وبلاگ دو تا از بچه های سوم دبیرستان سمپاد آمل
سلام همه ی دوستان گل من جشن همتون شادباد!
سپندار مذگان، روز دلدادگان ايرانی
كمتر كسي است كه بداند در ايران باستان، نه چون روميان از سه سده پس از ميلاد، كه از بيست سده پيش از ميلاد، روزي موسوم به روز عشق وجود داشته است. جالب است بدانيد كه اين روز در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با 29 بهمن، يعني تنها 4 روز پس از والنتاين فرنگي است! اين روز "سپندارمذگان" يا "اسفندارمذگان" نام داشته است. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندارمذ لقب ملي زمين يعني گستراننده، مقدس، فروتن است. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند.... آيا زمان آن نرسيده است كه همچون سال هاي اخير و گسترش جشن هاي سده و مهرگان در ايران نسبت به پيش تر، سپندار مذگان را هم گرامي بداريم ؟ + نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 1:14 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: فرهنگی| و این است داستان......
مطالب زیر مربوط به مدرسه خصوصی ارش توکلی است که در یکی از ایالات انگولا ساخته شده است!(به دل نگیرین!) باید گذشت از آنچه می توان گذشت و باید گفت آنچه را می توان گفت! فلسفه ی این جمله؟اها اینا طبق تهدیدات مکرر که ما مجبور شدیم اینجوری خلاصه بنویسیم! ما که خلاصه نمی نویسیم ما فقط یه کمی اضافه می نویسم!(طبق قانون گامائم منزریم هر چیزی با عکسش برابره!) حالا بریم سر اصل مطلب بعد از اون قضیه که گفتم اختراعات فراوان و ..... ما طی تشمیماتی در مدرسه مورد بحث تصمیم گرفتیم که مدرسه رو به یک دانشگاه تبدیل کنیم یعنی طبق همون قانوون ان ام .... که هر چیزی باید داشته باشیم! تصمیم گرفتیم مدرسه رو به یک دانشگاه تبدیل کنیم !حالا تعجب نکنین طبق پارتی های فراوان که آقایون دارند تصمیم گرفتیم از زیر بنا دانشگاه رو ابداع کنیم! می پرسین زیر بنا چیه؟الان براتون می گم یعنی دانش آموز سال دوم دبیرستان باید یه تحقیق بنویسه که نمی شه اینجا نوشت عناوینش چیه چون خیلی زیاده!فقط بگم کسایی که می خوان بدونن به کتاب روش تحقیق و مطالعه داشنگاه تهران مراجعه کنن! حالا اینجا رو ببینید یه جوایزی اهدا شده به دوستان برتر مدرسه که جوایز به شرح زیره که اگر کسی در جشن شرکت نکنه باهاش برخورد می شه!: ۲.نفر دوم جایزش بابقیه فرق داره لوح تقدیر ۳.نفر سوم هم همینطور لوح تقدیر . .. . . .
نفر ان ام.هم طبق بقیه لوح تقدیر ولی با بقیه فرق داره ها! فقط آقایون نشستن فکر کردن تویهمون انگولا که ببینن چی کار کنن که جایزه کمتر بدن با خودش فکر کردند یوزارسیف رو هم خبر کردند بعد طبق نظر یکی از آقایون که همش دهون ولار(خمیازه!) می کنه دیدند که فقط یک نفر در این مدرسه ممتاز آنگولایی تونست توی استان سیم(سه وم) بشه بقیه هم نتونستن توی مرز نمودار باشن پس گفتن که به کسایی که توی آزمون استانی رتبه آوردن جایزه ویژه میدیم یه لوح تقدیر دیگه و بازم یه لوح تقدیر دیگه و ان تا لوح تقدیر به علاوه ی ۳۰۰۰۰۰۰۰۰ ریال*۴ (به ازای هر ریال یک صفر کم کنید!) حالا از اینها گذشته اگر دوستان درباره ی لوح تقدیر خواستن اطلاعاتی بگیرن بگن به من تا بهشون بگم کجا بخرن! طبق این جایزه دادن چه تعداد انسان ها شغل دار شدند ۱.کتابفروشی آقای نضیری که ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ تا لوح تقدیر فروخت! ۲.کامیون داری که بار زد آورد ۳.کسی که اونا رو خالی کرد ۴.کسی که اونا رو نوشت ۵.آقای میزایی عزیز انبارش خالی شد که جا برای بقیه وسایلش داشته باشه(گرمم شد) حالا بریم سر مطالب دیگه مطلبی نمونده! خداحافظ.......................................... عکس زیر هم منتسب به یکی از .....
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 8:41 بعد از ظهر
توسط دون کرلیونه(مدیر) موضوع: مطالب مفید| سلام بچه های گل این سرزمین!
چطورین خووووووووووووووووووفین؟!؟!؟!؟!؟ می دونین چی شده نمی دونین؟ بر اساس آخرین مصوبات شورای پر بارمدرسه قراره یه ماستی تولید کنیم که همه ی قابلیت های ماست های دیگه رو داشته باشه : یه ماستی تولید شده به نام ماست نظرآوران تاریخ تولید این ماست :دو ما قبل از انقضا و تاریخ انقضا :دو ماه پس از تولید!البته لازمه ذکر کنم قیمت این ماست به نظار(بر حسب دلار) هست و ما همواره مشتاقیم بدونیم عکس روی جلدش چیه؟!؟!؟! حالا از اینها بگذریم بریم سراغ تهدید های مکرر وبلاگ!من نمی دونم ما تو وبلاگمون چی مینویسیم که مسئولین ما رو تهدید می کنن! اگه بدونبن توی یکی از مدارس ایران یه خبر جدید خوندم: بههههههههههههههههههههههه!نمی دونین دیگه شد!مبسر همون کلاس توی خبر در عرض یه هفته دو دفعه از کلاس اخراج شد و کلا نزدیک بود از مدرسه اخراج بشه! بعد از اینها بگذریم تا سال های متمادی معدل دانش آموزا به ریاضی وفیزیک بستگی داشت ولی امسال طبق اختراعات جدید به درس پرورشی بستگی داره! حالا اینو گوش کن!یه امتحان گرفتن از دهه فجر که سوالش تکراری بود واسه سال قبل!حالا تکراری بود هیچی یکی از سوالاش فقط یک گزینه داشت! قضیه کارت سرویس هم که طبق معمول به در دستشویی خورد! دوستان خبر دادند یکی ازدبیرهای عزیز با زیرپیراهن فوتبال کرده اگه کسی می دونه میدونه اسمشو بگه!
این آهنگ رو هم دوستای عزیز دانلود کنن یکی از شعرهای کتاب فارسیه! http://www.mediafire.com/?lilwmdmzxyn توی این لینک برین بعدشم صبر کنین تا کاملا صفحه لود شه! هم میهن من به اینجا برو تا نوروز رو جهانی کنیم:
http://www.petitiononline.com/Norouz/petition.html به یاری همه ی ایرانیان نیازمندیم. این یه سروده ی تازه از منه به زبون پارسی. چگونه است؟
به مهر تو در این خاکت بخیزم سرایی از سر شادی بسیزم به خون خواهی به کین خواهی برویَم گلی با خار به دامانت نریزم سلام دوستان گل!
بعد از یک دوره امتحانات سخت و جان فرسا(!) که تمام مقررات در آن رعایت می شد(!) در خدمت شما هستم با آخرین اخبار مدرسه. اول یزارین یکی از زیباترین شعرهای آقای ابولناظر نظروسی رو براتون بخونم که در وصف مدرسه هست. این شعر وصف حماسی جنگ دو نفر در مدرسه است! قالب این شعر مخصوص خود ایشان است و به نظیره معروف است! دلیری کجا نام او ناظاروس همی برخروشید بر سان کوس بیامد که همچو الاغ بیکار بود نبودش هیچ کار و بیزار بود چو می خواست می گرفت او شغل میزدش این و آن را تا گرفتش شغل بدو دادند یک شغل ناب در این روز و این گردش آفتاب بود این شغل نامش دستمالی که او را گویند دستمال و فرش وقالی بود این شغل بی نام و رکن کندر ان هر چه خواستی بکن فور اکزمپل(For example) اگر خواستی برو مدیر باش اگر هم نخواستی برو وزیر باش ولی او به اینها راضی نبود از ان رو هر روز می کرد شغل عوض(با ضمه بخوانید!) یکی روز بودش او آبدار دگر روز دیدیم او را در کلاس گر امروز بود او سر به زیر چو فردا می شد او بود کلویر(برگرفته از وازه clever به معنای تیزهوش و زرنگ) تو دانی که او نامش چه بود که این همه در این و آن سر می بورد(فضولی میکرد) ورا نام مادرش گی نهاد که تا خلق از او باشند به نهاد ولی او یکی روز در مدرسه کاری ثابت و .......... به یک لحظه از خود پرسید ای مشنگ چه کاره ای تو در دبستان بی پشنگ به خود گفت منم در اینجا هیچ کاره که هستم بعضی اوقات همه کاره در انجام شغل بود که اندر زمان به پیش خود گفت با مکر و کان(منظور کینه است!) من از این روز بایدکه باشم ملنگ نه چون عباسی دوست خوب پشنگ(منظور بچه های مدرسه ) پس شروع کرد به گیر دادن ورا نگذاشت یک دم آرام این گیر دادن ولی او هر روز در یک کلاس به نام کلاس پشنگان کلاس چه بد گیر می فتاد او در این کلاس از این آرش توکلی پلاس! چون او می گفت اینست آرش گفت نه بقیه باشه واسه ی بعد امیدوارم فهمیده باشین راجع به کی نوشتم
|