کنن!

سلام به روی ماهت به سوییچ سیاهت به اون دو تا جورابت اون شلوار راه راهت اون کت براقت  اون کله تمساحت اون ماشین خرابت .........(در وصف یکی از دبیرا شایدم مسئولین  مدرسه ما که نفهمیدیم چی کاره است؟!)

اولا بزارین خاطر نشان کنم که جوایز مسابقه ی آینده سازان که قراره سنگین باشه  ۱۰۰ گرم جیوه بیشتر نیست پس بیخودی دلتون رو صابون نزنید ضمنا این رو باید بگم که جوایز آزمون استانی سمژاد(حال کردم اینطوری بنویسم!)که قراره نفیس و ارزنده باشد ۱عدد صلوات است چه چیز نفیس تر از این؟من که شخصا قبول دارم چون اول نمی شم!

همچنین از موهای پائولی که بهتره نگم!

این رو هم یادتون نره که عدم بلد نبودن در درس فیزیک به منزله ی نمره ی صفر است.

از هر چی بگذریم از این نمیشه گذشت:

معلم: سوال: نیروی گرانش زمین از سمت چه جسمی وارد می شود؟

دانش آموز بعد از کلی فکر بالاخره درست جواب می دهد!

حالا بزارین از اینترنت بگم براتون

یه اینترنت وایرلس آوردن مدرسمون!سرعتش ۵۱۲ اهههههههههههههههههههههههههههههههه!

حالا فکر نکنین سرعتش زیاده حدس بزنین چرا چون بین ۲۱ کامپیوتر قراره تقسیم بشه که نصفشون می خوان فیلم دانلود کنن! حالا فکر کنم ما رو می برن بیگاری که از معدن زغال بیاریم بریزیم توی اینترنت کار کنه چون زغالیه دیگه!

حالا از شما دعوت می کنم به گزارش فوتبال مدرسه

گوش کنین

خودش جلو می ره چه بازیکنیه این بازیکن اهل جمهوری چک خوزه ارماندو سانچز ملقب به برادران!حالا از اون سمت این بازیکن بلاروسی بله خودشه لوییز وینچنزو ناظاری بله عجب خطایی می کنه من که ترسیدم حالا دوربین جلو می ره و می خوایم صحبت این بازیکن رو با داور مسابقه جناب اقای تایگر گوش کنیم

بازیکن:من خطا کردم نه نه نه نه این استنباط شخصی خودته!

داور:ببین پسر ته شه خدش خطا کردی من ته جا اتا تعهد می گیرم بعدش می زارم بری(همه ی کسره ها را فتحه بخوانید)

در همین لحظه بله گزارشگر ما می خواد مصاحبه ای با داور داشته باشه

گزارشگر:سلام ا بهرام تنی؟

آقای تایگر:نه پسر من تایگرم!

در همین لحظه آقای وو وارد می شوند

آقای وو:سلام آقای وههههههههههه شما باید درس بخونین وهههههه!

حالا داور می گه که :پسرآقای وو برو کنار توقف بیجا مانع تعهد گرفتن است!

اینقدر تعهد بگیر وههههههه تا تعهدنامه دانت پاره شود!

اینم از جملات اصلی مدرسه در درس پرورشی:

۱۰ از اون ۲۰ درصدی خودشون ۱۰ درصد هستن قراره ۲۰ درصد اون ۱۰ ٪ همون ۲۰ ٪ اضافه حقوقیو بگیرن که ۲۰ ٪اون ۱۰ ٪ ۳۰ ٪ اونو گرفتن!

  این هم شعری از دوستان عزیز ما:

<<بهرام که تعهد می گرفتی همه عمر دیدی که چگونه تعهد بهرام گرفت!>>

حالا شما می گین تیم ایران ضعیفه اینا که چیزی نیست مدرسه ما تیم والیبالش ۲۴ـ ۱۶ جلو بود و سپس ۲۷ـ ۲۵ باخت!برو حال کن!حالا می گی معجزه نداریم؟!

شنبه از ما مقاله می خواستن برای مجله ی مثلا استعدادهای درخشان ما نبردیم بیرونمون کردن! حالا پنج شنبه است هنوز مظلب ها ویرایش هم نشدند!

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387ساعت 9:32 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
تورو خدا ببینید جالبه!

گوگل رفته جزیره خریده اونوقت ما داریم اینجا......

باشه نمی گم!
حالا بیاین ببینین چه قدر جالبه بیرون مدرسه ی ما ساندویچ می فروختن مدیر ما برای اینکه جلوی قضیه رو بگیره اومد ساندویچ ها رو از بیرون می خره توی مدرسه می فروشه!
ضمنا یه اهنگ باحال هم گذاشتم حتما دانلود کنین!
گیس
گوش کنین اگه دوست داشتین بگین بازم بزارم!






ضمنا دوستان یه سری هم به این سایت بزنید (وبلاگ):www.pishiran.blogfa.com

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 10:8 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: موسیقی|

بله درست شنیدید، گوگل برای خود یک کشور خرید! این کشور که البته تنها یک جزیره است قرار است تا ماه آینده به مقر اصلی این غول رسانه تبدیل شود با ما در نگاهی به این رخداد و جذابیت های این جزیره برای گوگل و کارکنانش همراه شوید.




ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 9:39 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: مطالب مفید|
یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم.....

از خم ابروی توهم هیچ گشایشی نشد وه که در این خیال کج عمر عزیز شد تلف   <<حافظ>>

سلام دوباره به دوستان عزیز ایشالا تو زندگیتون هیچ وقت نظری نباشین(ایهام داشت!)

۴۰۰ هزار راس اسب و خر و الاغ .....

نمی دونم چی جوریه که هرچی نابوده مال داووده!

امروز تو مدرسمون برای سرویس هم کارت زدند!جالبه اون هم برای نظم حالا آن سو تر سرویس بالا هراز(یکی از مناطق آمل)زمان حرکتش بصورت زیره:

در بازه ای ۶:۴۵ تا ۷:۱۰ یعنی برو حال کن!

البته لازم عرض کنم که مشکل بلندگو هم هنوز که هنوزه حل نشده!

از آن طرف دیروز بچه های طبقه ۲ سوم دبیرستان ظاهرا قنات زده بودن!(شوفاژ ترکید!)می دونین چرا شوفاژ ترکید اخه هی می خواست بره طبقه ۳ سالن امتحان رو گرم کنه که هی این اقای نظری سنگ می انداخت نمی زاشت این آبه بیچاره بره می گفت برای خرس های قطبی(رجوع شود به پست قبلی)ضرر داره و از این حرفها!

 

 


+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 12:24 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
من هم سالروز تولد وبلاگ رو تبریک عرض می کنم!

پشت دریاها شهریست قایقی باید ساخت!

اگر به تمام جهان ینگریم هیچ جای نقصی نمی یابیم جز در جاهایی که انسان در ان دست می برد!
به راستی که در خلقت این جهان هیچ جای نقصی نمی بینیم(** نمی بینی در افرینش خدای رحمان هیچ بی نظمی و گسستی پس بار دیگر دیده بگردان آیا شکافی میبینی؟**ملک 3)
مثلا لحظه ای تصور کنید وزن الکترون که در حال حاضر یک دوهزارم پروتون است با وزن پروتون یکی می شد ؟!!!
خب بگذریم امروز می خواهم ار اوضاع مدرسه در این 2 ماهی (سیفی ماهی نگیر!) چند خطی بنویسم!
ساعت 7 است!مراسم صبحگاهی آغاز می شود!مراسم خواندن کلام الله مجید در حال آغاز شدن است که طبق معمول بندگو خراب است؟!آقای xنصیریانx(اسمشو نبردما!)مشغول دستکاری بلندگو است 
-ای بابا وه چه درس نوونه؟(یعنی این چرا درست نمی شه؟)
مدیر محترم می فرمایند:جلال جانتا دیروز وه درس بیه همین که ته دس بزویی خراب بیه!(تا دیروز درست بود همین که تو دست زدی خراب شد!)
-بور بابا وه تقصیر این دانش آموز آرش توکلی هسه!(ایین تقصیر آرش توکلیه!)
-به هر حال من نمه !(من نمی دونم)
در همین حین معاون/مشاور/معلم/و.... جناب اقای نظری وارد می شوند!(کف بزنین!) در ابتدا یک دیاگرام شخصیتی از آقای نصیریان ترسیم می کنن با برنامه ی مینی تب (MINITAB) سپس علل وجود بلندگو و انواع بلندگو و قیمت های موجود و........ را بررسی و در نهایت با کمال خونسردی به این نتیجه می رسند که بلندگو هیچ عیبی ندارد و اصلا خراب نبوده است !
به هر حال این قضیه می گذرد و ما به کلاس وارد می شویم !
دبیر پرورشی Xنظریxوارد می شوند!
نمی دانم چی می شه که یک دفعه اینترنت منقرض می شه و اصلا اینترنتی وجود نداره!
در آخرهم به این نتیجه می رسیم که چون برای یادگیری اینترنت در حدود 6 الی 7 سال زمان لازم است و درصدبروز رسانی کتاب از اینترنت بیشتر است پس باید اینترنت منقرض می شده است خواهد بود(!!!!!!)(سنگک)
حال زنگ سوم است و ما در کلاس عربی دبیر محترم جناب استاد شاهنوری بر ما وارد می شوند(ترجمه سلیسش بود!)خب امتحان داریم و باید به نمازخانه برویم در این بین به گفتگویی از مدیر و مشاورش دکتر نظری توجه کنید:
-آقای نظری!
-بله جناب مدیر!
-آقا!این خرس های قطبی که قرار بود بیاریم بزاریم توی سالن امتجان(نمازخونه سابق)چی شد پس؟
-چرا بیاریم
-مگه نمی دونی از بس هوا سرده و ما هم مدرسه ی محروم آمل هستیم و قادر به گرم کردن سالن امتجان نیستیم پس بهتره دو تا خرس بیاریم که لااقل  قطب رو کامل شبیه سازی کنیم که یه پولی هم دربیاریم!
-خب من راجع به خرس اطلاعات می گیرم
-آقا راجع به بلندگو پرسیدی؟
-بله یه مارکش به اسم شاهرودالکترونیک آمریکای اصله 
-جدا خوب بگیرش
حالا به نمازخانه می رویم درجه حرارت=43 -
رادیو:انجا سیبری صدای جمهوری اسلامی ایران!
بقیش باشه واسه فردا که دبیر نظری اومد تو کلاس!
در آخر هم جاداره اعلام کنم که دیاگرام شخصیتی اقای نصیریا به صورت تابعی است درجه 3 :
که برد آن اعداد اصم است و دامنه ی آن هنوز مشخص نشده است!





+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 7:34 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
سلام دوستان گل من!
می گن تو دنیا به اندازه ی هر دوازده نر یه اسلحه ی گرم وجود داره (فکر کنم 150 میلیون تا فکر کنم!)
حالا موضوع سر اینه اون 11 نفر دیگه رو چه جوری باید مسلح کنیم؟!؟!؟!؟!؟!




+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 3:21 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سیاسی|
در خدمت دوستان هستیم با چند موسیقی متن زیبای ایرانی و خارجی یا بقول دوستمون بیگانه!
اولیش موسیقی متن سریال روز حسرت :

موسیقی متن فیلم کفاره(عکس بالا )که اسکار گرفت امسال به خاطر موسیقی متنش:




+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 4:17 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: موسیقی|
سلام دوستان بابا یه نظری چیزی اصلا خبری نیسا!
امروز عکس یه تی شرت رو گداشتم که می تونین تو سایت زیر بخرینش.
www.qtshirt.com




+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 7:52 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
زندگی یعنی هیاهو 
زندگی یعنی زندگی کردن نه فقط زنده بودن !
زندگی یعنی نگاه کردن به تقسیم غذای بین دومورچه ی عاشق
زندگی زندگی زندگی
زندگی شاید یعنی مرگ 
زندگی به گمانم لحظه ی زیبای خوب بودن را هدیه می دهد ما فقط باید ببینیمش و بگیریمش و ....
زندگی زندگی زندگی
زندگی شاید صد بار توبه شکستن و باز توبه کردن
شاید سقوطی سنگین و باز بر فراز رفتن 
زندگی زندگی زندگی

 

 





+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 10:37 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

منبع :یک وبلاگ خیلی قشنگ که پیشنهاد می کنم سر بزنید http://sarailoveyou.blogfa.com/


+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 3:41 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
سلام دوستان با یه پست دیگه در خدمتتونم امروز می خوام گوگل کروم رو براتون بذارم.حتما تو اخبار گوش دادین که گوگل مرورگر اینترنتی جدیدی رو به بازار ارایه کرده که کروم نام دارد.این مرورگر با ظاهر ساده که خاص شرکت گوگل می باشد به صورت نسخه ی بتا(آزمایشی)وارد سایت گوگل شده ولی متاسفانه هموطنان عزیز ایرانی به دلیل شناسایی شدن آی پی آنها توسط گوگل نمی توانند این برنامه رو دانلود کنند.چون گوگل ایران رو تحریم کرده.این برنامه دو قسمت نصب داره که حتی اگر قسمت اولش رو با استفاده از تغییر آی پی نصب کنین نمی تونین قسمت دوم رو نصب کنین برای همین من لینکی رو گذاشتم که بتونین این مرورگر رو به طور کامل دانلود کنین حجمش 7 مگابایته ولی سرعت بسیار بالایی در نمایش صفحات داره پیشنهاد می کنم از دستش ندید.
به نظر من بهتر گوگلایز بشیم و بریم به سمت گوگل!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 11:49 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: دانلود|
بدانید هر آنکه مهر میهن در دل ندارد کافر است!می دانید چرا چون این میهن را خدای بزرگ آفریده است و هرگز راضی نیست که نسبت به میهن بی مهری کنیم!
 
 
منشور کوروش بزرگ با ترجمه به زبان های
انگليسی , فرانسوی , آلمانی , اسپانيایی , ايتاليایی , روسی  :
 

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان.
پسر کمبوجيه، شاه بزرگ، شاه انشان ،نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودماني که هميشه شاه بوده اند و فراماروائي اش را « ِ‌بل »و « نبو » گرامي مي دارند و [از طيب خاطر، و]با دل خوش پادشاهي او را خواهانند . .....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 4:55 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|
حلول ماه مبارک رمضان برتمام ایرانیان عزیز مبارک باد!

با دو کلیپ صوتی بسیار زیبا در خدمتتون خواهم بود . دعای "ربنا" با صدای استاد محمد رضا شجریان و "اذان" با صدای مرحوم رحیم موذن زاده . التماس دعا !!! (ما را هم از دعای خیر خود بی نسیب نگذارید)

دانلود دعای ربنا                                       حجم : ۱۳۸۰ کیلو بایت

پسورد فايل زيپ : www.asandownload.com

همچنین دوستان عزیز می توانند برای رانلود و گرفتن اطلاعات درباره ی نرم افزار مهمان خدا(مخصوصماه رمضان)به ادامه ی مطلب مراجعه نمایند!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 4:32 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: متفرقه|
یکی از ریییس جمهور های پیشین آمریکا حرف خیلی جالبی زد.سناتور ریگان وقتی به آخرای عمرش نزدیک می شد از آلزایمر رنج می برد.در همین خلال یک روز پسرش را صدا کرد و با او از زندگی سخن می گفت.او اصولا انسان شوخ طبعی بود و زندگی را بسیار زیبا می دانست.یه پسرش گفت:می دونی خوبی الزایمر چیه؟ پسر:نمی دونم. پدر:خوبیش اینه که هر روز با آدمای جدیدی آشنا می شم!

با این داستان خواستم به اون کسایی که از زندگی نا امید شدن بگم که حتی در بدترین شرایط هم زیبایی وجود داره زندگی زیباست.تا شقایق هست زندگی باید کرد! 


+ نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 6:56 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: سخن|
کل دنیا دارن از وایرلس یا ای دی اس ال استفاده می کنند که برن اینترنت اونوقت ما اینجا هنوز دیال آپ داریم(wireless adsl dial up) می دونین اساس کار  اینترنت دیال اپ چیه ببینین یه نفر تو هر کافی نتی هست که یه بیل دستشه پهلوی یه مخزن ایستاده زغال رو از توی مخزن می ریزه توی اینترنت یهنی اساسا اینترنتای دیال اپ زغالین.در صورتی که وایر لس با انرژی هسته ای کار می کنن.!
+ نوشته شده در جمعه یکم شهریور 1387ساعت 3:40 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|
سلام به دوستان

باریکلاااااااااااااااااااااااااااااااااا!

سلام عزیزان بالاخره بعد از کش و قوس های طولانی اردوی ۴ روزه ی ما به اردبیل به انجام رسید.بزارین از همون ابتدا براتون تعریف کنم که چی شد:
اخرای سال تحصیلی بود که دوما مر سر هدانه که بریم اردوی خارج استان(یعنی اعلام کردن ....)در نتیجه اقای نصیریان(معاون پرورشی)طبق معمول پشت کامپیوترش نشست و فرم هایی رو آماده کرد.تعدادی از بچه ها از کل مدرسه اسم نوشتن.از اول دبیرستان ۲۲(حدودا)نفر ثبت نام کردند.تا اینکه مدرسه تمام شد اومدیم کارنامه ی بگیریم که گفتن کسایی که می خوان بیان مسافرت ۵۰۰۰۰ تومان (قبلا هم گفته بودن)پول مسافرت رو بیارن.حدودا ۲ ماه بعد که ثبت نام تمام شد فقط ۳ نفر از اول دبیرستان ۱۵ (حدودا)از دوم و ۵ (حدودا)از راهنمایی اومدن و پول دادن!

خب حالا بقیش....

حدودا وسطای مرداد بود که مارو برای معلوم کردن جای مسافرت به مدرسه احظار کردن ساعت ۹ صبح رفتیم مدرسه.تا ساعت ۱۱ اونجابودیم آخر هم به تفاهم نرسیدیم!

بالاخره بعد از ۲ هفته آقای نصیریان به همه خبر داد که روز دوشنبه حرکت به سمت اردبیل!وسایل مورد نیاز رو نوشتو به ما داد (۲ عدد ملحفه.....)ما هم که توی وسایل ندیدیم نوشته باشه بالشت نتیجتا بالش نبردیم تا اینکه رسیدیم اونجا به اقای نصیریان گفتیم بالشت کو؟گفت من برای خودم آوردم شما نیاوردید؟!؟!؟!؟!!؟

توی اردبیل رفتیم بازار سنتی:
از یه نفرپرسیدیم بازار کجاست گفت:این ور بازار اونور بازار اونور بازار .... اونورم راسته بازار

از یکی دیگه پرسیدیم فروشگاه های لوکس اردبیل کجاست گفت اقا اردبیل تازه از میدان فلان شروع میشه که ما اصلا نرفته بودیم!

خب اون شب تن ماهی خوردیم و بشقابمون رو هم شستیم که برای بعضی ها تازگی داشت!

یک ناهار کباب یه شام کباب یه شام و ناهار خورش خوردیم تا اینکه رسیدیم رشت شام بهترین غذای عمرمو خورم :سوسیس المانی با همبرگر معمولی!

فرداش به سمت آمل حرکت کردیم.

این وسط یک سری حواشی وجود داره که الزاما به اصرار دوستان باید به عرض برسونم یک سری از اینا در قالب عکسه یک سری در قالبه متن:
۱.ما آخر نفمیدیم چای چه ربطی به کالباس داره که ما هر وقت اردو می ریم صبحانه باید اینو بخوریم!

۲.من نمیدونم به کسی که اهل انزلی باشه چی میگه دوستان میگن میشه:انزلیایی یه عده هم میگن میشه انزلیوی!

۳.همبرگرد شام خوبیه!

۴.سوغات بندر جوراب ضد گلوله!

۵.روی ویترین شیشه ای نوشته لطفا به وسایل دست نزنید!

۶.یه نفر این وسط داشت لباساشو پارک می کرد.

۷.یکی دیگه داشت رانی رو با نی می خورد.

۸.از  این به بعد به جای واژه ی بیگانه ی دانلود بگین دایلویدگ.

۹.شبا که ما می خوابیم اقا سقفی بیداره ما خواب  خوش میبینیم اون دنبال ناهاره.اقا سقفی زرنگه با صد تا دیگ می جنگه ما اونو دوست می داریم روی سرمون می ذاریم بعدش له می شیم!

این عکس مسولین ارد هست+حاجی فولاد...

به ترتیب از راست به چپ:

آقا فرید(آشپز).آقای نوروزی(خدمه ی هواپیما).آقای سقفی(مسول امور مالی!).بالا حاجی فولاد پایین بابلی(فرهمند راد).آقای فلاح(....).آقای بابایی(ناظم).آقای نصیریان(مسول امور پرورشی هی!).زیاری(!

برین ادامه ی مطلب ۳ تا عکس باحال هست.

مرسی که خوندین.

میگن این آخرین اردوییه که با این مسولین میریم چون مدیرمون قراره عوض بشه در نتیجه این آقایون هم عوش می شن.

جاداره از اقای سقفی نصیریان بابایی فلاح نوروزی فرید(!)تشکر کنیم.بدرود!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 12:47 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|
 بی بی سی گزارش می دهد که پلیس ایتالیا بعد از اینکه رئیس مافیا
را بعد از دو دهه تعقیب و گریز دستگیر کرد، در خانه‌ای در خارج پالرمو، در میان
اسناد رمز‌نگاری شده، مدرکی پیدا کرد که گویا قانون و دستورالعمل رفتار در داخل
مافیا یا «کوسا نوسترا» است.

این قوانین قابل مقایسه با 10 فرمان اصلی
هستند.


در 5 نوامبر امسال Salvatore Lo Piccolo ملقب
به بارون دستگیر شد.


خلاصه 10 فرمان مافیا که ما با تعدادی از آنها از طریق دیدن
فیلم‌های مافیایی آشنا هستیم:


1- هیچ کس نباید مستقیما خودش را به دیگری یا دوستانمان معرفی
کند. همیشه باید شخص سومی برای انجام این کار وجود داشته باشد.


2- هیچ وقت به زنان دوستانتان نگاه نکنید.


3- هیچ وقت با پلیس‌ها دیده نشوید.


4- به اماکن عمومی و بارها نروید.


5- همیشه برای انجام وظیف برای مافیا آماده باشید. حتی اگر
زنتان در حال وضع حمل باشد.


6- برای قرارها حرمت قائل شوید.


7- با همسرانتان با احترام برخورد کنید.


8- وقتی از شما سؤالی شد ،راستش را بگویید.


9- اگر پول به بقیه اعضا و یا دیگر خوانواده‌ها تعلق داشته باشد، نمی‌توانید آن را برای خود بردارید.


10- کسانی که نمی‌توانند عضوی مافیا شوند : هر کس که نسبت
فامیلی نزدیکی به افراد پلیس داشته باشد ، هر کس که بد رفتار کند و به قوائد
اخلاتقی پایبند نباشد.

پ ن : رجوع كنيد به عقايد خانواده ي دون كورلئنه


برگرفته از وبلاگ يك پزشك


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 9:26 قبل از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: داستان|
جان من نگاه نکنین!این  روز ها "وضع قطع برق و خرج زندگی" بچه ها رو هم به تفکر وا می داره بچه ها که چه عرض کنم نوزادان را(یه کم کتابی شد!.) این بچه یکی از فامیلای ماست که در حال تفکر درباره ی انرژی هسته ایه!البته دیروز داشت راجع به فناوری نانو فکر می کرد من جلوشو گرفتم گفتم مخت می سوزه.وقتی بچه ی کلاس ۳ چت می کنه خب معلومه که این بچه هم راجع به نانوتفکر می کنه.ظاهرا امروز سخنرانی داشت من جلوشو گرفتم چون راه رفتن هنوز خوب بلد نیست.

ایشان در حال جستجو در وضع خورشید  هستند(جوع شود به کتاب عربی سال اول دبیرستان)

آریان یکی از بستگان ماست

 


+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 4:4 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|

blogema

دون کرلیونه(مدیر)

blogema

http://blogema.blogfa.com

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

<<زنده باد کوروش شهریار آزادی ها>>
صبر کنین آهنگ وبلاگ بالا بیاد خیلی قشنگه خیلی!

به وبلاگ ما خوش آمدید!این وبلاگ عاری از هرگونه مطالب غیر اخلاقی بوده و وابسته و یا متمایل به هیچ یک از تشکیلات دولتی و یا گروه های سیاسی نمی باشد.در این وبلاگ سعی می شود به موضوعات روز دنیا همچنین مشکلات مدرسه ما (سمپاد آمل) پرداخته شود تا مدرسه ای بهتر داشته باشیم.به آرشیو مطالب حتما سر بزنید!
خواهشمندیم ما را از نظرات خود آگاه کنید!
با تشکر ار بازدید شما بیننده عزیز
مدیر وبلاگ آرش توکلی

وصیت نامه ی کوروش یزرگ(شهریار آزادی ها)
من در طول مدت عمر خود هر آرزويی كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاری كه زدم پيروز شدم دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند .
دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند.
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامی بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما می سپارم .
من به خاطر ندارم در هيچ جهادی برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسی خوشبخت ميدانم زيرا : فرزندانی كه خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه می باشد و آيندگان مرا مردی خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و فناپذير نمی گردد . مرگ چيزی است شبيه به خواب .
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست از كژی و ناروايی بترسيد .
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت كه از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش
اينك من به ياری خداوند تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروزی
كه زنده ام و خداوند توفيق سلطنت به من بدهد دين و آداب و رسوم ملتهايی را
كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و
زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر
ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .
من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و خداوند توفيق
سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را
پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه
پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت كه كسی
به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم
گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را
به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .
من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد
و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .
من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است داشته
باشد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی
را غصب نكند .
وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد
به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .
من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد
به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد .
و مجازات برادر گناهكار و بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا
طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .
من تا روزی كه به ياری خداوند سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت
كه مردان و زنان را بهعنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من
مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان
به عنوان غلام و كنيز شوند .
رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از خداوند خواهانم كه مرا در راه
اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك چهارگارنه
برعهده گرفته ام موفق گرداند
وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل

نوادگان کوروش

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog