تبليغاتX
نوادگان کوروش
انسان با سه بوسه کامل می شود ...
1 _ بوسه ی مادر که با آن پا به عرصه ی خاکی می گذارد..
2 _ بوسه ی عشق که با آن زندگی می کند ..
3 _ بوسه ی خاک که با آن پا به عرصه ی ابدیت می گذارد ...

(منبع وبلاگ رویرو  http://2khtarayeriazi.blogfa.com/


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 3:46 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
فرهنگ

چیست؟ (آرسته پارسی)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1388ساعت 3:53 بعد از ظهر
توسط موضوع: |
 
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: جوک|

درود دوستان خوبین؟سرانجام فرصتی شد تا مطلبی کوتاه درباره ی مدرسه بزارم !

اینم نمایشنامه بعد از نبردن به نمایشگاه کتاب:

نمک آبرود بهتراست یا نمایشگاه کتاب

 

پرده اول:

پسر:پدر ممکن است معدل ترم اول من کمتر از 5/19شود.

پدر:مسئله ای نیست پسرم چندصدم کمتر فرقی نمی کند.

پسر:آنوقت اردوی یک روزه مدرسه به نمایشگاه کتاب را ازدست می دهم چون شرط اعزام،  مثل سالهای قبل داشتن معدل 5/19در ترم اول است.

پدر:اگر معدلت به حد نصاب نرسید خودمان خانوادگی به نمایشگاه می رویم .

پسر :ولی برنامه جمعی وهمراه دوستان لذت بیشتری دارد .

 

پرده دوم :

پسر:پدر با اینکه مشکل معدل ندارم ولی از نمایشگاه خبری نیست .

پدر:چرا؟

پسر:گفتند از بالا بخشنامه کردند که مدرسه نبایستی اردوی اعزام به نمایشگاه کتاب داشته باشد. ولی چهارشنبه اردوی نمک آبرود گذاشتند.من وتعدادی از دوستان تصمیم گرفتیم به جای نمک آبرود خودمان ماشین کرایه کرده وبه نمایشگاه کتاب برویم.

پدر: از نظر من اشکالی ندارد.اما چطور مدرسه اردوی نمک آبرود  را که در هر مقطع از سال می شود به آنجا رفت را تدارک دیده اما برای اردوی نمایشگاه کتاب که فقط در مدت محدودی از سال برگذارمیشودمجوز ندارد؟

پسر:می گویندفقط اعزام به نمایشگاه ممنوع است جای دیگر اشکال ندارد.

تازه گفتند کسانی که به نمک آبرود نمی آیند حتما باید در مدرسه حاضر باشند وما مجبوریم روز تعطیل به نمایشگاه کتاب برویم.

 

پرده سوم:

پسر:خیلی خوش گذشت دیگر حتی سالهای آینده حتی اگر هم مدرسه  برنامه بگذارد ما خودمان به طورمستقل به نمایشگاه میرویم .خیلی دلم برای بقیه بچه های مدرسه تیز هوشان (استعدادهای درخشان ) شهر آمل سوخت ومن در این فکرم که وقتی تیزهوشان را به جای نمایشگاه کتاب به نمک آبرود می برندحتما کسانی را هم به جای نمک آبرود به نمایشگاه کتاب می برند.

 .

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:36 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: داستان|
عشق را عاطفه را زندگی را باید از او آموخت و بس!
عطر او کشور همسایه را به هم پیوند زده است!
او نماد انقلاب است!
او زیبایی است!
او زیبایی خالقش را به نمایش میگذارد!
او دیگر کیست؟!
ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا (به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna) ( ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ ، روساریو، استان سانتا فه - ۹ اکتبر ۱۹۶۷) که بیش‌تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاستمدار و انقلابی مارکسیست، درِ آرژانتین زاده شد.

گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِفیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد.چه‌گوارا چندین پست‌ مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب‌ در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیله ی ارتش بولیوی در نزدیکی وایه‌گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه‌را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.

پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 9:11 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
این سروده رو خودم تو همین چند روز سرودم تا ستایش کوچیکی باشه واسه استاد سخن ، فردوسی بزرگ :

به نام ایزدی کز جو ببارید          سرافرازی برای خور ایران

که تو از توس با خشم فریدون          ستانیدی کلاه و تخت و باران

تو با ساز سَره شوری نمودی          که جام می برای جان جانان

تو چون خورشیدِ نامش زر فشردی          که در میدان جنگش ، پور دستان

تو ایران را سراسر یکه کردی          تو گویی جنگ کردی بهر سامان

چه آغاز خوشی بر کار ما بود          به روزی نه خرد بود و نه خفتان

پلیدی ها دل و جان را گهر بود          سر گردن فرازان گشته خیزان

ز نام و از نشان نیکی نهان شد          دگرگون گشته شهر فر ، سپاهان

چو بودش بر زبان میزان و عقرب          بگرداندی زبان را مهر و آبان

دُژَم کردی ستوه و دَد همه خشم          بباریدی ز کاخت مهر یزدان

چو خوانم نسک پاک آریاییـت          نبایـد تا سخن گویم فراوان

نشاید تا که رخشا بهر الگو          تو را گیرد ، مگر جانش به پیمان

کِشَک 2 : کلاه نشونه ی جنگاوری ، تخت نشونه ی پادشاهی و بارون هم نشونه ی خرمی و سرسبزیه .

کِشَک 6 : روزی که نه از خرد خود بهره می بردیم و نه جنگی در کار بود ( دست روی دست گذاشته بودیم ) ، تو برای آزادی میهن آغاز به سرودن شاهنامه کردی .

کِشَک 7 : ... سر گردن فرازان گشته (بود) خیزان

کِشَک 8 : ایرانی بودن از نام و از نشان ما بیرون رفت (نام های ما دگرگون شد) . برای نمونه نام سپاهان دگرش یافت ( و اصفهان نامیده شد).

کِشَک 9 : از اون جا که نام ها دگرگون شد و ماه هفتم رو "میزان" و ماه هشتم رو "عقرب" نامیده بودن ، تو کاری کردی که سال ها پس از تو "مهر" و "آبان" زنده بشن .

کِشَک 10 : کاخ همون شاهنامه است ؛ خودش گفته که : پی افکندم از نظم کاخی بلند ...

کِشَک 12 : شایسته نیست که کسی مانند من (رخشا) تو رو الگو بگیره و خودش رو دنباله رو و پیرو تو بخونه ؛ مگه این که به جونش پیمان ببنده که همه ی تلاشش رو واسه زنده کردن ارزش هات انجام بده .


+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 6:37 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: شعر|
این هم یه واژه ی زیبای دیگه :

کاکویه = دایی


+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:14 بعد از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: پارسی بگوییم|
یک روز ارس گردم اطراف تو را گردم!یک روز که باشم مست لایعقل و ترد و سست  

عکس:دکتر حسابی


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 10:53 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: عکس|
 

albert

این هم یه کاریکاتور از آلبرت انیشتین برای دوست گرامی ام.

در کنارش بگم یا دتون نره (اِختَبر بَندَک)!!!!!!!!!


+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 7:54 بعد از ظهر
توسط موضوع: عکس|
وای بر شما!

این چه بازی ای بود؟چی کار دارین می کنین؟چرا از تازیا می بازین؟به راستی آیا شما نمی تونین؟ چرا نمی خواین؟

پول می گیرین؟ چه اندازه؟ چه اندازه می ارزه؟ به اندازه ی اشکای یه ایرونی تو یه کشور بیگانه؟ با این همه دل چی کار دارین می کنین؟

وای ب شما!


+ نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 3:59 قبل از ظهر
توسط تامی(نیکا) موضوع: ورزشی|
درود دوستان

این کتاب را بخوانید تا بفهمید.......

از اینجا میتونید نسخه کامل کتاب “قلعه حیوانات” نوشته جرج اورول رو دانلود کنید.

لینک دانلود از رپیدشیر (پیشنهاد میکنم از اینجا دانلود کنید)


+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:27 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: |
درود بر دوستان خب من! خوبید چه خبر جه می کنید؟

شير و آدميزاد

شیر گردن کلفت

يکی بود يکی نبود ، غير از خدا هيچکس نبود.
يک روز شير در ميدان جنگل نشسته بود و بازي کردن بچه هايش را تماشا مي کرد که ناگهان جمعي از ميمونها و شغالها در حال فرار به آنجا رسيدند. شير پرسيد: « چه خبر است؟» گفتند: « هيچي، يک آدميزاد به طرف جنگل مي آمد و ما ترسيديم.»
شير با خود فکر کرد که لابد آدميزاد يک حيوان خيلي بزرگ است و مي دانست که خودش زورش به هر کسي مي رسد. براي دلداري دادن به حيوانات جواب داد: « آدميزاد که ترس ندارد.»
گفتند: « بله، درست است، ترس ندارد، يعني ترس چيز بدي است، ولي آخر شما تا حالا با آدم جماعت طرف نشده ايد، آدميزاد خيلي وحشتناک است و زورش از همه بيشتر است.»
شير قهقه خنديد و گفت: « خيالتان راحت باشد، آدم که هيچي، اگر غول هم باشد تا من اينجا هستم از هيچ چيز ترس نداشته باشيد.»
اما شير هرگز از جنگل بيرون نيامده بود و هرگز در عمر خود آدم نديده بود. فکر کرد اگر از ميمون ها و شغال ها بپرسد آدم چييست به او مي خندند و آبرويش مي رود. حرفي نزد و با خود گفت فردا مي روم آنقدر مي گردم تا اين آدميزاد را پيدا کنم و لاشه اش را بياورم اينجا بيندازم تا ترس حيوانات از ميان برود. شير فردا صبح تنهايي راه صحرا را پيش گرفت و آمد و آمد تا از دور يک فيل را ديد. با خود گفت اينکه مي گويند آدميزاد وحشتناک است بايد يک چنين چيزي باشد. حتماً اين هيکل بزرگ آدميزاد است.
پيش رفت و به فيل گفت: « ببينم، آدم تويي؟ »
فيل گفت: « نه بابا، من فيلم، من خودم از دست آدميزاد به تنگ آمده ام. آدميزاد مي آيد ما فيلها را مي گيرد روي پشت ما تخت مي بندد و بر آن سوار مي شود و با چکش توي سرما مي زند. بعد هم زنجير به پاي ما مي بندد و يا دندان ما را مي شکند و هزار جور بلا بر سرما مي آورد. من کجا آدم کجا.»
شير گفت: « بسيار خوب، خودم مي دانستم ولي مي خواستم ببينم يک وقت خيال به سرت نزند که اسم آدم روي خودت بگذاري.»

...............................


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 10:24 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی|

blogema

دون کرلیونه(مدیر)

blogema

http://blogema.blogfa.com

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

نوادگان کوروش

<<زنده باد کوروش شهریار آزادی ها>>
صبر کنین آهنگ وبلاگ بالا بیاد خیلی قشنگه خیلی!

به وبلاگ ما خوش آمدید!این وبلاگ عاری از هرگونه مطالب غیر اخلاقی بوده و وابسته و یا متمایل به هیچ یک از تشکیلات دولتی و یا گروه های سیاسی نمی باشد.در این وبلاگ سعی می شود به موضوعات روز دنیا همچنین مشکلات مدرسه ما (سمپاد آمل) پرداخته شود تا مدرسه ای بهتر داشته باشیم.به آرشیو مطالب حتما سر بزنید!
خواهشمندیم ما را از نظرات خود آگاه کنید!
با تشکر ار بازدید شما بیننده عزیز
مدیر وبلاگ آرش توکلی

وصیت نامه ی کوروش یزرگ(شهریار آزادی ها)
من در طول مدت عمر خود هر آرزويی كه داشتم برآورده شد ، دست به هر كاری كه زدم پيروز شدم دوستان و يارانم از تدبير من برخوردار بودند .
دشمنانم جملگی فرمانم را با رقبت گردن نهادند.
قبل از من وطنم سرزمين كوچك و گمنامی بود كه هر سال مورد تاخت و تاز و تجاوز قرار می گرفت و حالا درآستانه مرگ من ، آنرا بزرگترين و مقتدرترين و شريف ترين كشور آسيا به دست شما می سپارم .
من به خاطر ندارم در هيچ جهادی برای عزت ، سربلندی و كسب افتخار برای ايران زمين مغلوب شده باشم . جمله آرزوهايم برآورده شد و سير زمان پيوسته به كام من بود . اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندي و غرور بر حذر داشتم . حتي در پيروزيهای بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم . حال كه مرگ من نزديك است خود را بسی خوشبخت ميدانم زيرا : فرزندانی كه خداوند بر من عطا فرمود همگی سالم و در عين حال عاقل هستند و وطنم ايران از همه جهات مقتدر و پرشكوه می باشد و آيندگان مرا مردی خوشبخت و كامياب خواهند شمرد .
من پيوسته معتقد هستم كه روح انسان پس از خروج از كالبد خاكی ، محو و فناپذير نمی گردد . مرگ چيزی است شبيه به خواب .
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا ميكند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست از كژی و ناروايی بترسيد .
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت كه از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود .
ديگر بس است ، پس از مرگ بدنم را موميایی نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.

بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش
اينك من به ياری خداوند تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام می كنم كه تاروزی
كه زنده ام و خداوند توفيق سلطنت به من بدهد دين و آداب و رسوم ملتهايی را
كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد ونخواهم گذاشت كه حكام و
زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايی كه من پادشاه آن هستم و ديگر
ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند .
من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و خداوند توفيق
سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را
پادشاه خود بداند من برای سلطنت ان ملت مبادرت نخواهم كرد . من تاروزی كه
پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات چهارگانه هستم نخواهم گذاشت كه كسی
به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم
گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را
به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .
من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد
و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .
من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است داشته
باشد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی
را غصب نكند .
وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد
به مصرف به رساند مشروط برآنكه لطمه به حقوق ديگران لطمه نزند .
من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد
به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد .
و مجازات برادر گناهكار و بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا
طايفه ای مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .
من تا روزی كه به ياری خداوند سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت
كه مردان و زنان را بهعنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من
مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان
به عنوان غلام و كنيز شوند .
رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از خداوند خواهانم كه مرا در راه
اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك چهارگارنه
برعهده گرفته ام موفق گرداند
وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل

نوادگان کوروش

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog