وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
"پارسی بگوییم" امروز رو درباره ی زیست و پزشکی فراهم کردم. این واژگان ، زبانزدهای زیست شناسی و پزشکی هستن :
آب دان = مثانه اَرش = ساعد بـَـرآغاله = هورمون بـَنـدگاه = مفصل بیماربـَـر = آمبولانس پانیذ = ساکارز پیکرشناسی ، اندام شناسی ، کالبد شناسی = آناتومی تــَـمـیک = میکروب تنگ دمی = آسم جـَرَنده ، کــَـرکــَـرانک = غضروف جــِــگــَـرآمـاه = هپاتیت چــَـمین = مدفوع ریزبین = میکروسکوپ ساگ = ساق سِپُرز ، اُسبُل = طحال سپیده = آلبومین شکردیس = ساکارین (ساخارین) شوس ، مردآب = مـَـنی زایاخته = گامِت زَردابــَـست = کلسترول زَهدان = رَحِم فاجین پزشک = نسخه ی دکتر کــُـلــَن تــَـراو = آدرنالین کــُم = معده کـُـمکـُــلـَـن = پانکراس ، لوزالمعده کژبینایی = آستیگماتیسم گــُـرده = کلیه گــَُـرده کــُـلــَن = آدرنال گــُـنـد ، کــُـلــَن = غده گیاتــُرشک = اسید آمینه میزه = ادرار نرمایه = اسپرم هـَراشیدن = استفراغنخست از استاد کزازی سپاسگزاری می کنم که نسک بسیار زیبای "پرنیان پندار" رو که آبشخور(= منبع) این نوشته ی منه، نوشتن. گفته بودم که به زودی چکیده هایی از این نسک رو براتون میارم. امروز یه بخش از این کار رو آوردم:
واژه ی "وردة" رو که باهاش تو آموزه ی تازی آشنا شدین. گفته بودم که این واژه پارسیه و تازیا اون رو به این ریخت درآوردن و به زبون خودشون بردن. این واژه که پارسی گویان امروز "ورد" می خوننش و در چم (=معنی) "گل سرخ" کاربرد داره ، پیش از اسلام ریختش " وَرتَ " بوده. ولی شگفت آور اینه که همین واژه بوده که در گذر زمان به ریخت "گل" دراومده! استاد کزازی نشون داده ان که چگونه چنین چیزی شده. نمی دونم از دگرش واژگان تو زبان ها چیزی می دونین یا نه (برای آشنایی باهاش بهتر همین نسک "پرنیان پندار" رو بخونین) . در زبان ما، "و" و "ب" و "گ" به هم دیگرگون می شن. به همین سامانی (= ترتیب و نظم) که گفتم. پس واژه ی "وَرتَ" به "گُرتَ" دیگرگون شده. هم چنین "ر" و "ل" به هم دیگر(= تبدیل) می شن . پس : گلتَ و "تَ" از پایانش افتاده و شده "گل" !!! من که تا این روخوندم بسیار شگفت زده شدم. شما چی؟اندر ساختن مدرسه ای جدید برای دختران تیزهوشان شهرستان آمل: گویند روی یکی از ثروتمندان شهر قصد قربت کرد و خواست مدرسه ای بنا کند از قضا در همان زمان مدرسه ای نیاز بود برای دختران در حال دستور فرمود تا بروند و بسازند.گویند نمی دانست رسم ساختن چیست و نمی دانست که را بگوید تا برایش بسازد.در این حال با خود مشغول مناظره بود که آن را به مردی به ظاهر دانا سپرد! مرد شروع به ساختن و کرد اما مدتی بعد دلایلی پیش روی خود دید که چه سود است که این مکان ساخته شود و چه بسا سود هایی که در عدم ساختن این بنا نصیب همگان شود: دلایل به شرح زیر بود: 1. مدرسه جای تصیلاست و اصل چه نیاز است که دوباره مدرسه ای سازیم همین که خرابه ای در شادمحل موجود باشد تا عده ای در آن بخبند و بخوانند و بخورند و .... کافی است! 2. اصلا کی گفته که آنجا خرابه است؟مگر جایی که دیوارش بریزد خرابه است؟وا اسفا بر مردمی که این مکان را خرابه بدانند! 3. اصلا من می خواهم می سازم نمی خواهم نمی سازم تو رو چه؟یا بگو مگر فضولی؟ 4. و کلا رو ماستت را بخور و به اینها کاری نداشته باش! در همین حال بود که گروهی به ظاهر اندک انقلابی نو بر پا کردند تا بتوانند مدرسه را راه بیندازند همین بود که مدیر مدرسه عوض شد و گفتند اصلا دیگر انقلاب را ول کن! حالا این دختران بیچاره (کیج کیجائون!)همچنان در انتظار ساخت مدرسه جدیدند ولی تاسف که تا لوله کش بخواهد لوله بخرد ...... ده ها سال طول می کشد! بگذار بگویم: از اکنون 2 سال طول می کشد تا مسئولین مدرستین ببیند که مدرسه ای در حال ساخت در کنار مدرسه موجود است! 6 ماه بعد سئولین تصمیم می گیرند که مدرسه را بررسی کنند که ببیند که آن را ساخته است! یکی از مسئولین پس از 3 سال تلاش می فهمد که مدرسه توسط همین مسئولین مدرسه ساخته شده است! در طی 2 سال بعد مسئولین تصمیم به بررسی مجدد می گیزند و سپس ایند و روند و خورند و ...وزند! در طی 7 سال بعد لوله کشی گاز و برق و آب و باالخص لوله کشی برق و تلفن صورت می گیرد و جشن پیروزی صورت می یپذیرد! بالاخره بعد از 14 سال مدرسه ساخته می شود ولی مدرسه بید مراحل اداری را طی کند و در آخر به دلیل کمبود بودجه مدرسه را به یک مرغداری اجاره می دهند! نکته:اصل بروکراسی یا کاغذ بازی وجود خارجی نداد. نکته من به شخصه از تمام دانش آموزان ساعی و کوشای مدرسه فرزانگان که در انتظار آرمان شهر (منظورم همون مدرسه جدیده!)می خواهم صبر پیشه کنند از تمام قربانیان این ساخت و ساز هم تسلیت قبلی به عمل می آید! ان شا الله به مدرسه جدید نقل مکان کنید.
شگفت زده نشین! این سخن بزرگوار زبان ما استاد میرجلال الدین کزازی است. ایشون تو نسک "پرنیان پندار" که همه ی شما رو به خوندنش فرامی خونم تو یکی از فرگرد(=فصل)های نسکش آورده که این که می گن چرا زبان پارسی چندی است از دگرش افتاده و دیگرگونی چندانی نمی پذیره و از چند سده ی پیش چندان دگرشی نداشته و ما می تونیم نوشته های هزار سال پیش پارسی رو بخونیم و دریابیم، از کاستی های زبان ما نیست. برخی این رو کاستی پارسی دونستن و می گن که زبان هایی مانند انگلیسی، فرانسه، آلمانی دارن چنین روندی رو می رن و پارسی ما تکونی به خودش نمی ده. استاد کزازی چنین پاسخ دادن که زبان پارسی این روندها، همه اش رو گذرونده و اکنون به پایان دگرش های زبانی رسیده و در ساخت واژه و در دستور به بـَـوندگان (= کمال) رسیده. ولی زبان های دیگر هنوز به این جا نرسیدن. اون زبان ها مانند نوجوانانی هستن که دارن دیگر می شن. ولی زبان ما دیگرگونی رو به پایان رسونده و همچون مرد میونسالیه و اکنون به جایی رسیده که هر زبانی به سوی اون در پویشه. باز هم می گم که "پرنیان پندار" رو بخونین. نوشته ی استاد کزازی بسیار شیواتر از منه. شاید تو سه چهار فرگرد نخست نسک چیز چندانی نباشه، ولی از اون پس کم کم شیوایی نسک اوج می گیره و بسیار خوندنی می شه. به گونه ای که نمی شه کنار گذاشتش. داشتم می گفتم. ایشون بسیار زیبا با آوردن فـَـرنود (=دلیل) های به جا نشون دادن که سخنشون درسته. برای نمونه نرینگی (= مذکربودن) و مادینگی (مونث بودن) و امردی (= خنثایی) رو که تو زبون های دیگه دیده می شه آوردن و بررسی کردن و گفتن که زبان پارسی ما هم که هم ریشه ی زبان های انگلیسی و آلمانیه ، این ساخت ها رو داشته ولی کم کم کنار زده. چون زبان به اینا نیازی نداره. این زبان ها هم در این چند سده دارن آروم آروم این کار رو می کنن. برای نمونه انگلیسی داره به پایان این کار می رسه. گرچه هنوز مونده واسش. تو دوگانگی (= تأنیث) هم ایشون سخن رانده و گفته که این هم چون نیاز زبان نبوده، در زبان ها کم کم داره کنار می افته و تو زبان ما پیش تر چنین شده و به کناری افتاده. (تازی ها هنوز دارنش و بی برو برگرد سالیان دراز خواهند داشت.) باز هم می گم "پرنیان پندار" رو بخونین. هر دانایی باید دیگران را از دانشِ خود بهره مند سازد، چه، بیش از این نشاید که نادان سرگشته بماند.
اشو زرتشتِ سپنتمان
درود بر دوستان پاک ایرانی چگونه اید؟ دوستان شعری زیبا را بخوانید و لذت ببرید! هـــر کــه در احمقی تمـام بـود
بسیاری گمون می کردن که این واژه ، تازیه . من هم همین گونه بودم . چون دبیره ی «ع» که تو هیچ واژه ی پارسی ای نیست ، این جا دیده می شه . ولی من می گم که این واژه پارسیه !!!
شگفت زده شدین . مگه نه ؟ این واژه با ریشه ی «ایش» تو بیش تر زبون های آریایی رهیابی می شه . با این که برخی می گن این واژه از عبری به تازی راه یافته ، ولی زبان شناسان چنین شایشی (= احتمال) رو ناشدنی می دونن و نشون داده ان که چنین چیزی رو با نگاه به ساختار این زبان ها نمی شه انجامش داد . اگه خواستین بگین تا براتون بنویسم که دیدگاهشون چی بوده و هست . پس این واژه هم همانند واژگان بسیار دیگه ایه که پارسی تازی شده ان ؛ همانند : هاتا (حتی) ، ادب ، جَـو ، بلبل ، ویچیر (وزیر) ، ... . به شایش بسیار فردوسی بزرگ این واژه رو به ریخت «ایشک» یا« اِشک» می نوشته . گرچه برخی می گن که این واژه از نام گیاه «عشقه» اومده ، ولی این رو هم برخی نپذیرفتن . شاید هم اگه چنین باشه ، خود «عشقه» از «ایش» یا «ایشک» پارسی گرفته شده باشه . بدونین و آسوده دل باشین که این واژه پارسیه و تازی نیست . هاتا (=حتی) یک بار هم تو قرآن واژه ی «عشق» نیومده و ایزد بزرگ و دانا همواره از واژگانی با ریشه ی «حب» تو این نسک آسمانی بهره جسته . بی خودی نگردین ، من گشتم . |